
سلام دوستان من امدم با پارت ۳ امیدوارم دوست داشته باشینش و نظر بدین لطفا ممنونم ازتون. ⚘❤
یعنی چی؟منظورش از اینکه( تو برام بیشتر از یه دوست ارزش داری) چی بود؟واقعا گیج شدم . توی دوراهی موندم !میترسم که تو مدرسه ی جدیدم هم یه دختری مثل لایلا باشه واقعا نمیدونم. به خودم اومدم دیدم دارم بلند بلند تو پارک حرف میزنم .😅همه داشتن به من نگاه میکردن . سریع رفتم تا بدتر از این نشده رفتم خونه به مامان بابام سلام کردم . مامانم گفت:خوش گذشت؟گفتم چی ؟چی خوش گذشت؟مامانم گفت :قرارت با الیا. گفتم :اها اره اره خیلی خوب بود من برم تو اتاقم .که بابام گفت مرینت در رابطه باهاش فکر کن خانم بورژوا فقط یه ماه دیگه برای انتخابت صبر میکنن. منم با قاطعیت تمام گفتم:...
مامان بابای عزیزم من تصمیم دارم تو شهر خودم بمونم همه ی کسایی که دوستشون دارم اینجان. من نمیتونم. ممنونم که به فکرم بودین. به خانم بورژوا هم همینو بگین و ازش تشکر کنین.بابام گفت: عزیزم یه ماه وقت داری . خوب درموردش فکر کن. چون به ایندت بستگی داره. گفتم: من فکر هامو کردم و اینکه باشه چشم بیشتر فکر میکنم. و سمت اتاقم رفتم . که یهو مامانم گفت :عزیزم دو نفر تو اتاقت منتظرتن.گفتم کیا؟گفت:برو میفهمی .😎رفتم تو اتاقم دیدم الیا رو تختمه و داره با مانون بازی میکنه. خوشحال بودم الیا اومده از یه طرفی هم ازش دلخور بودم.تا منو دید گفت مرینت اومدی و پرید بغلم 😅گفتم :...
الیا داری خفم میکنی ها !!!مگه مانونی که اینطوری میپری؟.الیا گفت :ببخشید. راستی بابت امروز واقعا متاسفم . ما با اینکه درموردت قضاوت کردیم اما تو هنوز نسبت به ما وفادار بودی . مرینت خیلی دوستت دارم ممنونم که پیشمون موندی. گفتم:من هم کار خوبی نکردم که اونطوری حرف زدم. الان بچه ها از دستم ناراحتن مگه نه؟.الیا گفت اتفاقا دختر از دست خودشون ناراحتن .اونا میخوان از تو معذرت خواهی کنن و همچنین تشکر کنن که اونا رو با خود واقعی لایلا اشنا کردی. گفتم مگه امروز چه اتفاقی افتاد؟داستان از زبان الیا صبح در مدرسه وقتی اون اتفاقه افتاد: یعنی باورم نمیشه مرینت به لایلا میگه دروغگو(خوب پس چیه😒😒😒)وقتی مرینت گفت میخواد بره انگار دلم هزار تیکه شد. من نمیتونستم بدون مرینت باشم...
وسط دوراهی مونده بودم که مرینت راست میگه یالایلا بیشتر بچه ها که حرف لایلا رو باور کردن اما من به مرینت ایمان دارم اون بهترین دوستم بوده هست و خواهد بود هر طور شده جلوشو میگیرم.که یه دفعه صدای در سالن رو شنیدم دیدم مرینت گفت :خدانگهدارخواستم بدم دنبالش که دیدم دستمال دست لایلا شل شد و افتاد پایین . باورم نمیشه😮😮😮😮😮دستش...
رودستش هیچ اثری از زخم نبود . اون به ما دروغ گفته بود. یعنی حق با مرینت بود تمام این مدت به ما دروغ گفته بود باعث شده بود مدیر داماکلیس مرینت رو به اتهام دزدی اخراج کنه . من به کی اعتماد کرده بودم دوستیش هم درمورد کفشدوزک دروغ بوده . خداااا بهترین دوستمو به خاطر یه دروغ گو از دست دارم میدم. رفتم دنبالش اما تو مدرسه نبود دیگه دیر شده بود اون رفته بود... برگشتم تو سالن و دادزدم حق با مرینت بود اون حق داشت لایلا به همه ی ما دروغ گفت. اون باعث شد که ما یکی از دوستامون رو از دست بدیم اون یه دروغگوی به تمام معناست . که ادرین گفت :شاید هنوز فرصت داشته باشیم مادر و پدر مرینت که هنوز نیومدن پرونده شو بگیرن یعنی هنوز تو پاریسه. حق با ادرین بود گفتم ادرین تو تنها کسی هستی که میتونه باهاش حرف بزنه.پس برو باهاش حرف بزن ادرین گفت:..
باشه حتما میرم . (بقیه اش رو هم که همتون میدونین)از زبان مرینت👈وقتی الیا اون حرف هارو زد خیالم راحت شد که دوستام فهمیدن کی درست میگه. بعد الیا گفت که فردا بچه ها تو پارک قرار گذاشتن که باهم باشیم و از هم دیگه معذرت خواهی کنیم. گفتم باشه حتما میام.و کلی باهم حرف زدیم و با مانون هم بازی کردیم . خیلی خوش گذشت واقعا خوشحال بودم. داستان از زبان لایلا در اتفاق مدرسه:خوبه اینا خیلی سادن ههههههها(خنده ی شیطانی تو دلش😈)مرینت دیگه جات اینجا نیست زودتر برو گمشو از این مدرسه تا ادرینم مال خودم شه(چه خوش خیال 😒راستی تو دلش میگه ها) بهت گفته بود سر راهم نباش . تو فکرن بودم دیدم نقشه ام عملی شده اون دختر گمشد رفت که دستمال دستم افتاد 😨😨وای حالا چیکار کنم که خانم پرتقال گندیده(الیا) شروع به ور ور کردن کرد. تمام شد اعتمادشون از بین رفت دستمال لعنتی اه اه داشت به نفعم تموم میشد😣😣اون دختره و اون دستمال بی مصرف همه ی نقشه ام رو خراب کردن... صبر کن صبر کن من استاد حیله گری هستم یه نقشه ای کشیدم که نگو ...
مرینت دوپن چنگ اشی برات پختم که نگو و نپرس هههههههههه(😈😈😈)تو باید بری گمشی یه جای دیگه . جات اینجا نیست دختره ی حال بهم زن.😐😐😡😡😡 با ارباب شرارت خیلی کار دارم هههههههههههاااااا😈😈😈😈😈وقتی قیافه ی برق گرفته اش رو ببینم از خندهروده بر میشم ههههه😈(ای بلا دهنت رو ببند دیگه حالم بد شدخیلی قشنگ میخنده مثلا😒😒)بریم داستان از زبان راوی:ولایلا در عالم دیوانگی اش انقدر که میخواست خندید بگذاریم به حال خود باشد. بریم خونه مرینت اینا :از زبان مرینت👈خداحافظ الیا👋^خداحافظ مرینت👋(این ^علامت الیا هست). وای تیکی چقدر خسته شدم حرف زدنم خستگی داره ها. £(تیکی £) خستگیش از لیدی باگ بودن بیشتره مرینت؟(×این مرینت وقتی بلند حرف میزنه)×نه تیکی شیطون. شبت بخیر .£شب توهم بخیر مرینت. ...
ساعت:پاشید امروز یه روز خاصه.×باشه بابا پاشدم. اخیش چه خواب خوبی😄😄راستی تیکی امروز تعطیله؟£اره مرینت .×نظرت درمورد طراحی جدید چیه؟😉 £عالیه مرینت.×خوب بریم دفترمو بردارم . خواستم برم دفترمو بردارم که یهو.........
خوب دوستان ممنون که خوندین❤ لطفا نظر بدین.
در به خاطر من برگرد ۴ منتظر باشین اتفاقای جالبی قراره بیفته از پارت بعد انچه خواهید خواند داریم چون اگه الان انچه خواهید دید بزارم داستان لو میره ولی خیلی هیجانیه منتظر باشین.❤💙
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
یه راهنمایی همیشه از داستانت یه نسخه ی تایپی به صورت نوت یا pdf داشته باش و وقتی خاستی تو تستچی بزاریش از همون نسخهی دیجیتال کوی کن
ممنون از نظرت
ممنون حتما کشف هویت میشه ولی اگه یه کوچولو دیرار باشه متفاوت میشه ممنونم وارد کردم پارت ۴ رو دیروز جمعه یا شنبه منتشر میشه
وای خیلی عالی بود بعدی رو بزار بعدی رو بزار.❤️🌹🌸🌺🙃🎀
عالییبببیییییییییییییییی ادامه بده دوست عزیز
عالی بود آفرین واقعا خوشم اومد کشف هویت کن
ممنون ممنون از همه پارت ۴ وارد شد خیلی ممنونم خیلی خیلی واقعا ذوق زدم کردین ممنون شب تو خواب میمیرم از خوشحالی😅😅😅😅🍁🌸🌸🌸🌹🌹🌹🌹⚘⚘⚘⚘پارت در حال بررسیه برای شما عزیزان🌺🌺🌺🌺❤❤❤❤
دوستان من پارت ۴ به بعد رو در ایمیل بعدیم مینویسم با زدن دکمه ی خروج از سر نادانی ایمیلم پاک شد از پارت بعد به رو تو اون ایمیل جدید مینویسم ببخشید. خواهش میکنم بخونید و نظر بدین با نظر هاتون خیلی بهتر میشم. تو اون ایمیل دنبالم کنین تو مارت بعد یه اتفاق هیجان انگیز میوفته که یه دونه یهو میارم اخرش که مطمئنم همتون فوشم میدین حالا بگذریم منتظر باشین و نظر بدین هم پارت قبل و هم پارت ۱ بازدید عالی داشتن فکر نمیکردم ۱۳۰ نفر ببینن و ۱۷ ۱۸ نفر نظر بدن قبلیش هم همینطور ۱۰۶ بازدید و ۲۶ ۲۷ نفر نظر دادن نظر بدین با نظراتتون بهتر میشم
عالی
عالی
عالی بودش قسمته بعدو سریع بزار