سلام دوستان من آرشامم من درگیر درس بودم و نتوسنستم بیام تستچی الآن باقت قلب یخی در اختیار شمام بعد از این پارت دیگه داستان نمینویسم.کامنت فراموش نشه
مرینت"بعد از چاغو خوردن آدرین پلیس ها لایلا رو بردن . آمبولانس آدرین رو برد منم با آمبولانس به سمت بیمارستان رفتم. آدرین رو بردن اتاق عمل .منم خواستم برم اتاق عمل .پرستارا گفتن الآن نیاین .مرینت :لطفا بزارید بیام.پرستار:نه اگه بیمار حالش خوب بشه بعد عمل میتونید بیایید.مرینت:زنگ زدم آلیا و نینو و آقای آگراست بیان اینجا.دو ساعت بعد آلیا:شده.مرینت :آدرین. گابریل:آدرین چی؟مرینت:آدرین چاغو خورده.پرستار :عمل تموم شد یکی بیاد پیش آدرین.مرینت:من میام.مرینت:آدرین چشماتو باز کن
مرینت"آدرین چشماش باز شد😍آدرین:مرینت.مرینت :جانم😍آدرین :دوست دارم. مرینت:من بیشتر.(سه سال بعد )در همچین روزی .مرینت"خیلی خوشحال هستم چون امروز عروسیمه. الآن با آلیا در آرایشگاهیم .و ۲ ساعت دیگه آدرین میاد دنبالم میریم سالون عروسی. آلیا :خوشگل شدی دختر .(بریم پیش آدرین)آدرین: وای ادکلنم کجاست. آهان اینم از ادکلن آدرین با بوی خوش
آدرین:"به پلیس زنگ زدم که موقع عروسی حواسشان به لایلا جمع باشه جون لایلا تازه از زندان آزاد شده. سوار ماشین شدم و رفتم دنبال مرینت .مرینت"آدرین اومد دنبالم و رفتیم سالن عروسی.تو راه کلی باهم حرف زدیم .و عکس گرفتیم . مرینت :آدرین بریم آتولیه .آدرین :دیروز آتولیه بودیما. مرینت : باشه
مرینت"رسیدیم تو تالار عروسی . مهمون ها منتظر بودن . مراسم رقص بر پا شد.آدرین:افتخار میدید بانوی من.بله . لوکا با کاگامی رقصید آلیا با نینو . آدرین :خبری از لایلا نبود . تیکی و پلگ در حال خوردن بودن.پلیس ها بیرون تالار آماده بودن. لایلا"بعد از اینکه از زندان آزاد شدم قیافه ی خودم رو با اسمم تغیر دادم .و یواشکی رفتم تو سالن و یک جا نشستم.مرینت:آلیا این دختره کیه. آلیا :الآن میرم میبینم کیه
آلیا:ببخشید شما.لایلا:من یکی از دوست های مرینت هستم. آلیا:واقعا ؟ لایلا "به آلیا گفتم نه الکی و با چاقو به مرینت حمله کردم. آدرین زیرپاگرفتم خوردم زمین و پلیس ها منو بردن زندان.
آدرین :خوبه لایلا رفت زندان.مرینت :آدرین دوست دارم خیلی بیشتر از همیشه. آدرین :من که دیوونتم عزیزم .مرین و آدرین: عاشقتم پایان
کامنت یادتون نره. بای
لطفا داستان بنویس
ممنون از نظراتتون .نه دیگه نمینویسم شاید داستان جدید بنویسم