
سلام به همه همونطور که خواسته بودین رفتن نیویورک رو پاک کردم . با پارت ۲ اومدم امید وارم دوست داشته باشینش❤❤❤
از در سالن خارج شدم فکر کنم هم من هم دوستام پشیمون شده باشیم فکر کنم زیادی عصبانی شدم. ولی اون دختره ی دروغگو درمورد قهرمان پاریس دروغ میگفت . خوب طبیعیه که بخوام عصبانی شم ولی فکر کنم کار بدی بود که با بچه ها اینطوری صحبت کردم. به خودم اومدم دیدم دارم با کله میرم تو درخونه😅. درو باز کردم به مامان بابا سلام کردم و خواستم برم بالا که یهو....
باز با کله داشتم میرفتم تو پله ها 😅. _چرا من اینطوری شدم؟حالا ول کن رفتم اتاقم . تیکی یه دفعه از کیفم در اومد گفت:مرینت تو مطمئنی میخوای بری نیویورک پاریس شهرته تو نمیتونی اونو ول کنی . بهت حق میدم خوب دوستات درموردت بد قضاوت کردن ولی خوب کار درست هم این نیست که به نیویورک بری با رفتنت پاریس نابود میشه .😮😮😮...تیکی داشت هنوز نصیحتم میکرد که یک دفعه....
یک پورتال باز شد و بانیکس از توش اومد بیرون به من گفت :مینی باگ یه اتفاقی تو اینده افتاده. گفتم دوباره گربهدسیاه شرور شده😺باید برم باهاش بجنگم؟گفت :نه . تا بدبخت اومد حرف بزنه گفتم ارباب شرارت پیروز شده. گفت :نه . دوباره اومد حرف بزنه که پرید وسط حرفم و گفت مرینت!!!میزاری حرف بزنم😡؟گفتم:خوب من میزارم تو چیزی نمیگی. گفت :اگر شما اجازه بدی میگم. گفتم:خوب بگو. گفت باید بیای ببینی یه اتفاقی تو پاریس قراره بیفته ففط باید ببینی نباید داخل پورتال بری!!!پرسیدم چرا؟گفت:
چون خطرناکه همه ی مردم شرور شدن به هیچ کس رحم نمیکنن. گفتم چییییییییییی؟۲۶۹۹۰۰۰نفر پاریس شرور شدن . فکر کردم ارباب شرارت داره سقوط میکنه نگو فقط خواب میدیدم. بعد سریع پرسیدم . گربه چی کت نوار هم شرور میشه؟؟؟گفت اره برای چی میگم همه گفتم حتی من ؟گفت نه تو دیگه تو پاریس نیستی تو توی نیویورکی بعد یه پورتال از نیویورک اورد که توش از ادری بورژوا و گابریل اگراست هم طرحام بهتر بود.!!!خیلی تعجب کردم!!یهو
مامانم گفت عزیزم بیا غذا اماده است 😅 بانیکس گفت من باید برم. فقط بدون که با رفتنت پاریس رو نابود میکنییی!!!خداحافظ مینی باگ .👋رفتم تو فکر داشتم با خودم کلنجار میرفتم که برم نرم چی کار کنم ؟دوباره مامانم صدام زد گفت مرینت بیا غذا سرد شد ها!!!!!گفتم باشه باشه اومدم.رفتم پایین تا غذامو بخورم. سر میز بودیم که بابام بهم گفت :عزیزم راستش خانم بورژوا از ما یه در خواستی کرده .نمیدونم خوب چطوری بهت بگیم خانم بورژوا میخواد....
که تو رو همراهش بفرستیم نیویورک . میگه که اینده ی تو اونجا خیلی بهتره . (بچه ها _علامت اینه که مرینت تو دلش حرف میزنه)_پس بگو صبح درمورد چی با هم پچ پچ میکردن. نمیدونم از یه طرف از دست دوستام ناراحتم و از یه طرف هم اونا و هم شهرم و هم کت نوار رو دوست دارم نمیخوام که برای اونا مشکلی پیش بیاد واقعا گیج شدم چیکار کنم؟؟بعد سرمو کوبوندم رو میز که کل برنج ریخت روسرم😂قیافه ی باحالی گرفته بودم هم مامانو بابام و هم خودم زدیم زیر خنده.(بچه ها*اینم علامت راوی هست )*مثلا میخواستن درمورد خانم بورژوا😒صحبت کنن._خوب از سرشون افتاد ایندفعه از زیرش در رفتم دفع های بعد چی؟از مامان بابت برنجی که ریخت رو سرم تشکر کردم . داشتم به سمت اتاقم میرفتم که یهو...
بابام گفت:عزیزمجواب سوال ما رو ندادی._ای بابا پدر من خوب صبر میکردی احساس موفقیت کنم بعد بحثشو وسط بکشی . خودمو به اون راه زدم گفتم:کدوم سوال؟دیدین چی شد با الیا قرار داشتم یادم رفته من باید برم.😅مامانم گفت:اما عزیزم.گفتم خداحافظ مامان خداحافظ بابا. و سریع اومدم بیرون. ای خدا الان من کجا برم چه گندی زدم خداا به ناچار مجبور شدم برم تو پارک رو صندلی بشینم . رفتم نشستم صدای پای یه نفر رو شنیدم . بعد هم یک نفر گفت مرینت؟؟؟؟باورم نمیشه اون اینجا چی کار میکنه چجوری اون....
ادرین بود . گفتم سلام(بچه ها مرینت از دست همه دوستاش شاکیه به غیر از ادرین دیگه هم سعی نمیخواد بکنه که به ادرین برسه از اونجایی هم که ادرین با کاگامیه😝نمیخواد رابطه شون رو بهم بزنه)ادرین سلام کرد و اومد کنا ر مرینت نشست. گفت مرینت من امروز از دست بچه ها و لایلا مثل خودت ناراحت شدم چون یکی از بهترین دوستامو ناراحت کردن(از کلمه ی بهترین دوستی که ادرین به مرینت میگه حالم بهم میخوره مثل وقتی اسم کاگامی رو میشنوم*)گفتم خوب با ناراحتی چیزی رو نمیشه حل کرد من اونا رو بخشیدم . تصمیمم هم در رابطه با نیویورک نمیخوام برم امسال سال اخر دبیرستانه (یادم رفت بگم چند سال بعده الان۲ سال بعده) میخوام به یه دانشگاه طراحی مد تو لیون یا پاریس برم(بچه ها لیون شهر غذای فرانسه است) فکر نکنم دیگه بتونم با هاشون همکلاسی باشم به هر حال من بخشیدمشون امیدوارم اونا هم منو ببخشن که صبح باهاشون اونطوری حرف زدم. ادرین بلند شد و گفت من همیشه میدونستم که تو هیچ وقت دوستات و شهرت رو ترک نمیکنی مرینت . نمیدونم اما احساس میکنم ببشتر از یه دوست برام ارزش داری(😮)ممنون که باهام حرف زدی . و بعد رفت....
بچه ها ببخشید کم بود.ولی سعی میکنم هر دفعه ۸ یا ۹ پارت بزارم ممنون بازم نظر بدین ممنون❤❤🌹🌹
خداحافظ از همه ممنونم دوستای گلم🐞روزتون میراکلسی🇫🇷
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ممنون راستی تو پارت ۴ اتفاقی که منتظرشین میوفته
سلام به همه دوستانمن S.A.Rهستم البته با یک ایمیل دیگه حواسم نبود رفتم زدم رو خروج تمام اطلاعاتم تو تست پاک شد هر چی هم میزدم میگفت مطابقت نداره سعی کردم بیو گرافی ام مثل ایمیل قبلی باشه که منو اشتباه نگیرین پارت ۳ رو تو اون ایمیل نوشتم که منتشر شه با میراکلس شناسی اما از پارت ۴ تا اخر رو اینجا مینویسم. ممنون از نظرات خوبتون اگر فهمیدین چطوری با ایمیل قبلیم برگردم حتما به من بگین
آفرین خیلی قشنگ بود ❤❤
دوستان ممنون بابت نظرات همین ۵ دقیقه پیش پارت ۳ رو وارد سایت کردم داستاناتون هم خوندم همه رو واقعا قشنگه و نظر هم دادم
ممنون دوستان از نظرات خوبتون من گفتم که سورپرایز دارم . مرینت میره درسته بعضی دوستان گفتن که مرینت نره اما مرینت یه اتفاقی میوفته که بدون فکر کردن به شهر و اینده میره نیویورک بله اینطوری جالب میشه
داستانت خیلی قشنگ بود.❤️ داستان منم بخون. ❤️
جالبه اگه خواستی به تست های منم سر بزن اگه خوشت میاد داستان رو برو بخون❤❤❤
سلام من همون Mmهستم عالی ادامه بده زود پارت بزار روز تو هم می راکلسی
دوستان سعی میکنم اخرین سوال (یهو) بزارم هیجانی شه ممنون
دوستان داستان ممتشر شد خیلی خوشحالم لطفا بخونید و نظر بدین بگین بهتر شده یا نه؟