امیدوارم خوشتون بیاد اینم از پارت دو
شب راحت خوابیدم💚 صبح که بیدار شدم ی خمیازه درست و حسابی کشیدم و نگاهی به ساعت انداختم من:وای نه مدرسه رو یادم رفت بعد چند دقیقه فهمیدم که امروز جمعس و ما مدرسه نداریم....چوهی بهم پیام داد که باهاش برم بیرون. جوابشو دادم:الان میام بعد ی لباس این مدلی پوشیدم
کیفمو برداشتم و از طبقه بالا داد زدم:مامان من با چوهی دارم میرم بیرون غروب میام خونه مامان:باشه عزیزم خوش بگذره و از خونه رفتم بیرون از زبون چوهی:اه ریوکام چقدر دیر کرده
رسیدم پیش چوهی من:سلام چوهی:چقدر دیر کردی میخواستم برم من:حالا خوب شد رسیدما چوهی:بیا بریم ی بستنی بخریمپپپ
چوهی:وای چقدر دیر کردی فکر کردم نمیای من:اره. خب الا چیکار کنیم؟ چوهی:بریم بستنی بخوریم من:آرههه بستنی قیفی و آلبالو مربایی
من:آممم بستنی فروشی کو؟ چوهی:مگه کوری پشت سرمون😒 من:خخخخ از زبون ریوکام:بستنی خیلی خوشمزه بود اما حیف که طعم قهوه نداشت اخه من عاشق بستنی نسکافه ایم💜 چوهی:اوخ پر شدم چطوره بریم ی پارک.. پریدم وسط حرفش:آرههه درسته بریم توی پارک بدمینتون بازی کنیم ایدت خوب بود چوهی:آآ از زبان چوهی:ریوکام هیچوقت نمیذاره حرفمو بزنم نمیدونم چرا اما اون ی دوست فوق العادس برای من خیلی مهربون و بامزست اون واقعا بازیگوشه.امروز خیلی خوش گذشت فکز کنم ناهارو میریم فست فودی میخوریم من:خب رسیدیم من وسایل بدمینتونمو اوردم بسیار خب کدومو میخوای ...چوهی:زرد که ی دفعهههه
واسه پارت بعد باید15 لایک10 کامنت و 20 بازدید داشته باشه
عالی بود عاجی😘😘😘😘
مرصی
بعدییی•-•💜
چشم داره منتشر میشه🙏♥️