سلام خوبین؟ بچه ها فکر کنم بعضی ها براشون سوال پیش اومده چرا انقدر از علامت سوال استفاده کردم. تستچی گفته بوده که توی 48 ساعت آینده اختلال داره. اون علامت سوال ها شکلک بودن. حتماً سایت تستچی مشکل داشته. و این عکس پرستار شخصی الکسا هست.
خوردیم به یه چیزی و همه جا تاریک شد. استیسی: هنوز تو مدرسه بودم. تو فکر بودم که زنگ خورد ؛ ولی من
تو کلاس موندم که جنی و کلی بدو بدو اومدن سمتم و با چهره نگرانشون نگام کردن ، جنی گوشیش رو درآورد و یه ویدئو آپلود کرد اخبار بود. و خانم مجری برنامه گفت: امروز الکسا تاپکو رو، توی ی ماشین پیدا کردن ماشین به ی جایی برخورد کرده بود!!! اون رو به بیمارستان پیان، منتقل کردن. سریع سوار ماشینم شدم.
الکسا: وقتی بهوش اومدم توی ی جایی بود یه دختر مو صورتی که لباس پرستار!! وایسا اینجا بیمارستانه 😂 🏥 و از اون دختره پرسیدم که چرا اینجام و اون گفت: با ماشین به یجایی برخورد کردین ؛
و من هم پرستار شخصی شما هستم. الکسا: اسمت چیه؟ پرستار: آدرینا، من 13 سالمه خانم. صورت من: 😮 الکسا: آخه چطوری یه دختر 13 ساله به عنوان پرستار کار کنه؟! آدرینا : خب راستش همه یه خط قرمز دارن. الکسا: فهمیدم دیگه راجع گذشتت سوال نمی پرسم.
استیسی: وقتی رسیدم سریع از ماشین پیاده شدم و رفتم توی بیمارستان. از پذیرش پرسیدم که الکسا تاپکو توی کدوم اتاقه. خانم پذیرش: شما از خویشان خانم الکسا هستید؟ استیسی: آره من خواهرشم 😐
پذیرش: اون توی اتاق 102 هست. استیسی: باشه ممنون و سریع میرم و عدد 102 رو می بینم سریع میرم تو. الکسا: یه صدایی میاد و در باز میشه و استیسی میاد توی اتاق. و شروع میکنه به گریه کردن 😭 و من هم آروم آروم اشک از چشمم سراریز میشه 😢 و استیسی من رو بغل میکنه.
استیسی: برات شیرینی بیارم الکسا؟ الکسا: اره ببینم خامه داره؟ استیسی: معلومه 🍰 الکسا: خب پس برو برام یه بسته کیک توت فرنگی کوچولو بگیر 😋 استیسی: باشه ادرینا:
ببخشید الان من رو فراموش کردید؟ استیسی: خیر نکردیم 😑 ادرینا: خب پس من میرم بیرون تا شما دوتا صحبت کنید. الکسا: و ادرینا از در میره بیرون. استیسی: راستی چی شد که اومدی بیمارستان؟ از صبح تا حالا داشتم دنبالت می گشتم که ارن کجا بردت 😬 الکسا: یادم نمیاد 😶
استیسی: منم دیگه برم بیرون که برات کیک کوچولو بگیرم 😀 و قدم قدم میرم بیرون و در رو باز می کنم که میخورم به یه نفر. نگاه میکنم اون راکله 😦 و اون موقع بود.. که مغزم داشت میپرسید که راکل چرا اینجاست البته ممکنه یکی از نزدیکاش آسیب دیده باشه یا... پس منطقی نیست بخوام بگم اون چرا اینجاست 😒
من هم کلا حواس نداشتم راکل: ببینم خوبی؟ استیسی: اره من باید برم. راکل: باشه استیسی: من از در میرم بیرون. و میرم به نزدیک ترین قنادی و برای الکسا کیک کوچولو گرفتم و برگشتم. و دوباره رفتم تو اتاق 102 و به الکسا گفتم: بفرمایید کیک 🍰🍩 به به چه خوشمزه 😋 و الکسا یه کیک بر می داره و میخوره منم دلم خواست ولی به توت فرنگی آلرژی دارم 😢 خیلی خوشمزه بود ولی اگر میخوردم راهی بیمارستان می شدم🏥 که در باز شد...
عالی بود👏👏👏👏👏❤❤❤
بعدی رو زود تر بزار دیگه😐😐
سعی می کنم همیشه براتون زود بزارم 😀
اههههههه حافظش رو برگردونننن
بعدی رو زود بزار
😀😀😀