هلوو خوبید امید وارم خوب باشید
اضافس 💔😂💋
اضافس✌✌
اضافس 😂😂 مطمئنن فشم دارید میدید😂😂💋💔
و اون که از این کارم داشت بال در میآورد و برای غیر باور بود دستشو پشت کمرم.... کرد و منو بیشتر به خودش نزدیک کرد و همراهیم کرد .... بعد از یک.... عاشقانه ...... از من جدا کرد و به چشمام نگاه کرد ... اون چشمای لعنتیش نمیزاشتن یک لحظه قلب من آروم باشه ... _ آ.ت تو واقعا منو دوست داری ؟ + معلومه دیوونه _ وایییی باورم نمیشههه آ.ت عاشقتمممممممم + منم همینطورررر _ اما ... + اما چی؟ _ آ.ت من یک خون آشامم ... ممکنه نتونم خودمو کنترل کنم ... و شاید ختی بهت آسیب بزنم ... من نمیتونم بیرون از شهر باشم ... مشکلی با تمام اینا نداری ..؟ «« با حالت صادقانه چشمام و نگاه پر از امنیتی که بهش انداختم بهش گفتم :«
+ ختی اگه هم به من آسیب بزنی که نمیزنی .. دلم میخاد تا ابد فقط و فقط مال تو باشم ... برام هیچی مهم نیست حتی اگه توسط تو صدمه ببنیم ... اگه تو نمیتونی بیای بیرون ... منکه میتونم اینجا بمونم ! «« انکار این حرفام درست همونایی بود که دلش میخواست بشنوه ... توس چشماش خوشحالی رو دیدم ... با لبخند. باز و عمیق بهم نزدیک تر شد و.... کرد و سرشو به سرم چسبوند و گفت :« _ آ.ت خیلییییی دیوونتم ... قول میدم هیچ وقت نزارم هیچی ناراختت کنه ... ««سرم رو بوسید و خودش رو به.... رسوند و این صدای.... ی عمیقمون بود که سکوت باغ رو میشکست ... »» _ بالاخره مال خودم شدی! + اوهوم:) ««و من شدم زن خون آشامی که تمام زندگیش رو به من داد و معنی عشق رو بهم یاد داد و باعث شد بفهمم توی عشق هیچ مرزی وجود نداره..... پایان.........❤️❤️❤️
تمومه لطفا لایکو کامنتو فالو یادتون نره کیوتیا دوستتون دارم اگر خواستید بگید رمان بعدی از کی باشه 💋❣️💖
عالیییییییییییییییی♥همون چیزی بود که تمام مدت تو تستچی منتظرش بودم😋و کمی هم منحرفانه🔞😈🍷کاش ادامه میدادی که بعد از این چه اتفاقایی میفتاد💔میشه ادامش بدی؟😍
مرسیییییی
نمیدونم فکر میکنم ببینم چی. میشه
عالی بود
مرسی عزیزم