درباره لیدی باگ و اتفاق های جالبی هست که میوفته
سلام دوستان آمدیم با قسمت اول مرینت و ادرین امیدوارم خوشتون بیاد
از زبان مرینت چشمهایم رو باز کردم نمیدونستم کجام خیلی تاریک بود یکدفعه سرم به شدت درد گرفت
یکدفعه همه چی سیاه شد و بی هوش شدم سعی کردم دنبال راه نجاتی بگردم ولی پیدا نکردم یکدفعه برگشتم و دیدم تو خونه هستم و برا رسیدن به مدرسه دیر کردم !!!وایی خدا با تمام سرعت به سمت مدرسه دویدم
سریع رسیدم به مدرسه یکدفعه آدرین گفت سلام مرینت و از ترس دو متر پریدم هوا😂😂آدرین گفت نمیدونم چرا ولی امروز حس عجیبی دارم خواب دیدم تو یک جای تاریک هستم و از اون موقع سر درد دارم وایی پس آدرین هم این خواب رو دیده باید از الیا کمک بخوام
الیا ازم میپرسه چی شده دختر از وقتی دیدمت رنگت پریده میگویم آلیا اگر بهت بگم چی دیدم فکر میکنی دیوونه شدم الیا میگه شاید وقتی داشتی با آدرین حرف میزدی اینجوری شدی😂 میگویم چی من همیشه با آدرین حرف میزنم و هیچوقت هم دستپاچه نمیشم الیا میگوید واقعا؟😂 من میگویم شاید تو درست میگی ولی مگه خودت هم وقتی با نینو هستیم دستپاچه نمیشه الیا میگوید البته که نه
بعد از اینکه چرت و پرت گفتن هامون تموم شد😂 قضیه را به الیا میگویم و میگویم فکر میکنم من قدرت برگشتن به عقب رو پیدا کردم الیا میگوید امممم مرینت به من گوش کن زندگی مثل بازی ویدیویی نیست شاید خیالاتی شدی من میگویم ولی خیلی واقعی وقتی از مدرسه برمیگردم به حرف الیا فکر میکنم شاید خیالاتی شده باشم
از زبان آدرین همیشه فکر میکردم که پدرم یک چیزی رو ازم مخفی میکنه اون هیچوقت با من وقت نمیگذرونه از زمان فوت مادرم امیلی اون خیلی خیلی غمگین و ناراحته و بیشتر اوقات بهم اجازه نمیده با دوستام برم بیرون دیگه وقتشه معما رو حل کنم امروز وانمود کردم رفتم مدرسه در حالی که نرفته بودم یواشکی وارد اتاق شدم که یکدفعه ناتالی داد زد آدرین تو چرا هنوز به مدرسه نرفتی
گفتم الان میرم مدرسه با اینکه راضی نبودم و میخواستم ببینم پدرم چی رو این همه سال از من مخفی میکرد ولی دلم نمیخواست ناتالی دوباره برگرده و من رو ببینه یکدفعه دیدم انگشترم نیست آن را زیر نقاشی مادرم پیدا میکنم که یکدفعه دستم به دکمه ای میخورد
یکدفعه تابلوی مامان کنار میرود و یک گاو صندوق پیدا میکنم لعنتی درش قفل است و رمز میخواهد بی خیال میشوم و میرم سمت مدرسه به نینو سلام کردم و گفتم رفیق من پشت تابلوی نقاشی مامانم یک گاو صندوق پیدا کردم نینو میگه آدرین به نظرم فکر های بد نکن شاید پدرت پول هاش رو اون تو نگه میداره میگویم فکر نمیکنم که اون تو فقط پول باشه یکدفعه یک چیزی میاد تو ذهنم نکنه پدرم ارباب شرارته نینو میگوید آدرین این غیر ممکنه آخه چرا پدرت باید ارباب شرارت باشه فکر کنم حق با نینو بود ولی هنوز هم فکر میکنم اون یکچیزی از من مخفی میکنه
از زبان مرینت یک نفر شرور شده بود ولی از کت نوار خبری نبود وقتی شکستش دادم به کت نوار زنگ زدم ولی جواب ندارد از زبان آدرین فکرم خیلی درگیر بود برا همین گفتم plag clows out و به گربه سیاه تبدیل شدم تا یک کم آروم بشم که دیدم لیدی باگ پیام داده سریع رفتم پیشش و گفتم دلتنگم بودی بانوی من گفت نه پیشی کوچولو بهت زنگ زدم که بگم یادت رفت به بانوت کمک کنی کسی که شرور شده بود رو نجات بده یکدفعه دیدم لیدی باگ سر درد گرفت گفتم حالت خوبه بانوی من گفت اره خوبم بهتر بریم دوباره تبدیل به آدرین شدم
از زبان مرینت به حالت اول برگشتم نگران شدم که نکنه گربه سیاه دو دو تا چهار تا کنه و بفهمه اگر من سردرد داشتم و لیدی باگ هم سردرد داشت این یعنی من باید لیدی باگ باشم خیلی ترسیده بودم تیکی گفت آروم باش مرینت قبلاً هم از این اتفاق ها افتاده ولی تیکی اگر بفهمه من لیدی باگم چی گفت نگران نباش این اتفاق نمی افته بالاخره به خونه برمیگردم و میخوابم داشت خوابن میبرد که دوباره دیدم همون جای تاریک هستم ولی نه دوباره نه😱🤕
ببخشید که داستان آنقدر کوتاه بود ولی در عوض قراره خیلی ادامه داشته باشه و اتفاق های خیلیییی جالبی می افته و من همیشه خیلی سریع ادامه داستان رو میدارم اگر خوشتون اومد حتما نظر بدید تا ادامه داستان رو براتون بنویسم خیلی ممنون که داستان رو خوندید♥️♥️
ادامه بده فقط بجای می گویم بنویس گفتم دکمه ای بنویس به یک دکمه می خوره نه می خورد این داستانه بهتر می کنه ممنون عالی راستی عکسم بزار تا باز دیدات بیشتر شه 🤗👌👍
سلام بچه ها میشه به داستان "مثلثی در میونی" که خودم نوشتم سر بزنید، درباره بیل سایفر هست که وارد دنیای استار علیه نیرو های شیطانی میشه یک ایده نو هستش
عزیزم داستانت عالیه و من منتظر پارت بعدی هستم ولی یه مشکل کوچولو داره.....
نگاه کن تو هی میگی مثلا: مرینت میگوید. الیا میگوید. من گفتم. اینطوری نگو
مثلا اینطوری کن
اگه الیا میخواست حرف بزنه بگو از زبون الیا. یا بگو الیا.
این نکته رو تو پارت بعدی رعایت کن.
منتظر نتیجه هستم😉
خوب بود ولی چرا کتابی نوشتی مثلا نوشتی آلیا می گوید راحت باش.
داستان منم بخونید اسمش عشق پنهان البته فعلا تو بررسی و اینکه من دخترم چون کت نوار رو خیلی دوس دارم اسمم اینه
عالی فقط عکس بذار
بزار باهات روراست باشم
خوب خوب نبود خیلی زود همه چی گزشت و همون اول میخوای قال همه چی رو بکنی؟
عالی بود بعدی رو هم بزار 🌺🌸
عااالی بود و لطفا پارت بعدی رو زووووود بگذار