سلام اینم از پارت دهم ممنون??? عکسی که گزاشتم لیندو هستش???
اون شب از خوابگاه رفتم بیرون..ونیمه های شب برگشتم..اما رفتم خونه خاله هتی،خاله هتی باچشمای خابالود درو باز کرد وگفت:سلام دخترم اینجا چیکار میکنی؟ گفتم:اگه زحمتی نیست میخام اینجا بمونم خاله هتی گفت:دختر گلم مشکل چیه اتفاقا خوشحال شدم
رفتیم داخل خونه خاله هتی یه اتاق بهم نشون دادوگفت:شب میتونی اینجا بخوابی فردا برات مرتبش میکنم..تشکر کردم واقعاخسته بودم برای همین زود خوابم برد...اززبان آیدو:بعد از اینکه اون دختره رفت،اصلا حوصله نداشتم برای همین رفتم،تواتاقم تابخابم ولی اصلا خوابم نمیبرد،نمیدونم چرا اینقدر حرفای دختره ناراحتم کرده!!
هیچکس هیچوقت اینجوری باهام حرف نزده بود.وخلاصه تاصبح خوابم نبرد...از زبان لیندا:صبح که بیدارشدم تا برم مدرسه که خاله هتی جلوی در بایک لیوان دمنوش ایستاده بود اونو بهم داد وگفت بخور حالتو بهتر میکنه..دمنوش روخوردم احساس بهتری داشتم حاضر شدمو ورفتم مدرسه..جلوی در یه مغازه یه دختر کوچولو دیدم که..انگار گم شده بود منم بهش گفتم که کمکش میکنم
از زبان ایدو::نزدیکای صبح تازه یکم داشت خوابم میگرفت که شو اومد وگفت:پاشو آیدو!گفتم:ولم کن بابا خوابم میاد،شوگفت:مدزسه چی میشه پس؟؟تازه امروز یه جلسه مهم داریم پاشو ببینم!!سرشو خاروند گفت:همیشه توزودتر از همه بیدار میشدی آماده میشدی!!چت شده ها؟؟لوییس گفت:به خاطر اون دخترس نه؟؟گفتم:نه بابا...چرت پرت نگو گفت اگه امروز نیای مدرسه مطمئن میشم به خاطر اون دخترست!!
گفتم:چیشش...باشه!رفتم لباسامو پوشیدم از اتاق که اومدم بیرون چشای لوییس گرد شده بود!!گفتم:ها..چیه..چت شده؟؟گفت:تو چت شده تو آینه به خودت نگاه کردی موهاشو نگا انگار برق گرفتت.دکمه بالایی های پیرهنتم که نبستی!!!گفتم:اوف بریم یا من نیام..گفت:باشه باشه بریم،با ماشین رفتیم مدرسه وقتی خواستم پیاده شم دخترا به طرز عجیبی ذوق کرده بودن!!لوییس گفت:اینطوریم خیلی خشگل شدی ها یهو کنارمون یه ماشین مدل بالای آلبالویی پارک کرد
یه دختر ازش پیاده شد،گفتم:قیافش خیلی آشناست!!لوییس گفت:خدایا مثل عروسک میمونه نگام کردوگفت:نگو که نمیشناسیش گفتم..ام..نه..نمیشناسمش!!گفت:اون یه مدل معروفه اینترنتیه چطور نمیشناسیش!؟نگاه چه خوشگله!!گفتم:خوب به من چه بیا بریم..
دختره اومد جلوی من وگفت:اوه شما آیدو ساکامی هستین..گفتم آره خودم هستم،نگاهی به سرتاپام کرد وگفت:خخخ..نکنه میخای این دخترا رو به کشتن بدی با این تیپت گفتم:دانش آموز این مدرسه نیستی اینجا چیکار میکنی؟؟گفت برای جلسه ای که درپیشه اومدم چطور؟؟گفتم:هیچی ولش کن وقتی رفتم تو مدرسه اون دختره لیندارو ندیدم!!هنوز نیومده بودشایدم اصلا نیاد؟؟لیندو رودیدم اومد جلوموگفت:جنابعالی دیشب همه چیرو خراب کردی،گفتم:من مثل تو دروغگو نیستم از دروغ هم متنفرم یهو همون دخترمدله..پرید تو بغله لیندو.وگفت:سلاممم!!گفتم:واقعا که!!
لیندو گفت:ابجی یه ذره اروم باش چشام گرد شد وگفتم:چی آبجی..شو صدام کرد وگفت:آیدو نیم ساعت دیگه جلسه شروع میشه!پس آماده باش..رفتم تو دستشویی دکمه پیرهنمو درست بستم..وموهامو مرتب کردم..همین که خواستم از دستشویی برم بیرون دخترمدله جلوی در وایستاده بودم گفتم:جلوی در دستشویی پسرانه چیکار داری؟؟گفت:منتظر بودم تو بیای.
رفتم تابرسم به جلسه،از زبان لیندا:کلی دیرم شد چون داشتم به اون دختر کوچولو کمک میکردم مامانشو پیدا کنم بلاخره مامانشو پیدا کردیم وقتی مامانشو دید پرید بغل مامانش اونلحظه دلم برای مامانم تنگ شد وبغضم گرفت:وقتی رسیدم مدرسه لیندو اومد جلوی درو گفت:سلام خوبی؟!دیر کردی نگرانت شدم
بغض کردمو گفتم:نه خوب نیستم..دلم برای مامانم تنگ شده تاحالا فکر میکردم قلبش گرفته ومرده ولی الان فهمیدم یه،خ*و*ن*آ*ش*ا*م*اونو کشته گریم گرفت وگفتم:دیگه مغزم کارنمیکنهه،لیندو بغلم کرد وگفت:همه چی درست میشه ناراحت نباش همینجوری داشتم گریه میکردم..که آیدو داشت از کنارمون رد میشد نگاهی به ما انداخت وبعدشم سریع رفت وقتی آروم شدم لیندو گفت:چیزایی فهمیدم که باید بهت بگم امشب وقت داری باهم بریم بیرون؟؟.
عالیه پارت بعد رو زود بزار همین الان
تا اینجا که خیلی خوب بود فقط خیلی کم مینویسی یکم بیشتر بنویس عالی بود منتظر پارت بعد هستم
وایییی چقد باحال شدهههههه😄😃😉😆دیدم تو داستانم نظر دادی منم اومدم تا نظر بدم،خواهشا اینقد کوتاهش نکن خوااااهسشششششششششششششش🙏اگه نکنی میام تو خوابت میکشمت😡عالیه😄😇
عالییییییییییی
عالی عالی هرچی بگم عالی کمه....
عالی هر چی بگم کم گفتم
داستانت عالیه زود قسمت بعدی رو بزار