سلام ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
سلام اول اینارو بخونین بعد برین سراغ داستان پارت بعد 5 کامنت و2لایک میزارم و ببخشید اگه کمه یا دیر میزارم و ناظر زود منتشر کن
از زبان مرینت: وسایلمو تو جعبه گذاشتم و رفتم به سمت خونه الیا رسیدم الیا گفت دختر اتاقت اونجاست و وسایلو گزاشتم و با الیا صبحانه خوردیم و رفتیم سرکار وقتی رسیدیم رفتیم تو دفترکارمون وشروع به طراحی کردن و 2 ساعت گذشت و وقت ناهار شد و رفتیم غذا بخوریم که دیدیم لایلا داره همرو ناراحت میکنه و باز رفتیم سر کار که
ادرینو دیدم داشتم به اته پته میوفتادم و لی خودمو جمع کردم و رفتم سراغ کار و باز 2 ساعت گذشت و مارفتیم خونه و دیدیم اندره پیش خونمونه و مارفتیم خریدیم و رفتیم سراغ اشپزی برای شام و از اینا 🧁🍧🥐🥨🥩🍗و اینا 🍑🍒🍓🍍🍌🍐🍎🍉 خوردیم
و خوابییدیم و چون امروز یک شنبه بود تا ظهر خوابیدیم و خرید کردیم و به موزه لوووور رفتیم و نقاشی کشیدیم و سراغ خونه رفتیم و فیلم ت&رس*ناک دیدیم و رفتیم بازی کامپیوتری کنیم و بعد شام درست کردیم 🥘🍱🍲🥮🍙 و بعد خوابیدیم
فردا صبح از زبان مرینت امروز باز بیدارشدیم و غذا خوردیم و لباس پوشیدیم و رفتیم سرکار تو راه ماشین گرفتیم و توراه چون ترافیک بود نیم ساعت معتل شدیم چون ساعت 6 صبح حرکت کردیم اشکال نداشت و وقتی رسیدیم دیدیم که.....
ببخشید کم بود ولی چالش
سعی کن طولانی باشه مگرنه قشنگه
ادامه بده موفق میشی
ممنون
لیدی نواررررررر🥺🥺🥺🤤🤤🤤🤩🤩🤩😍😍😍😆😆😆😎😎😎😘😘😘😜😜😜😊😊😊😀😀😀😀😀😀😀😀ادامه دارد......