
برو بخون😜😜
مرینت:من مرینت دوپن چنگ هستم ۲۱ سالمه اسم پدرم تامه و اسم مادرم سابین من خواهر یا برادری ندارم تک فرزندم. در واقع ما صاحب برند کفش آسلی هستیم که بهترین کفشای اسپرتو همین برند تولید میکنه رییس برندمون هم بابای منه و چون من تنها بچه ای هستم که بابام داره در اینده من باید رییس برندمون بشم من خاله و دایی ندارم ولی یه عمه و یه عمو دارم ما خیلی پولداریم خیلی زیادددد چون خیلی پولدارم همه فک میکنن مغرورم و با من دوست نمیشن ولی در صورتی که من اصلا این جوری نیستم و از این رفتارم بدم میاد ولی بازم دوستی نتونستم پیدا کنم و تنهام منم خودمو با بچه های تو پارکی که همیشه میرفتم که کنار رود سن هست خودمو سرگرم میکنم من تو دانشگاه مدیریت میخونم که بتونم در اینده برندمونو به خوبی اداره کنم سه سال دیگه از درسم باقی مونده بعد از سه سال میتونم مدرکمو بگیرم
من ادرین اگراست هستم ۲۲ سالمه یه پسر از طبقه متوسط جامعه وضع مالی ما متوسط هست یعنی نه پولداریم نه فقیر، من دوستای زیادی دارم و در کنار درس خوندنم کارم میکنم و کمک خرج خانوادم هستم (مادر ادرین زنده هست)مادرم امیلی خونه داره و پدرمم ارایشگر مردان هست و منم تو کشتی های تفریحی که تو رود سن وجود داره کار میکنم و یه جورایی اون کشتی هارو تمیز و تعمیر میکنم راستش درسی که من میخونم در مورد مدیریت و تولیدات هست که هنوز درسم تموم نشده دو سال دیگه باید بخونم
مرینت: صبح شده بود امروز دانشگاه تعطیل بود یعنی این تعطیلی سراسری بود بلند شدم رفتم صبحونه خوردم و اومدم تو اتاقم لباسمو عوض کردم اخه میخواستم برم بیرون یه شلوارک کوتاه سفید پوشیدم با یه بلوز مردونه مشکی و کیفمو برداشتم و رفتم بیرون راستش حوصله ماشین نداشتم پیاده رفتم سمت یه فروشگاه..............(رسید فروشگاه ) مرینت:رفتم تو و یه کارتون بزرگ بستنی خریدم و رفتم سمت پارکی که همیشه میرفتم با همه بچه های اونجا دوست شده بودم اونا هم منو دوست داشتن
مرینت: سلام بچه ها بچه ها:سلام خاله مرینت (همه با هم گفتن به مرینتم میگن خاله) مرینت:بیاین که براتون بستنی خوشمزه اوردم بچه ها:هوراااااا مرینت:نشستم رو یه نیمکت و به همه بچه ها یه دونه بستنی دادم خیلی با ذوق داشتن میخوردن خوشحال کردن بچه ها چه کار اسون و لذت بخشی هست بستنی هاشونو خوردن همشون یکی یکی اومدن ازم تشکر کردن یکم پیششون نشستم و بعد بلند شدم رفتم سمت رود سن من اونجا یه کشتی داشتم
مرینت:رفتم تو کشتی خودم(کشتی تفریحی کوچکی داره که اطراف کشتی نرده کشیده و داخل کشتی هم سطحش صاف نیس) سوارش شدم میخواستم از کنار برم پشت کشتی داشتم از کنار نرده ها رد میشدم که یهو پام به طنابای کف کشتی گیر کرد و من نتونستم تعادل خودمو حفظ کنم و افتادم تو اب........ادرین:چون دانشگاه امروز تعطیلی سراسری بود من زود رفتم سر کارم یه کشتی بود که باید تعمیرش میکردم......ادرین:اخیششش تعمیرش تموم شد داشتم از کشتی پیاده میشدم که یه دخترو دیدم که تو کشتی کناری بود که (کشتی مرینت کشتی کناری ادرینه که ادرین میخواست تعمیرش کنه)
مرینت:افتادم تو اب چون با کفش پاشنه بلند بودم نتونستم تعادل خودمو حفظ کنم طنابا به پام گیر کرده بودن چون طنابای لنگر کشتی بود و لنگرم با من افتاده بود تو اب داشتم به سمت پایین کشیده میشدم هر کاری میکردم از دور پام باز نمیشد ادرین:که یهو دختره افتاد تو اب سریع پریدم تو اب که نجاتش بدم(ادرین شنا بلده مرینتم بلده ولی چون طتابا به پاش گیر کردن نمیتونه کاری کنه)رفتم تو اب دیدم طنابا به پاش گیر کردن و نمیتونه خودشو نجات بده رفتم سمتش پاشو گرفتم و به هر سختی بود طنابا رو باز کردم و بغلش کردم و بردمش بالای اب داشت نفس نفس میزد......
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
به پیج منم سر بزنید تازه واردش شدم
یک سوال میپرسم جواب بده
من با تو چیکار کنم؟😤
چرا پارت بعدی رو منتشر نمیشه
دنبالی نیکا جونم خعلی ممنون نیکاا .مطمئنم بازم میترکونی .چش حسودات از حدقع دراد ایشالاه😐😂.نمیگم دنبال کن چون من هیچکا تو تستچی نمکنم .همینطوری پوکرم😂😐
عاالی بود نیکا عاشق داستانات شدم
نیکا جون داستانت عالی بود.✌
ابجی جون میشه دوستم ادرینتی رو دنبال کنی؟؟
عالی بود، آجی میشی؟
اره اجی
نیکا داستانت عالی بود لطفا پارت بعدی را هم بگذار
و اینکه میشه داستان من هم بخونید و نظر بدید
ممنون😘😘
عالییییییییییییییییییییییییی بود بعدی میخوام بذار😍😍😍😍😍😍
لعنتی همش دارم داستان های توعه ک همش تو داسنان هات نظ میدم?😂باید همه را میدیدم تو یک یشون کامنت میدادم😑
😜😂