سلام ♥️🖤♥️🖤♥️ این قسمت اخر فصل اول هست
شروع : از زبان کت :دیدم لیدی باگ داره میگه اونا خیلی قوی هستند و من به کمک همتون نیاز دارم بعد گفت خب شما نقشه ای ندارید من گفتم خب میشه یکی از ما استتار بشه بعد وقتی اونو شکست دادیم و داره میره پیش اون ارباب تاریکی ها تعقیبش کنه که بتونیم بفهمیم کی پشت این ماجرا هاست لیدی گفت فکر خوبیه بعد گفت خب یکی از ما باید استتار بشه رز گفت من من من استتار میشم
رز گفت من من من استتار میشم گفتم باشه و نقشه اینه ما از هر طرف دورشو احاطه میکنیم و بعد سه تا سه تا میریم و باهاش میجنگیم اگه گروه اول خسته یا مصدوم شد گروه بعد و همینطور تا شکستش بدیم همه قبول کردند از زبان ریناروژ گفتم لیدی باگ بهتر کاراپیس با همه گروه ها باشه که اگه خطری تهدیدمون کرد از سپرش استفاده کنه گفتم فکر خوبیه و به گروه های سه نفره تقسیم شدیم خب وقته جنگه گروه اول من و کت و ریناروژ بودیم که نینو هم برای محافظت از ما می اومد خب ما پخش شدیم و از چهار طرف بهش حمله کردیم و دورش رو محاصره کردیم
گفتیم تو کی هستی گفت من ابرقوی شروروم در ذهن لیدی باگ اون همونه که اون روز دیدم همون که لباسش شبیه قو بود گفتم خب از اون همکارت چه خبر ارباب تاریکی گفت دل تو دلش نیست که شما هارو شکست بده گفتم خوبه ماهم دل تو دلمون نیست که شما رو شکست بدیم لوکینگ چارم
بعد یه طناب اومد برام که قبل از اینکه من بگیرمش اون ابرقو گرفتش بعد اون پرواز کرد و از دست ما فرار کرد و با یه ماشین یه هیولا ساخت که میتوانست با پرتاب یه گلوله همرو ناراحت کنه و اتفاقات بد زندگی رو جلوی چشمشون بیاره اون یه گلوله به من پرتاب کرد از بس شکه شده بودم که نفهمیدم
کت هولم داد و من افتادم و اون گلوله خرد به کت cut نظر و لایک فراموش نشه
good bye