اینم از قسمت چهارم نظر فراموش نشه
از دستشویی مهمونی بیرون اومدم و به طرف سالن رفتم اوه خدای من تالون داشت به کیک نزدیک میشد باید جلوشو بگیرم ?
یک چوب برداشتم و محکم روی کیک زدم و کیک منفجر شد فکر کردم تالون فوت شد ولی دیدم لبخندی زد و دستش رو روی قلبش گذاشتو رفت
یعنی چه دیگه واقعا دارم با خودم فکر میکنم که تالون عاشقمه باور کنید راست میگم از حرکاتش معلومه به خونه که برگشتیم رفتم و کاغذی برداشتم و توی اون هر چی که میخواستم به تالون بگم رو نوشتم ولی نمیخواستم نامه رو پست کنم خجالت میکشیدم کاغذ رو مچاله کردم و در سطل زباله انداختم ولی در آخرین خط نوشتم دوستت دارم تالون خدا کنه تالون نامه رو نبینه
امشب قراره توی طبیعت با عمو گجت بخوابم فقط برای امشب . شب همش به تالون فکر میکردم ذهنم هی میگفت تالون تالون تالون آه بسه دیگه شب همگی بخیر خداحافظ
من و برایان و عمو گجت وقتی داشتیم وارد خونه میشدیم من پسری رو دیدم که با موشک هایی که به کف کفشش وصل بود پرواز کرد و دور شد وقتی دقت کردم دیدم کاغذی هم دستشه ولی توجهی نکردم
الان توی بالکن خونه هستم و دارم به خورشید نگاه میکنم و نفس عمیقی میکشم
چند دقیقه بعد حس کردم کسی حواسش به منه ولی باز هیچ توجهی نکردم
از لبه ی بالای سقف مو های بنفشی رو دیدم گفتم تالونه ولی بعد اون آنتن بنفش رنگ خودمون بود
ناگهان صدایی گفت پیس پییییسسسسس پنی
برای من نقش بازی نکنم میدونم دوستم داری ...
وااای!خیییلی خوبه😍
خیلی باحاله مرسی بابت زحمتت!
چرا دارت بعد رو نمیزاری مردم از بس صبر کردم🤕🤕🤕🤕🤕
این دوتا هم عالمی دارنا. ما شانس این تالون ایکبیری رو هم ندارین🤣🤣🤣🤣
عالی پارت بعد لطفا
عالی بود
عههههههه عاشقتم ببین من از بچگی میدونستم این دوتا همو دوست دارن و عاشق شیپشون بودم بعدی رو زود بزار یکمی هم طولانی تر بنویس لطفا
داستانت قشنگه خوبه ولی کمه لطفا طولانی تر بنویس
بلاخره بعد از عشق این مرینت و ادرین داستان عشق مخفیانه ی دو شخصیت انیمیشنی را یکی نوشت ممنون
این دوتا هم خیلی خوبن و واقعا هم عاشق هم هستن
داستانت عالیه ولی کمه
ممنون