سلام دوستان اینم از پارت بخشید دیر شد . منم کار داشتم به خاطر اون. امیدوارم از پارت جدید خوشتون بیاد و نظر یادتون نره بدین.
از زبون ماریا: از مبل بلند شدم و رفتم طبقه بالا تو اتاقم کمد لباس هام رو باز کردم یه تی شرت نیم تنه پوشیدم که روش یه گربه بود و یه ژاکت طوسی پوشیدم ویه شلوار لی، یه کیف کوچولو برداشتمبرا گوشیم. از پله ها اومدم پایین و در رو باز کردم که برم ، تصمیم گرفتم پیاده برم چون شرکت تقریبا نزدیک بود بعد از چند دیقه رشیدم به جلوی شرکت خیلی بزرگ بود رفتم تو حیاط کلی پسر و دختر بودن که برای تست اومده بودن داشتم نگاه میکردم که یه دفعه اون پسره چشم سبزه رو دیدم داشت با دوستاش حیاط رو دید میزدن تعجبی نکردم و رفتم تو اون من رو دیده بود فک کنم خیلی تعجب کرد هه رفتم تو صف وایسادم تقریبا کم موده بود که تموم بشه که یه دفعه................>.
از زبون ادرین : رفتم نزدیک دختره و از دستش کشیدم و بدو بدو تا جا بردمشی تا جایی و ولش کردم داشت نفس نفس میزد گفت چیه کی هستی برگشتم گفتم به نظرت کیم و گفتم واقعا جدی هستی میخوای بری جاسوس بشی بهم نگاه کرد گفت بین دیگه خیلی عصبیم داری میکنی و اینم بگم اره میخوام جاسوس بشم و ادم اشغال هایی مثل تو رو شکست بدم گفتم خخخخخ حالا مطمینی که حالا قبول میشی گفت از کجا معلوم و خوایت بره که گفتم من به هیچ کس رحم نمیکنم حتی عزیز تر از جونم باشه گفت خب چیکار کنم ها و رفت من رفتم پیش پسرا لوکا گفت چی شد گفتم میخواستی چی بشه میخواد جاسوس بشه نینو از خنده داشتقش میکرد گفت چی اون جاسوس محاله نتنین گفت از رکجا معلوم پس الکی زر نزن........
از زبون مرینت: این پسر روانی با خودش چی فکر کرده اسکل ، رفتم تو صف یه نفر مونده بود نوبت من بشه که شد یه خانمی با لباس فرمی سیاه و قرمز پشت کامپیوتر نشسته بود گفت سلام کد ملی لطفا کدملی رو دادم بهش و گفت خوشبختم خانم دوپن چنگ منم گفتم بله منم همینطور از جاش پاشد و گفت لطفا دنبالم بیاین رفتیم تو یه اتاق و گفت لطفا بشین نشستم گفت میخواین اگر قبول بشید گروه تون کلادختر باشه یا پسر گفتم ترجیح میدم دختر باشه گفت بله و گفت ما تو پاریس چند گروه دزد داریم شما میخواید با کدوم گروه بجنگین منم فکر کردم و گفتم lkw گفت بله و الان بفرمایید اتاق بعدی و در اونجا تست بدید.........
رفتم تو اون یکی اتاق و اون خانم داشت از شیشه اتاق نگاه میکرد تو اتق دو تا مرد هیکلی بودن و یکی گفت ژاکت رو در بیار منم در اوردم گزاشتم روی میز مرد هیکلی به دوستش گفت من حل میکنم تو برو اونم جوابش رو داد مرده گفت حاضری گفتم بله...........>>.
از زبون ادرین : به پسرا گفتم بیاین بریم بگردیم لوکا گفت اوکی ولی من با دیانا قرار دارم( دوس*ت دخترش) گفتم باشه به نینو گفتم اونم گفت با دوس*ت دخترش قرار داره به نتنین گفتم باشه لازم نیست تو هم برو با دوس*ت دخترت ، همه رفتن خب راستش من به چیز های عشق عاشقی اعتقادی ندارم و اصلا اهلش نیستم(بدبخت خخخخ) رفتم از روی میز گوشی مو برداشتم ورفتم تو اینیستا یه چرخی بزنم که یه چیزی تو ذهنم جرقه زد خواستم برم تو پیج اون دختره چشم ابیه ولی اسمش رو نمیدونستم اینم از شانس من تصمیم گرفتم برم بخوابم ساعت 5 عصر بود گفتم تا 6 بخوابم کمی >...........
از زبون ماریا: مرده اومد با سرعت به طرفم و یه مشت کوبوند تو صورتم از لبم کمی خون اومد پاشدم رفتم سمتش و یه لگد زدم از سکمش که گفت اخ و چسبید به زمین از دستش گرفتم پیچوندم محکم که من رو هل داد به دیوار خوردم به دیوار خواست بیاد سمتم جا خالی دادم خودش خورد به دیوار از پشت زدم به کمرش افتاد زمین ........
از زبون ماریا: اون خانم اومد تو و گفت بسه خانم دوپن چنگ میتونید برید ژاکتم رو برداشتم خواستم برم که خانم گفت اسم من سانکور هست و فردا جواب اخر رو به شما از طریق گوشی اطلاع میدیم و رفتم از شرکت اومدم بیرون تو راه خونه بودم که ایا زنگ زد گفت خوبی سلام ماریا گفتم سلام الیا گفتم میتونی بیای اینجا خونه ی ما گفتم باشه الان میایم الیا گفت کجایی گفتم تو راه خونه بودم راستش گفت باشه پس زود بیا تلفن رو قطع کردم هوا داشت ابری میشد و انگار میخواست بارون بباره یه تاکسی گرفتم و رفتم خونه الیا رسیدم به خونه الیا پیاده شدم و در زنگ رو زدم.......
از زبون ماریا : الیا در رو باز کرد و رفتم تو و بعد از احوال پرسی گفتم چی شده گفت راستش چیزه نمیدونم چطوری بگم ولی میگم ..........>
گفت چیزه من تو شرکتتت گفتم خب گفت من تو شرکت جاسوسی lkw تست دادم گفتم چی گفت میدونستم عصبانی میشی گفتم نه عصبی نشدم اتفاقا خیلی خوشحال شدم گفت چرا گفتم راستش منم تست دادم اومد بغلم کرد گفت وای خیلی خوشحال شدم گفتم حالاباید صبر کنیم جواب ها رو بدن گفت اره و گفت امروز بمون اینجا گفتم اخه گفت اخه نداریم باید بمونی و قبول کردم بمونم ..........
دو ستان خیلی ممنون که خوندید چطور بود؟؟ نظر خودتون رو کامنت کنید پارت بعدی رو به زوی میزارم *_*
نامردی اگر بعدی رو نزاری🤩🤩🤩🤩
گزاشتم😅😅😍
وای خدای من عالی بود عالی عالی عالی نازم❤❤❤❤❤❤❤
روی اسم منم کلیک کن رمانم رو بخون و منم قول میدم تبلیغ رمانت رو بکنم
چشم میخونم😊🙃
خیلییی خوبه این عکسا رو از کجا میاری لامصب 🤣 عکس این پارت هم عالیییییییییی
سلام
واقعا باید بگم که خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی عالییییییییییییییییییییییییییی بود❤️❤️🌺🌺✨🌺🌺✨🌺🌺✨🌺🌺
تو رو خدا بعدی رو زودتر بزار و بیشتر بنویس ممنون❤️❤️🌺🌺🌸🌸🌺❤️❤️🌺🌺❤️🌺
انشاالله همیشه موفق باشی ❤️❤️❤️
ممنون🤩😍بعدی رو گزاشتم در حال بررسی هست🙂
نمیدونم چرا عاشق داستانت شدم اولش دیده بودم گفتم شاید مثل همه تکراری باشه ولی نظرم عوض شد عالی بودددددد
خیلی ممنون😍😍😍
عالییی
ممنون😊🥰😚
بیشتر بزار منظورم تعداد سوالات بالا ببر مثلا بجا10سوال 14سوال بزار تا طولانی باشه من عااااااااشق داستانتم خیلی عالیه
خیلییی ممنوت🥰🥰🥰🥰
سلام من اولین نفری هستم تستت رو میخونم عشقم تستت عالی بود زودتر بعدی رو بزار با آرزوی موفقیت و سلامتی ❤❤❤❤❤❤❤
خیلی ممنون🥰🥰🥰🥰🥰🥰
عالی بود زود تر بعدی را بزار
چشم😊😊