سلام تست قبلی رو زود گذاشته بودم ولی تستچی دیر تایید کرد? امیدوارم اینو زودتر تایید کنه ?
رابین گفت مادرامدن گفتن بیاییم تو اتاق حرف بزنیم گفتم امم..مم چیزه ببین اینجا خیلی گرمه بیا بریم پارک جلوی خونمون رابین گفت کدوم پارک گفتم اون پارکه اونجاس گفت باش خوبه نزدیکه ازین به بعد هرروز میریم پارک گفتم
تو دلم گفتم ازین به بعد.....هرررررروز ?? یا علی بعد رو به رابین کردم و گفتم خب بریم دیگه رابین گفت بریم عزیزم گفتم به من نگو عزیزم خوشم نمیاد گفت باشه عسلم گفتم عسلم هم نگو بدم میاد گفت باش پس بزن بریم مای لیدی ......مات و مبهوت موندم فکرم رفت پیشه پیشیم ? دلم براش تنگ شد گفتم اشکال نداره شب میرم میبینمش
رابین گفت به چی فک می کنی گفت گفتم امممم....مم هیچی بریم
رفتیم پارک آلیا منو دید دوید طرفم گفت وای مری اومدی بعد یهو رابین اومد گفت سلام من رابین هستم همچنین پسر خاله ی مرینت هستم و همچنین همس... نزاشتم حرفشو ادامه بده گفتم آلیا رابین ،رابین آلیا اونا با هم آشنا شدن من همینجوری تو فکر پیشی بودم که یهو آلیا گفت هی دختر برو آدرینم با رابین معرفی کن گفتم باشه رفتم بگید کیو دیدم ملکه ی یخی?? یا همون کاگامی که داشت با آدرین عکس می گرفت گفتم اَه اَه اَه اون اینجاس
آلیا گفت تو برو رابینو معرفی کن رفتم جلو پیش ادرین(-آدرین،+مرینت هستش)+سلام آدرین -سلام مرینت خوبی؟ +خوبم اومدم رابین پسر خالم رو معرفی کنم -عه چه خوب رابین رفت جلو خواست خود شیرینی کنه گفت سلام من رابین چنگ هستم پسر خاله ی مرینت و همچنین دوس پ،س،ر،ش بعد من گفتم چی ؟? دوس،پ،س،ر،م گفت آره دیگه مگه من الان نیومدم خ،ا،س،ت،گ،ا،ر،ی تو گفتم جواب بله رو که نگرفنی گفت بلاخره که میگیرم بعد آلیا اومد بینمون گفت وا چرا دعوامی کنید بس کنید دیگه آدرین همینجوری داشت نگامون می کرد بعد به من گفت مبارک باشه گفتم مرسی ولی این دوس پ،س،ر،م نیس بعد آدرین گفت به هر حال دیگه
من از اون موقع که اومدم اصلا به کاگامی توجه نکرده بودم بعد چند دقیقه دیدم که دهنش باز مونده و داره تو چشای رابین نگاه میکنه بعد با خودم گفتم فکر خوبیه اینو بندازم جلو بره با رابین وای از دست رابین خلاص میشم بعد گفتم چی کار کنم چی کار نکنم?? ی فکری زد به سرم گفتم
درین گشنته گفت خب یکم بعد به کاگامی گفتم بدو برو برای آدرین از قنادیه ما ماکارون بگیر بیار بعد رو کردم به رابین گفتم وای رابین!!!!!!!! رابین گفت چیه ترسیدم گفتم ما به مامانامون نگفتیم اومدیم پارک اونا الان نمی دونن ما کجاییم رابین گفت خب من الان باید چی کار کنم گفتم برو بهشون خبر بده یهو دیدم چشای کاگامی برق زد گفت عه منم می خام برم قنادیه مرینت اینا ماکارون بگیرم تو هم میای رابین گفت امم.....م باش بریم اونا رفتن
د گفتم اخیش رفتن بعد آدرین گفت حوصله ی عکاسی ندارم بعد گفتم خب من الان چی کار کنم قیافه ی من? قیافه ی آدرین? گفت میای دوتایی عکس بگیریم گفتم امممممم..............مممم دوس نداشتم باهاش عکس بگیرم ولی گفتم باش قیافه ی من? قیافه ی آدرین? بعد عکاس ادرین گفت خانم دوپن چنگ شما کمرتون رو کج کنید آقای آگراست شما هم از زیر کمر خانم دوپن چنگ رو بگیرید و کله هاتون رو نزدیک کنید به هم گفتم میشه حداقل کله هامون رو نزدیک نکنیم گفت حتما باید نزدیک کنید همینی که گفتم بعد من از پشت خم شدم و ی پامو گرفتم بلا آدرین روی من خم شد و کمر من رو گرفت و به خواسته آقای عکاس کله هامون رو چسبوندیم به هم ??
ن اون لباسه رو در نیاورده بوده همون لباس که گفتم خیلی قشنگه اگه لباس معمولی تنم بود اینطوری با هم عکس نمی گرفتیم با خودم گفتم کاش لباسه رو در میاوردم که نخوام از این عکسا بگیرم اونم با آدرین ?بعد از عکس آدرین گفت عکسه خوبی شده بعد من آروم گفتم مگه عکسه عروسیمونه که انقدر خوشحالی? بعد آدرین گفت چیزی گفتی گفتم م..من نه بابا چی بگم
و دیدم کاگامی و رابین دارن میان بگین چجوری دارن میان کاگامی گریه کنان تو بغل رابین دویدم طرفشون گفتم چیشده رابین گفت کاگامی داشت از مغازه میومد بیرون پاش پیچ خورده درد میکنه بعد آدرین دوید طرفمون گفت وای کاگامی چیشده بعد یهو اومد عقب تر گفت وای شما دوتا چقدر به هم میایین چقدر کیوت شدین بعد منم گفتم اصلا این دو تا برای هم ساخته شدن بعد کاگامی گفت آی پام ادرین گفت انقدر زوج خوبی شدین حواسم اصلا به پات نبود من دوید تو قنادی گفتم کیفه وسایل اورژانسی رو بدین من ببرم بعد بردم پاشو باند پیچ کردی و یکم ورزشش دادم گفتم تا هفته ی دیگه خوب میشه گفت مرسی و بعد می خاست بره خونه چون ادرین اورده بودش باید خودش اونو می برد بعد رابین به آدرین گفت من می رسونمش بعد آدرین گفت آخه.... سایمون بادیگارد آدرین اومد گفت شما هنوز عکاسیتون تموم نشده پس بزارید ببرتشون آدرین گفت پس حواست بهش باشه رابین گفت مثل دوتا چشام حواسم هست آدرین و من و آلیا ازشون خداحافظی کردیم اونا رفتن هنوز عکاسی آدرین ادامه داشت آلیا منو کشید اون طرف گفت دختر تو و آدرین خیلی بهم میایین گفتم من دیگه ازون خوشم نمیاد گفت خب حالا می بینیم بعد بعد ادرین اومد گفت مرینت من اون عکسه رو بهت میدم گفتم کدوم عکس؟ گفت همونی که دوتایی گرفتیم دیگه گفتم خب من عکسرو چی کار کنم گفت
نمی دونم خواستی قاب کن بزن به دیوار نخواستی هم نگه دار گفتم من و تو با هم چه نسبتی داریم گفت خب......مممم.....دوستیم گفتم پس چه لوزومی داره من اون عکسه رو نگه دارم تو خواستی لا من عکس بگیریم منم قبول کردم و این عکسه رو من لازم ندارم و مادر و پدرم نمی زارن این فکسه رو بزنم به دیوار آدرین خیلی ناراحت شد بعد آلیا یه چشم قره رفت بهم منم پریدم بغل آدرین گفتم وا عزیزم تو بهترین دوسته منم من چرا نباید عکسمونو چاپ کنم بله که چاپ می کنم ی گنده هم چاپ می کنم میزنم به دیوار اتاق همه ببینن فک کنم از دلش در آوردم بعد گفت باش پس بهت عکسه رو می دم گفت باشه عزیزم? بعد.......
سعی کردم ای دفعه رو بیشتر بنویسم امیدوارم دوس داشته باشید?
نظر فراموش نشه?
بچه ها من پارت جدید رو گذاشتم ولی هنوز در حال بررسیع 😖 تستچی لطفا منتشرش کن🙏🙏
بچه ها بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار بسیار از شما معذرت می خام به خاطر اینکه خیلی غلط املایی دارم الان داشتم داستانم رو می خوندم واقعا از خودم خجالت کشیدم که انقدر غلط دارم تست بعد رو گذاشتم و چندین بار از روش خوندم که غلط نداشته باشه امیدوارم اون یکی غلط نداشته باشه😩😞
عالییی ولی بیشتر بنویس
من بازم مووووخوااااام!
سلام من یه تست ابشار جاذبه نوشتم اما 2 روز هست که تو برسیه اخه چرا قبول نمبشه لطفت بگو
این تست من ۳ روز در حال تایید بود باید صبور باشی تا تایید بشه و منتشر بشه فقط صبور باش
سلام ببین طول میکشه منم 2 روز در حال برسی بود الان منتشر شد چند روز زمان میبره