های گایز این اولین پارت داستانه و اولین تستم
وای پسرا من دلم یه مهمونی میخواد😶 نامجون:اره منم همینطور.....جیمین:اخ گفتی....تهونگ:خب پس پاشین بریم خرید که همین امشب برگزار کنیم بچه ها ته هونگ راست میگه.هرکسی رو هم که به زهنتون رسید دعوت کنید😎
#لیسا وای دخترا حوصلم سر رفته😫 جیسو:اره اره رزی:دخترا اولین کسی که دعوتمون کرد با کله میریم جنی:اره رزی جان #راوی خب مهمونی شروع شده بود #کوکی هی بچه ها دارن در میزنن در رو یکی بره باز کنه نامجون:خودت برو هممون کار داریم
باشه باشه😐 در رو باز کردم پسرا عا عا شما دخترا اید #لیسا سلام کوکی حالت چطوره نمی خوای تاروف کنی بیایم تو #کوکی عا عا چرا بیاین بیاین
عا عا چرا بیاین بیاین وای از دست این پسرا من برم ببینم کجان تههونگگگگگگگ تهونگ:چیه داداش وا خدا چرا اون دخترا رو دعوت کردی تهونگ: داداش خودت گفتی همه رو دعوت کنیم...حالا مگه چه شده🤔 اه از دست تو #لیسا وای چه اینجا بزرگه
رزی:میدونستی اینجا خونه خودشونه چی راست میگی! جیسو:وای اینجا ده برابر خونه ماِ جنی:وای چقدر حرف میزنین پاشین بریم خوش بگذرونیم وای جنی راست میگه بریم #راوی دخترا میرقصیدن و پسرا هم کم کم شروع کردن به رقصیدن مهمونی داشت تموم میشد #کوکی عا عا چرا لیسا خوابیده
رزی:وای جونگ کوک جان مارو ببخش لیسا همین طوریِ هرجا برسه میخوابه نه بابا اشکال نداره نامجون:داداش این دختره چرا اینجاِ
نمدونم نامجون ولش کن بزار ببرمش تو اتاق رزی: وا جونگ کوک چرا لیسا رو بقل کردی ها عا خوابش برده بود میخوام ببرمش تو اتاق رزی:خو به بقیه دوستات هم بگو بیان جیسو و جنی رو هم جمع کنن
ممنون که خوندید
کامنت فراموش نشه
بابای جانیم
نظرات بازدیدکنندگان (1)