
بچها لطفا لایک و کامنت بزارین ♥️
هری فهمیده بود مرحله اول اژدهاست رفت به سدریک گفت همون لحظه الکس:ام ارلین میشه با من به یولبال بیای؟ تا اومدم جواب بدم یه پسر دورمسترانگی جذاب اومد جلو یه گل رز داشت یکم خم شدو گفت:افتخار بودن تو یولبالو میدین؟ یه لحظه دو دل شدم رونا زد دستم من:ام خب خوشحال میشم باهات بیام الکس و گلو از دست اون پسره گرفتمو ازش تشکر کردمو اونم گفت به نظرم احترام میزاره و رفت الکس که به نظر خوشحال بود رفت رِوِنا:به نظرم الکس ازت خوشش میاد من:فک نمیکنم اون فقط دوستمه رونا:بهرحال میای بریم کرم ریزی؟ من:سره؟_ام خب مودی؟+یا خدا ممکنه بکشتمون _اگه بفهمه +اوکی ولی اگه مردیم خودم میکشمت😂
رفتیم صندلیه مودی رو لق کردیم تا نشست افتاد زمین😂😂😂😂 ولی هم ترسناک بود هم خنده دار همون لحظه مودی:خانم پارکر خانم اندرسون یه لحظه مغزم یخ زد لرزون رفتیم اونجا مودی:فک میکردم اونطور نیستین ولی الان میبینم همون دخترین😒 میرین و گیاه فلانو برام میارین(نفهمیدم چی بگم😂) امشب تو جنگل ممنوعه حالا ام برین رفتیم و بااینکه قرار بود بریم جنگل ولی کلی خندیدیم😂😂😂😂 روز یولبال من موهامو باز گذاشتم و اتوشون کردم و یه لباس بدون پف و بلند پوشیدم و یه ارایش ملایم کردم
وقتی وارد شدم بیشتریا نگام میکردن مخصوصا الکس دسته الکسو گرفتمو رفتیم برقصیم رقص تموم شد رفتم کنار رِوِنا نشستم من:دیدی گفتم موهات وایمیسته رونا:اره بی خود نگران بودم😂 (تاکید میکنم الکس خیلی کیوته) من:هرماینی لباست خیلی خوشگله هرماینی:اره گفتم که رونو هریو هرماینی باهم دعوا کردن ماام رفتیم به هرماینی دلداری بدیم رون واقعا بی انصافی کرد جشن تموم شد الکس واقعا جنتلمن شده بود رفتیم خوابگاه خسته بودم خیلی لباس خواب پوشیدم رفتم بخوابم که
که صدای جیغ یه نفر اومد همه رفته بودن بیرون رفتیم دیدیم یه دمنتور داره روح یکیو میمکنه من:اکسپکتو پاترونوم دمنتور دور شد پروفسورا اومدن دمنتوره بی اجازه دور شده بودن و خانم پارکر افرین حالا همه برن خوابگاه هری نبود مثه اینکه خودشو برای مسابقه اماده میکرده منکه بودم با اون همه نوشته های ریتا اسکیتر ناراحت میشدم فردا مرحله اول مسابقه بود تو جایگاه تماشاچیا بودم که هرماینی ام اومد یکم عصبانی بود
اسمارو خوندن اول سدریک بود کلی تشویقش کردیم بعد ویکتور بعد فلور بعدم هری خیلی نگرانش؟ بودیم رفتو اومدو تخمو گرفتت رونم باهاش خوب شد همه باهاش خوب شدن تخمه یه صدای رو مخی میداد من:سدریک کارت خیلی خوب بود سدریک:ممنون من:از ورد....استفاده کردی؟ سدریک:اره تو از کجا میدونی؟ من:تو تغییر شکل بد نیستم سدریک:اها سالن اجتماعات میبینمت من لبخند زدمو رفتم جای همیشگی چون رونا رو گم کرده بودم اونم چن لحظه بعد اومد باهم در مورد مسابقه حرف زدیم بعد رفتیم سالن اجتماعات سدریک:هی ارلین میگم تو گفتی تو تغییر شکل خوبی؟ من:اره چطور؟
من:ازین کار مطمئنی سدریک؟ سدریک:اره من:اخه ممکنه خراب شه سدریک:بهت اعتماد دارم بعدم خراب شه اشکال نداره من:خوب باشه و یه یاقوت خیلی خوشگلو تبدیل به قلب کردم میخواست بدتش به چو من:یه سوال _چی +چرا خودت درستش نکردی _اخه خودم زیاد وارد نیستم +اها _ممنون+امیدوارم چو خوشش بیاد و رفتم سالن اجتماعات رِوِنا:چی میخواست؟ من:میخواست یه یاقوتو تبدیل به قلب کنه رونا:نترسید خراب شه؟ من:نه واسه چو میخواست من خواب دارم تو چی؟ رونا:من میرم میگردم بچها تاحالا ۱۰ تا پارت گذاشتم ولی زیاد طرفدار نداشته لطفا لایک و کامنت بزارین♥️🌈
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
عالی بود منتظر شیپ دراکو و ارلین هستم😂♥️
به زودی♥️🌈
عالی💚💚💚
برسونش به دراکو😌💚
میرسه😌🌈