
پارت 4 به زودی منتشر میشه...
بختاپوس گفت:لیست و بخون.باب اسفنجی گفت:70 جعبه خیارشور.بختاپوس گفت:یعنی خیار شور های ما ژاپنی ان؟باب اسفنجی گفت:بله.بختاپوس گفت:از کجا پیدا کنیم؟باب اسفنجی گفت:توی راه یه فروشگاه دیدم شاید اونجا خیارشور داشته باشه. پاتریک که هنوز خواب بود گفت:من بستنی میخوام.باب اسفنجی گفت:پیش به سوی فروشگاه.
1 ساعت بعد... باب اسفنجی از کتاب ترجمه استفاده کرد.گفت:70 جعبه خیارشور لطفا.بختاپوس گفت:چی گفت:باب اسفنجی گفت:گفت فردا آماده میشه.بختاپوس گفت:به موقع میرسیم دیگه؟باب اسفنجی گفت: بله.بختاپوس گفت:هوراااااا!پاتریک گفت:من گشنمه!باب اسفنجی گفت:توکه الان صبحانه خوردی!
پاتریک گفت:از اون موقع نیم ساعت گذشته!باب اسفنجی گفت: از اون موقع نیم ساعت گذشته!باب اسفنجی گفت:باشه بیا بریم کمی خوراکی بخریم. 1 ساعت بعد برگشتن هتل.پلانگتون رفت اتاقش و توی دفتر یاداشتش خیارشور ژاپنی نوشت.
باب اسفنجی گفت:چمدوناتون و جمع کنید فردا میریم فرانسه. بختاپوس گفت:بریم سوغاتی بخریم.باب اسفنجی گفت:فکر خوبیه گری حتما خوشحال میشه. 3 ساعت بعد... باب اسفنجی گفت:به اندازه کافی خرید کردیم بریم وسایلمون و جمع کنیم.
فردا... مغازه دار 70 تا جعبه و اورد هتل.باب اسفنجی تحویل گرفت. 1 ساعت بعد رسیدن فرودگاه.پلانگتونم توی جوراب باب اسفنجی قایم شد. نیم ساعت بعد...
هوا پیما اومد.همه سوار شدن.پاتریک گفت:کتاب ترجمه فرانسوی رو اوردی؟باب اسفنجی گفت:بله.بختاپوس گفت:دل تو دلم نیست ببینم موزه های هنری اونجا چجوریه؟پاتریک گفت:منم دل تو دلم نیست ببینم بستنی های اونجا چجوریه؟باب اسفنجی گفت:ههه منم دل تو دلم نیست برگردم بیکینی باتم!پلانگتون گفت:منم دل تو دلم نیست فرمول و بدست بیارم هههههههه.
1 ساعت بعد... مهماندار گفت:غذاتون حاضر چیز دیگه ای نمیخوان؟باب اسفنجی گفت:نه ممنون.بختاپوس گفت:نه ممنون.پاتریکم خواب بود. پلانگتون بیچاره مجبور بود 18 ساعت هیچی نخوره.بعد از ناحار بختاپوس و باب اسفنجی هم خوابشون برد.
برگردیم بیکینی باتم.آقای خرچنگ رستوران و تعطیل کرده و یک مدت بیکار شده.سندی از گری مراقبت میکنه و یه مدت بیخیال اختراع شده.کارن چام باکت و تمیز میکنه و حسابی تنها شده. بدون این سه تا اوضاع یکم فرق کرده.
دوباره برگردیم هواپیما.باب اسفنجی،پاتریک و بختاپوس حوسلشون سر رفته.پلانگتونم که حسابی سر گیجه گرفته.باب اسفنجی گفت: چقدر طول میکشه برسیم!پاتریک گفت:تا اون موقع بیاد بستنی بخوریم.بختاپوس گفت:نه تا الان 20 تا بستنی خوردیم.
4 ساعت بعد... باب اسفنجی گفت:بالاخره رسیدیم!!بختاپوس گفت:چه عجب.همه پیاده شدن.بختاپوس گفت:پاریس من اومدم.باب اسفنجی گفت: چیه پاریس انقدر خوشحالت میکنه؟بختاپوس گفت:پاریس بهترین شهر دنیاست.باب گفت:بنظر من بیکینی باتم بهترین شهره!
پاتریک گفت:من که دلم برای بیکینی باتم تنگ نشده ای کاش میشد تا ابد سفر کنیم.باب اسفنجی گفت:ولی دل من برای بیکینی باتم و دوستام تنگ شده. به نظر میاد باب اسفنجی خیلی دلش برای بیکینی باتم تنگ شده. منتظر پارت 4 باشید و ببینید چی میشه.بای بای.
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ممنون
پارت 4 نوشته شده باید منتظر باشید منتشر بشه.
پارت بعد سریع بده