سلام دوستان.این پارت ۳ هست امیدوارم خوشتان بیاد ونظرتون این پارت خوبه؟ بچه ها من این همه زحمت می کشم تا تست بنویسم شما ها است اما میخوانید میدونم ولی نظر نمی دید یک دقیقه هم وقت نمی گیره لطفا نظر بدید چه مثبت چه منفی❄❄❄❄❄❄❄❄❄
به بد بختی تحقیق کردم و فهمیدم ار باب شرارت کجا رفته اون رفته ای*ر*ا*ن ما هم باید بریم .....شهر تهران کت:من نمیتونم بیام بابام اجازه نمیده.? لیدی باگ:خودت میدونی یک جوری راضیش کن????
کت : باشه ............ناتالی میشه فردا بامدرسمون برم اردو به خارج از فرانسه؟ ناتالی:نه پدرت اجازه نمیده.آدرین : لطفا به اون نگو??ناتالی :باشه فقط زود بیا(نگفت باید با محافظ بره?)ادرین :ممنونننن?بعد رفتم به پلگ پنیر کممبر بدم بعد هم له مرینت پیام دادم و گفتم:میامممم.مری:بعد از دیدن پیام کت رفتم از مامان و بابام اجازه بگیرم اونا هم قبول کردن
بعد هم به آلیا زنگ زدمو گفتم من آدرین برای اینکه بیشتر عاشق هم بشیم میریم ایران( تهران)میشه به خانم مندلیف و خانم....... بگی سرما خوردیم(دروغ تو دروغ به خاطر ر هویت) آلیا:میشه منو نینو هم بیاییم ؟(این&نشونه ی اینه که طرف داره تو ذهنش حرف می زنه)&آلیا و نینو هم ببریم هر وقت ارباب شرارت اومد یواشکی تبدیل میشم و شکستش میدیم. مری:ام..آلیا باشه .$تلفونو قطع کردم و به تیکی گفتم:اونا روهم میبریم و هر وقت ارباب شرارت اومد یواشکی تبدیل میشم و میریم شکستش میدیم.تیکی:عالیه.از دید تیکی:مرینت به آدرین زنگ زدو گفتش:آلیا و نینو هم میخوانن بیان و نقشه رو گفت کت هم قبول کرد.قرار شد ساعت ۹ آدرین با ماشین بیاد دنبال مرینت بعد ۹ونیم هم برن دنبال آلیا ونینو.
$فکر مرینت:آدرین با ماشین سیاه اسپورتش اومد دنبالم سلام کردمو سوار ماشین شدم .لبامون بهم نزدیک میشد ??هم رو یک بوس لذت بخش کردیم و رفتیم دنبال آلیا ونینو.روی سر آلیا یک..
آلیا رو سرش یک پارچه بود وبه منم یک پارچه داد. آلیا:اسم این روسریه.مردم ایران اکثرا رو سرشون یا روسریه یا مانتو یا چادر حالا من روسری آوردم.رابی (نویسنده) ساعت۱۰به فرودگاه رسیدند . سوار شدند و پس از چندین ساعت به ایران رسدند.??به????
تاکسی گرفتند و وارد هتل۵ ستاره شدند(با پول آدرین هتل مجلل خریدند?)هوا برف میومد.❄❄❄❄تو هتل دو اتاق بود.نینو:منو آلیا میریم این اتاق .مری:منم تو حال میخوابم آدرین:مری از من خجالت نکش بیا تو اتاق باهم رو تخت ۲ نفره بخوابیم .مگه قرار نیست باهم ا*ز*د*و*ا*چ کنیم ؟مری:درسته. یعنی من باتو بقابم یعنی بخوابم. آدرین :آره دیگه .بعد آدرین گونه ی مری رو بوسید?من و آدرین استراحت کردیم بعد که بیدار شدم دیدم آدرین هم بیدار شده نینو اومد تو اتاق و گفت:بچه بیاین بریم رستوران شیشلیک بخوریم :آدرین و مرینت:موافقیم?.آلیا:به نظر من ناهار کم بخوریم بریم پاساژ.ادرین و مرینت و نینو:نههه?
تو برف رفتن رستوران تا شیشلیک بخورن مرنت :شیشلیک های اینجا محشره.(تازه کجاش رو دیدی مرینت باید کل غذا های اینجا رو بخوری.)بعد رفتن پاساژ و خرید کردند.بعد رفتن فروشگاه کوروش .پلگ یواشکی نصف پنیر های مغازه رو خورد از جمله پنیر لبنه روزانه پگاه صباح.........آدرین:پلگ نکن خودم بهت کممبر میدم.پلگ پنیر های اینجا ۱۰۰برابر بهتر از کممبره ....شب شد و اونا هتل رفتن.
تا ۵ روز برنامه همین بود صبحونه: کله پاچه تا ظهر: پاساژظهر: شیشلیک یا جوجه کباب میخورن تا شب پاساژ شام پیتزا یا همبگر خبری هم از ارباب شرارت نبود.تا اینکه روز ششم صبح
روز ششم .صبح.مری:آدرین :دیگه تحمل خوردن رو ندارم هوا سرده باید زود تر ارباب شرارت رو پیدا کنیم و معجزه گرش رو بگیریم.همین موقع یک آکوما در خیابان بود و داشت یک نفر رو شرور میکرد سریع تبدیل شدیم ????و شرارت آکوما را خنثی کردیم .لیدی:کت ارباب شرارت شروع کرده باید آماده باشیم.ار باب شرارت:میدنستم نورو اونا دنبالم اومدن نقشم خوب پیش میره
$فکر گابریل زنگ زدم به ناتالی گفتم:لیدی و کت تهرانن یک پر سیاه درست کن و شهرو به آشوب دعوت کن. آدرین:مرینت نگاه کن اخبار چی میگه.اخبار:من نادیا چاماک هستم زنده از پاریس.یک شرور جدید پاریس رو تهدید کرده وخبر هم از لیدی باگ وکت نوار نیست.گابریل:خودم رو شرور کردم و به خودم قدرتی دادم که تعداد زیادی آکوما بفرستم تقریبا۸ تا.بعد خودم هم با آنها به تهران حمله کردم.رعس جمهور ایران هم در تلوزیون این آشوب رو می دید.
رابی نوسنده:مرینت وآدرین تبدیل شدند??و معجزه گر های روباه و اژدها رو به آلیا و لاک پشت و میمون رو به نینو وآلیا دادند(جعبه ی معجزه آسا رو هم آوردند)آلیا و نینو این معجزه گر............میتونم بهتون اعتماد کنم ؟آلیا :رو من و نینو حساب کن فقط اینجا چیکار می کنی؟لیدی:دیگه دیگه!اونا هم تبدیل شدند??
رابی :دوستان ببخشید خلاصه کردم دلیل داشت حالا ادامه رو بشنوید. گروه ابر قهرمان ها ۷ تا از شروران رو نجات دادن .قدرت آخرین شرور این بود که هر وقت یک نفر ناراحت میشد انرژی منفی می داد که اون شخص از همه متنفر باشه.گربه ی سیاه:پنجه ی برنده لیدی باگ:گردونه ی خوش شانسی .شرور آخری محو شد .آدرین:بعد با ارباب شرارت جنگیدیم و اون رو له کردیم اون روی زمین پرت شده بود.خواستیم مهجزه گرش رو برداریم .یک دفعه لیدی باگ معجزه گر های لاک پشت و روباه و اژدها و میمون رو از آلیا ونینو گرفت و گفت:نباید هویت ارباب شرارت رو بدونید!اوناهم رفتن بعد معجزه گر پروانه رو گرفتیم دیدیم
مری: پشت اون نقاب گابریل آگراست بود .آدرین نارحت شد دلم براش سوخت ناگهان مایورا ظاهر شد تنهایی. ناگه تو ۲ثانیه شکستش دادم و معجزه گرش رو برداشتم اون ناتالی بود. آدرین غمگین تر شد ناگهان یک نفر معجزه گر پروانه رو دزدید و رفت و معجزه گر طاووس ماند پلیس ناتالی و گابریل رو دستگیر کرد من هم معجزه گر طاووس رو تو جعبه ی میراکلس گذاشتم . آدرین خیلی ناراحت بود .شرور آخر هنوز شرور بود و روی آدرین اثر منفی گذاشت
مری:آدرین جون عزیزم خوبی؟آدرین: ساکت شو دختر کفشدوزکی ضعیف حالم ازت به هم میخوره تو عشق من نیستی تو دست و پا چلفتی هستی بعد هم نا پدید شد.
مری:حالت خوبه عزیزم؟آدرین:برو بابا خل وچل دست و پا چلفتی من دیگه تو رو دوست ندارم. پلگ:چیکار میکنی آدرین من دیگه پیشت نیستم .پلگ رفت پیش تیکی.آدرین هم ناپدید شد. مرینت:شرارت نفر آخر رو خنثی کردم بعد هم به حالت عادی برگشتم و رو تخت نشتم و بلند گریه کردم????????????
بعد آلیا اومد تو اتاق و با نگرانی گفت چی شده دختر؟ .مری:آدرین غیب شده ودیگه دوستم نداره.آلیا:حتما شرور شده.یا مغزش آسیب دیده یا......به هر حال. الآن برات یک آب میارم .وآب رو آورد.
آدرین:آخیش از شر مرینت خلاص شدم باید برم ....................(پارت تموم شد.شروری که تو پاریس بود هم شرارتش خنثی شده!)
نظرات فرامو ش نشه بگید خوب بود یا بد ؟اگر بد بود بگید ناراحت نمیشم ایرادم رو برطرف میکنم.خدا حافظ
جالب نبود آخه هیچ کشوری جز ایران پیدا نکردی
سلام .اون قسمتی که باب اسفنجی میاد ایران ساخته ی خوده ایرانه.
روحانی اصلا این ببینه میمیره روحانی کی اهمیت داده که بار دومش باشه
خوب بود اما انگار مرینت و آدرین عین باب اسفنجی اسکل شدن اومدن تهران
واقعا این همه کشور قشنگ رفتن ایران و پیدا کردن وا چرا ایران حالم از این مملکت به هم مبخوره
واقعا برای هردوتون متاسفم
کم مونده فک کنم از آمریکا اومدین
ممنون
من پرهام نیستم!
سلام پرهام من شارمینم دیدم تو کامنتای داستانم گفتی داستانم رو بخون عزیزم من از اول میخوندم😊😉فقط یادم میرفت کامنت بدم من خیلی کار رو سرم ریخته🤕وقت نمیکنم میخواستم بگم داستانات خیلی قشنگه از چیزای خوبی هم ایده میگیری فقط یکم با عقل جور در نمیاد لیدی باگ در ایران😐نمیدونم چی بگم اما خایده هات باحال بود ادامه بده😊😇
به قرآن من پانیف نیستم.ولی داستاناشو می شنوم. خیلی خوب مینویسه
پارت بعدی جمعه منتشر میشه
عالیه رمانت رو خوندم فقط پارت1 کمی یجور بود حتما ادامه بده
از خنده قش کردم آخه ایران 😂😂😂😂😂😂😂😂 واییی عالی بود بازم ایران عراق بزار تربه خدا عالی بود هر چقدر بخونم بس نیس کاشکی برنامه شادم اضافه کنی روبیکا آپارآت و كلی چیز دیگه خروس جنگی عالی بود 😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂😂