
بچه ها به زودی میریم تو فصل دو پس من کم مینویسم که پارت ها بیشتر بشه
از زبان آدرین:بعد از ناهار آدریانا گفت:برام کیک درست کنید)منم که بلد نبودم و اون چیزایی که میدونستمو داشتم میریختم و کلی خرابکاری کردم به زبان ساده ری💩م تو کیک😑مارینت اومد و تا مایع کیکو دید قیافش اینجوری شد🤢گفتم:چیکار کنم خب بلد نیستم)یه پیشبند برداشت و بست به کمرش و اومد کنارم وایساد.اول از همه داشت وسایله رو میزو مرتب میکرد و وسایله اضافرو هم برمیداشت و میزاشت سر جاشون.که چشمش افتاد به آرد😬با تعجب برگشت سمتم و گفت:تو میخواستی تو کیک آرد بریزی?😳)منم با خجالت سرمو به معنای آره تکون دادم که اونم سرشو به معنای تاسف به چپو راست تکون داد و گفت:نوچ نوچ نوچ نوچ نوچ)(نمیدونستم این کلمه چه جوری نوشته میشه😅)گفتم:خب تا حالا کیک درست نکرده بودم بلد نبودم😣)بهم نزدیک شد و درست رو به روی صرتم وایساد و به سمتم خم شد😳که یهو
دستشو بلند کرد و گذاشت رو صورتم😰😳تو دلم میگفتم(یا مسیح این دختر چرا اینجوری میکنه)که انگشتاشو رو صورتم تکون داد و بعدش گفت:چیکار کردی که حتی صورتتم آردیه😐)تازه فهمیدم جریان چی بوده😪بعد رفت عقب و بقیه وسایلو جا به جا کرد.داشتم میرفتم از آشپزخونه بیرون که صداش درومدو گفت:آهای کجا میری باید کمکم کنی😠)منم برگشتم و رفتم کمکش😑داشتیم با هم مواد کیکو درست میکردیم که یهو یه تخم مرغ از دست من افتاد ولی مارینت نفهمید.رفتم دسمال بیارم تمیزش کنم وقتی برگشتم دیدم مارینت داره میره روش سری داد زدم:مراقب باششششششش😱)یهو وحشت کرد و پاش رفت روشو سر خورد و افتاد رو من.حالتمون خیلی حالت بدی بود چون مارینت درست روی من بود.صورتشو که بلند کرد و منو دید یهو مثل گاو پرید عقب🐄

خلاصه باهزار بدبختی کیکو درست کردیم و بعدش هردو رفتیم حموم.من از حموم که اومدم رفتم تو آشپزخونه و رفتم سمت فر.درشو باز کردم و خواستم سینیرو بیرون بیارم که یهو چند دقیقه قبل از زبان مارینت:بعد از درست کردن کیک رفتیم حموم.از حموم که بیرون اومدم رفتم سمت کمد و لباس برداشتم(چون خیلی وقته اینجای آدرین براش لباس خریده)یه پیرهنه کوتاه سفید که روش گل بود(عکسه اسلاید)پوشیدم و رفتم پایین که دیدم آدرین میخواد بدون دستکش سینی کیکو بیاره بیرون.نمیدونم چرا یهو نگرانش شدم و سری داد زدم:نکن😰)برگشت سمتم تا منو دید ماتش برد رفتم سمتش و گفتم:نباید با فره روشن و بدون دستکش کیکو بیاری بیرون ممکنه دستت بسوزه)
از زبان آدرین:وقتی مارینتو تو اون لباس دیدم قلبم یه جوری شد خیلی خوشگل شده بود😍اومد جلو و بهم یه سری چیزی گفت که اصلا نفهمیدم بعدشم بهم نگا کرد و یه اخم کوچیک رو صورتش درست شد و رفت😐 از زبان مارینت:دوست نداشتم انقدر بهم نگا کنه پس رفتم نمیدونم چرا دوست نداشتم برم و یه حسه عجیبی داشتم که نمیخواستم قبولش کنم چون نمیدونستم درست یا نه😔رفتم تو اتاق آدریانا و باهاش بازی کردم. از زبان آدرین:بعد از رفتنش فرو خاموش کردم و دستکش دستم کردمو کیکو آوردم بیرون تا خنک بشه یکم بعد مارینت و آدریانا اومدن و مارینت یه سری وسایل از یخچال و کابینت آورد و شروع کرد به تزئین کردن کیک وقتیم تموم شد بردش و گذاشت رو میز.قاشق و چنگالم برد و شروع کردیم به خوردن.خیلیییییییی خوش مزه بود به قدری که منی که از شیرینی متنفرم عاشقش شدم.حالا فهمیدم حسی که داشتم چی بود فکر کنم عاشق مارینت شدم😳زارت😐
خاکککککککککک تو سرممممممممم😱😱😱😱من نباید عاشقش میشدم.تازه میخواستم یه روز ببرمش جنگل و بکشمش و به آدریانا بگم دیگه نمیاد😐ولی به کل نقشه هام نابود شدن.داشتم با خودم حرف میزدم که صدای دسگیره درو شنیدم که داره به زور باز میشه.رفتم و درو باز کردم که دیدم آدریانا عروسک بغلشه و میخواسته درو باز کنه که قدش نمیرسیده.بغلش کردم و آوردمش تو اتاقم.رفتم رو تختم نشستم و گذاشتمش روی پاهام.گفت:باباییییی)میدونستم وقتی اینجوری صدام میکنه یعنی یه چیزی ازم میخوام.پس گفتم:بله عزیزم چی می خوای🙂)گفت:بابایی میشه مارینت مامانم بشه?🙏)نفسی عمیق کشیدم و گفتم
تمامممممممم ببخشید بابت هر اشکالی که داشت کوتاه بود , غلط نوشته بودم هرچی خوبی بدی از من دیدین حلالم کنید دم مرگم معلوم نیست بتونم ادامه بدم یا نه😂 یکی از دوستان ازم خواسته بود منحرفیش کنم.همونطور که میدونید زیاد نمیشه منحرفی کرد داخل داستانا چون ممکنه گزارش بکنن ولی من تا جایی که میتونم سعیمو میکنم که یه چیزایی کوچولو موچولو بنویسم😉(ناظر تروخدا حالا من اینا رو گفتم غلط کردم تو بزرگی کنو منتشرش کن😐)خدا پشت و پناهتون خدانگهدارتون💛💛
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
من شیرازیم ما میگم زارت
داداشتو کیک که گچ نمیریزد آرد میریزن
تاجایی که من میدانم توی کیک آرد میریزن من و مامانم که میریزیم
سلام من تازه این داستان رو پیدا کردم و نمیتونم بقیه داستان فصل اول رو پیدا کنم میشه راهنماییم کنین ممنونم
سلام من تازه این داستان رو پیدا کردم و نمیتونم بقیه داستان فصل اول رو پیدا کنم میشه راهنماییم کنین
عاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااالی و فوق العاده بود. خواهش میکنم زودتر پارت بعدی رو بفرست تا بخونیم. دارم میمیرم از فضولی و کجنکاوی. لطفا هر چی زودتر پارت های بعدی رو بده. عاشقتم عزیزم. ❤️💋💋💋💋💋💋💋💋
پس بعدی چرا نمیاد
عالی بود اجی تورو خدا بزارش و منحرفش کن تورو خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا چی میگه به ادرینا
اهل کجایی چون من به غیر از اورمیه جای دیگه ای نشنیدم بگن زارت
بچه ها پارت بعدی داخل بررسیه پس اگه دیر اومد بدونید که من نوشتم💖
ممنون