این یک داستان که شخصیت های اصلیش کاتلین،کورا،کامین ،کارال هستن
سلام اسم من کاتلین یک دختر ۱۵ ساله که عاشق ما جراجویی تازه یک برادر دوقلو هم دارم که اسمش کامین خیلی دوست دارم اذیتش کنم من خانواده صمیمی و خوبی دارم و همینطور دوست خوبی اسم بهترین دوستم کرول که اونم یک برادر دوقلو به اسم کارال داره که با کامین دوسته
من و کرول همسایه هستیم امروز چهار تایی به خونه برمی گشتیم که بارون گرفت خیلی بارون شدید بود و ما هم سر دمون بود از کوچه ها می رفتیم تا زود تر برسیم کوچه ها خلوت و ترسناک بود خیلی سردم بود دیگه توان راه رفتن نداشتم یهو حس کردم زیر پام خالی شد
داشتم جیغ می زدم کرول هم همینطور من کامین و محکم گرفتم داشتیم به زمین نزدیک می شدیم گفتم حتما با این سرعت میمیریم ولی هیچی نشد بلند شدم هم ما ترسیده بودیم اینجا کجاست دیگه چرا بارون نمیاد چرا توی پاریس نیستیم دیگه 😨
کامین :بچه ها یک قلعه اون جاست بیاید ببینیم داخلش چیه کرول :نه من می ترسم معلوم نیست اینجا کجاست بیاید همین جا بمونیم کارال: کرول نترس بیا بریم شاید کسی اونجا باشه که کمکمون کنه تا از اینجا بریم کاتلین:بچه ها بیاین زود تر بریم دیگه باید ببینیم توی قلعه چیه کرول:باشه ولی من گفتم خطرناکه ها می خواهید من اینجا بمونم شما برید کاتلین:کرول🙄🙄
همه باهم به سمت قلعه حرکت کردیم در قلعه باز بود😳وقتی وارد قلعه شدیم یک دفعه در پشت سرمون بسته شد هرچی زدیم به در باز نشد کرول:دیدین گفتم خطر ناکه حالا اینجا گیر افتادیم کارال:کرول تو که انقدر ترسو نبودی کرول:😭 کاتلین :بچه ها گوش کنید یک صدایی میاد ناگهان
چند نفر از توی اتاق ها اومدن بیرون و به ما حمله کردن من و کرول جیغ زدیم کامین منو گرفته بود خیلی ترسیده بودین اونا آروم به ما نزدیک می شدن مجبور بودیم با هاشون بجنگسم اما چطوری ما که هیچی نداریم نمی دونم چی شد ولی یک دفعه غیب می شدم ظاهر می شدم کرول و بقیه داشتن با تعجب نگاهم می کردن بعد دستم و بردم جلو یک دفعه یک باد بزرگی اومد اونا را پرت کرد کامین :چی شد😳😳
که یکی شون بلند شد تا حمله کنه که کامین :نمی دونم چی شده می تونم همه چی را پیش بینی کنم انگار همه چی آروم شده بود و من به راحتی می تونستم بفهمم که طرف مقابل می خواهد چیکار کنه می خواست از سمت راست بپره بالا و از سمت چپ بزنه به کارال نمی دونم چی شد داد زدم کارال مواظب باش بعد پام و که کوبیدم به زمین ، زمین تکون خورد و یک دیوار دور اون سرباز ایجاد شد
ببخشید که کم بود امید وارم خوشتون اومده باشه
لطفا نظر بدید
خداحافظ
نظرات بازدیدکنندگان (2)