سلام بچه ها چرا پارت قبل رو ندیدید?????خیلی ناراحتم??بخاطر اینکه دوست داشته باشید از این پارت این داستان میراکلس یه یک رمان عاشقانه تبدیل میشه و فصل اول ۱۰ قسمته و ما الان ۸ هستیم،این قسمت اسمش {عشق شروع میشود 1}هست
از چشم مارک?نمیدونم چرا نمیتونم به مرینت بگم دوست دارم شاید اگه اون روز اذیت نمیکردم درموردم بهتر فکر میکرد?من اون روز فقط می خواستم اون پسره رو ببرم از داستان و گند زدم?من خیلی به مرینت بدی کردم و هنوز می خوامش خوبه اون هنوز نمیدونه اونی که بهش چاقو زده بود من بودم اون آدرین عوضی جا خالی داد تا به مرینت بخوره من مطمئنم مرینت نمیره جلوی چاقو دیشب خوب کاری کردم به آدرین اون تیر رو انداختم حتما امروز دیوونه شده و مرینت داره ازش بدش میاد من اگر بتونم با مرینت ازدواج کنم از این به بعد طراحی هام هم عالی میشه و دو تا زوج طراح میشیم اما خب الان نباید جلوش از دوست داشتنش حرف بزنم تنها راه اینه که الان به روش مخفی رابطش رو با آدرین کم تر کنم دلم گرفت خواستم به مرینت زنگ بزنم دیدم خاموشه ای وای?نشسته بودم روی سکو گوشیم رو دراوردم تنها چیزی که میتونست آرومم کنه یه چرخ تو اینستا بود رفتم توش و اولین چیزی که چشمم بهش خورد بوسه مد پاریس با دوست دخترش که طراح او هست بود?قلبم تند تند زد رفتم روش زدم یه ویدیو بود و یه عکس دیدمشون?ای وای?دلم گرفت بغض شدیدی کردم از عصبانیت گوشی خاموش کردم و گذاشتم جیبم دستام رو گذاشتم تو سیوشرتم و کلاهم رو گذاشتم سرم و می رفتم باد شدیدی میومد دلم گرفته بود میخواست از مرینت بدم بیاد اما?من هنوز دوسش دارم تنها کسی که تا به حال به من یکم شده اهمیت داده اون بوده?کاشکی خدا یک فرصت برای اینکه به مرینت نشون بدم پسره خوبیم و برم تو دلش باشه بهم میداد خوش به حالش اون لیدی باگه و همه دوسش دارن اما من چی هیچکی تا حالا بهم اهمیت نداده هر وقت طراحی میکردم یا این مد بدجنسمون میزد تو ذوقم هیچوقت هیچکی منو دوست نداشته مامانی بابا میدونم از اون بالا دارید منو می بینید کمکم کنید توروخدا کمکم کنید???داشتم می رفتم سمت خونم که رسیدم به برج ایفل و آسمون رو دیدم که لیدی باگ و کت نوار رو گرفتن?مرینت?نه واسم مهم نیست هنوز اون عکس تو ذهنمه منو باش فک کردم دیگه صبح بهش تیر انداختم تمومه اما چی بگم با این بوسشون اما باز یه چیزی میومد تو ذهنم که پسر تو مرینت رو دوست داری گناه اون چیه آدرینه که به زور به عشق بستتش اما چه کمکی?
از چشم مرینت?کارلوس دنبال معجزه گرا بود و هی داد میزد کجااست،گفتم نمیییگم از گربه هم میپرسید اون هیچی نمیگفت دست و پاهامون رو بسته بود،بریدجت گفت پس انگار نمیخواید بگید،میخواستم یه چیزی بهش بگم که آدرین از خودش صدا در آورد اوووووهوووووم،حرفی نزدم بخاطرش،گفت پس نمیگید گفتم ن...ن....نه، کارلوسه ...هم گفت باشه بریدجت بیهوششون کن و دستگاه گیرنده مغز رو به کلشون وصل کن فقط خودتون خواستیدا ممکنه درد زیادی داشته باشه حتی مرگ?یا از دست دادنه حافظه برای همیشه و یا دیوانگی همیشگی.دستش رو آورد به سمتمون،گفت ما که به هر حال میگرفتیم جواب رو خودتون راه دوم رو انتخاب کردید بریدجت با یه آمپول سبز اومد و گفت آماده باشید?اولم اومد سراغ من و خواست بهم دستم بزنه که گربه سیاه داد زد بهش کاری نداااشته باش من بهت میدمشون،گفتم گربه ن...گ....و که همون موقع بریدجت دهنم رو بست.گفت بگو وگرنه دیگه این بانوت رو نمیبینی.گربه داد زد باشه باشه اون رو بنداز پایین تا بگم،گفت زود باش تا الان هم ارفاق بهتون دادم بگوو،گفت خب اون تو اتاقه یه دختره،ای وای خدا بریدجت بره اتاقم همه چی لو میره تا تونستم زور زدم اوووم اوووووووم اووووووووووم نگو آدرین اما نمیتونستم حرف بزنم،آدرین ادامه داد اون تو اتاقه دختری به نام م..م..ر،یهو بریدجت افتاد زمین و بیهوش شد و کارلوس سریع یه ورد خوند و غیب شد و وقتی غیب شد به سمتش یه تیر سوزنی رفت و چون غیب شد افتاد زمین یهو دیدم دستام باز شد.یکی با دستش دهنم هم باز کرد نگاش کردم و دیدم مارک?قیافه من??قیافه آدرین?اون ما رو آزاد کرد و رفت به بریدجتم از اون تیرا زده بود آدرین گفت این پسره اینجا چیکار میکرد،گفتم نمیدونم اون کلا کمک میکنه به ما همیشه و عالیه چون هویتم لو نرفت.یادم اومد و گفتم آآآدددررررییییییین چرا میخواستی بگی من مرینتم،گفت چاره ای بیندیش و بگو،گفتم بابا اون چرت و پرت میگفت نمیتونه ذهنمون رو بفهمه،گفت خب?گفتم تو اصلا فکر نمیکنی?اگر مامان بابام میفهمیدن و اون به همه جا میگفت فکر نمیکنی?????
با ادرین می رفتیم خونه روی یه ساختمون نشستیم آدرین گفت:مرینت،گفتم جانم،گفت خیلی خوشحالم که بانوم تو شدی از کاگامی بدم میاد،گفتم اما من که از اولم عاشق تو بودم.گفت عشق خیلی زیباست اونم با کسی که دوسش داری?گفتم آره?به هم نزدیک میشدیم که یه دفعه تلویزیون توی خیابون که حدوده ۷۰ اینچ بود روشن شد و یه مرده اومد که یه مانیتور بغلش بود که توش عکسه بوسه من و آدرین?گربه گفت وااای مرده واقعا عکسه رو منتشر کرد یعنی?گفتم نه نه نههه??قیافه آدرین?اخبار اون رو داشت نشون میداد و میگفت لحظاتی پیش عکسی به دست ما رسید که جنجالی شد و الان تیتر تمام خبر هاست اگر در این عکس دقت کنید آدرین آگراست طراح مد پاریس و احتمالا دوست دخترش را می بینید?داشتم گریه میکردم که دیدم معجزه گره من و آدرین داره صدا میده دلم نمیخواست مرینت شم اما دیدم وای الانه تبدیل به خودم شم و رفتیم یه کوچه و خال ها خاموش،پنجه ها داخل روم نمیشد از کوچه برم بیرون اما مجبور بودم?دیدم آدرین دستم رو محکم گرفت.گفت:کسی که اول بخواد توی حرفه همه دراد منم پس با من بیا.ناخوداگاه پاهام شروع به حرکت کردن با آدرین شد.از کوچه رفتیم بیرون و دیدم تمام دیوار ها عکسمونه?یک دفعه یه عالمه خبرنگار اومد جلومون و گفت خانم دوپن جنگ این عکس حقیقت داره،یقم رو گرفتم و کشیدم جلو و گفتم ن...ن...ن....که آدرین دستم رو محکم فشار داد و خودش گفت بله حقیقته?ما هم رو دوست داریم و لطفا شما هم بس کنید یک کسی اومده یه عکس گذاشته فالووراش بره بالا شما هم سریع فیتی فیت ولمون کنید شما با مشهورا چه مشکلی دارید و سریع از پیششون رفتیم رسیدیم خونه دلم نمیخواست برم یعنی مامان بابام چی میگن آدرین گفت نگران نباش بیا و زنگ زد?
تا آدرین زنگ زد ۲ ثانیه نشده در باز شد و دست در دست هم رفتیم خونه دلم میخواست گریه کنم اما بخاطر آدرین جلو خودم رو گرفتم در زدیم دیدم همسایمون همش چپ چپ نگاهمون میکنه?مامانم در رو باز کرد و هیچ حرفی نمیزد رفتیم تو تلویزیون رو اخبار بود،اخبار که جلسه درباره این بوسه ما گذاشته بودن واقعا که?♀️دیدم بابام گفت عزیزم خیلی زود نبود آخه چرا اینجوری بوسیدید و حالا اونو ولش کن چرا دیگه گذاشتید تو اینستا،گفتم خب بابا توضیحش،گفت توضیح چییی نگاه کن نگاه کن راجب شما جلسه گذاشتن یه روزنامه آورد عکس ماها بود روش نوشته بود نگاه توروخدا????آدرین سرش رو انداخت پایین،گفت ببخشید آقای دوپن قرار نبود اینجوری بشه ما نذاشتیم تو اینستا باور کنید،دستم رو رها کرد.از خونمون رفت و در رو آروم بست??گفتم بابا،بابام حرفم رو قطع کرد،گفت بابا و چی پسره ابرومون رو برده میدونی من رفتم آرد بگیرم چند نفر بهم چپ چپ نگاه کردن،گفتم بابا اون نکرده یه مرده اومد عکس گرفت،گفت هیچی نگو برو اتاقت،گفتم نهه آدرین تا الان زیاد زجر دیده دیگه نمیذارم و رفتم در رو باز کنم،مامانم گفت عزیزم خودت میدونی،بابام داد زد عزیزم سابین جلوش رو بگیر اما من از خونه رفتم و در رو محکم بستم.در اصلی رو باز کردم دیدم بارون داره میاد و هوا طوفانیه?دنبال آدرین می رفتم از این کوچه به اون کوچه نه هیچ جا نبود پلک هام رو گذاشتم رو هم اشکم از چشمم اومد بیرون و آروم از گونم رد میشد بغض کنان از این کوچه به اون کوچه می رفتم نبود آدرین نبود نبووووووود?????گونه هام مثل دو تا رود شده بود یعنی ادرین کجاست تو خیابونا داد میزدم آآددریییین نبود مردم هر کی رد میشد چپ چپ نگام میکردن خیلی اون مرده آدم بیشعوری بود چرا آخه????نشستم روی یه پیاده رو بارون می ریخت رو موهام اشک همینجوری از گونه هام رد میشد دیدم بارون دیگه بهم نمیخوره بالا سرم رو نگاه کردم دیدم مارک بالا سرم چترش رو گرفته هیچ حرفی نمیزد،سکوت عجیبی بود،گفت بیا و چتر رو گذاشت رو دستم،خواست بره،گفتم مارک ام ممنونم،یه اشک از چشاش افتاد زمین کلاهه سیوشرتش رو گذاشت رو سرش و بدون هیچ حرفی رفت دلم براش گرفت یعنی اون منو دوست داره و نمیگه?
یعنی الان آدرین چی کار میکنه،کجاست?عزیزم?با گوشیم بهش زنگ میزدم خاموش بود?تخسیر من بودش هی?نشسته بودم.چتر رو گرفته بودم بالا سرم.بارون خیلی شدید بود.یه ماشین رد شد از اونجا و آب هایی که رو زمین بودم ریخت بهم?دیگه نمیتونستم بشینم شروع کردم راه رفتن اما به کجا خونه که دیگه نمیتونم برم جرعت نمیکنم تو خیابون های شهر همینجوری می رفتم هر کی رد میشد من رو یجوری نگاه میکرد،اطراف رو میدیدم ببینم نیستش اما نبود?انقدر گشتم دیگه پاهام بالا نمیومد،بدنم میلرزید سردم بود گوشام با دماغم یخ زده بودن خواستم یه قدم دیگه بر دارم که چشمم سیاهی رفت و دیگه چیزی ندیدم،،،،،،،چشمام باز شد پتو تا گردنم بود.توی یه اتاق بودم.شومینه روشن بود خونه ی خیلی با کلاسی بود.موهام با یه کلاه مانند بسته شده بود و بدنم داشت گرم میشد.تو تعجب بودم که من کجام کی من رو آورده اینجا؟صدای پای یه نفر میومد سریع خودم رو زدم به خواب،اومد تو اتاق چشمام بسته بود نمیدیدمش دیدم یه چیزی گذاشت رو میز،صدای هم زدنش اومد فک کنم چایی نبات بود.صدا میزد:مرینت مرینت بلند شو.صداش آشنا بود دوباره گفت مرینت بلند شو،شناختمش مارک?دلم براش سوخت برای همین چشمام رو اروم باز کردم.چششمای عسلیش رو حس میکردم?خیلی خوشحال شد.گفت حالت خوبه.گفتم سلام مارک آره خیلی بهترم.چایی نبات رو گذاشت رو دستم با دستاش گونه هام رو نوازش میکرد و آخرش یه بوسه نرم کردشون.رفتش از اتاق بیرون?آخه?خیلی نرم بود دستش یاد ادرین افتادم گوشیم تو جیبم بود دراوردمش خاموش بود روشنش کردم شارژش 2 بود دوباره خاموش شد?مارک اومد تو اتاق.گفت میدونم دوست داری باهاش حرف بزنی بیا،گوشیش رو گذاشت رو میزم گفتم ممنونم مارک شمارش رو گرفتم.گذاشتم بغله گوشم:دستگاه مشترک مورد نظر خاموش می باشد?پلکام رو رو هم گذاشتم اشک از چشمام افتاد.مارک گفت چی شد مرینت برنداشت گوشی رو دادم دستش گفتم خاموش بود??دستش رو گذاشت رو دستم گفت باشه استراحت کن رفت از اتاق.با یه شارژر برگشت.زد به پریز گفت گوشیت رو بهش وصل کن،گفتم باشه ممنون رفت برق رو خاموش کرد ورفت و در اتاق رو بست
از چشم آدرین?موقعی که از خونه مرینت تازه زده بود بیرون:از کاری که کردم عذاب داشتم مرینت بنده خدا مگه چه گناهی کرده بود که مامان باباش باید باهاش اینجوری بشن باباش بدجنسه وگرنه ما که کار خاصی نکردیم همش تخسیر خودمه اونم منو زیاد دوست نداره اینو میدونم صدا میومد از آخر کوچه:آآددرریین ادرین مرینت بود?اشکام می ریخت نباید دوباره پیشش باشم اون جز خونشون جایی رو نداره اگه بخاطر من خونشون هم نتونه بره و تنبیه شه ای وای منم نباشم اینجا دیگه خیلی بهتره تمامه تابلو ها عکس من بود دیگه نمیتونستم عذاب ببینم یه تاکسی داشت میرفت صداش زدم:آقا ببخشید شما من رو خارج از شهر می برید،منو دید گفت بله حتما آقای اگراست?به کجا لیون خوبه،گفتم آره دقیقا دوست قدیمیم تو لیونه برید سوار شدم یه عالمه حرف از عاشقی و نترس بودن ازش میزد? اهمیت نمیدادم داشتیم می رفتیم پنجره رو می دیدم از پنجره مرینت رو دیدم که داره گریه میکنه از پیشش که رد شدیم آب های روی زمین ریخت رو صورتش(همون ماشینست)از اونجا رد شدیم سره کوچه مارک رو هم دیدم که چشمش به مرینت بود و گریه میکرد میخواستم به تاکسی بگم وایسته اما نتونستم بگم و رفتیم?
از چشم مرینت?من خواب بودم با صدای مارک بیدار شدم میگفت لازانیا درست کرده،گفتم آها باشه الان میام از اتاق رفت گوشیم رو از شارژ کشیدم و روشنش کردم ۱۰۰ شده بود دیدم ۱۳ تماس دارم گفتم ادرینه یعنی?رفتم تو تماس ها شیش تا از خونمون بود،سه تا از آلیا،دو تا بریدجت بود?دو تا هم ناشناس?آدرین نبوده?رفتم تو مخاطبین دنبال شماره آدرین می گشتم صدای مارک اومد:مرینت سرد میشه بیا،گفتم باشه دوباره چشمم رفت تو گوشی یادم اومد دنبال شمارش بودم پیداش کردم نوشته بود آدرینم می خواستم بزنم روش که پایینش دیدم زده آقای شارک(هک لوکیشن)یه فکری به ذهنم رسید رفتم واتساپ و به آقای شارک هک لوکیشن پیام دادم سلام برای من این شماره رو پیدا می کنید و شماره آدرین رو دادم(این همون مردست در پارت قبلی با ادرین رفتن پیشش)آنلاین نبود دوباره صدای مارک میومد گوشیم رو گذاشتم تو جیبم،رفتم از اتاق بیرون?چقدر خوشگل بود پذیرایی مارک رو میز ناهار خوری نشسته بود،میز همش بغلاش با شمع تزیین شده بود شمع ها هم روشن بود وسطشون هم لازانیا بود?گفتم مارک ممنونم خونت هم خیلی خوشگله،حرفی نزد?رفتم دست و صورتم رو شستم.بعد رو میز با فاصله از مارک نشستم،چنگال رو برداشتم و غذا رو خوردم مارک زد تلویزیون رو دیدم داره تو اخبار بازم عکس مارو نشون میده خبرنگاره میگفت:خبر هایی که هم اکنون گرفتیم آدرین اگراست مد پاریس گمشده است لطفا هر کس خبری از این شخص داره به شماره ۸۱۱ تماس بگیره هم اکنون خبرنگارامون با آقای آگراست تماس گرفتن سلام آقای گابریل آگراست عرض ادب_سلام اقای گراندر_شنیدید حتما خبر های بوسه پسرتون با مرینت دوپن چنگ طراح او_بله دیگه الان همه میدونن ما فکر نمیکردیم در ۱۸ سالگی پسرم دوست پیدا کنه اون تنها بود سال بعد که میره دانشگاه توقع داشتم اما خب خوشحالم،،،مارک تلویزیون رو خاموش کرد،گفتم مارک من واقعا ناراحتم آدرین گمشده،گفت نگران نباش بخور سرد میشه و رفت WC?گوشیم رو از جیبم دراوردم رفتم واتساب تو همون هکره دیدم نوشته سلام ببخشید گوشیش خاموشه درست معلوم نمیشه اما این رو تونستم بفهمم که در پاریس نیست،ای وای??نه نه نههههه?????حالا من چیکار کنمممممممممم یهو یکی زنگ زد همون ناشناسه که دو دفعه زنگ زده بودش بود جواب دادم...
از چشم مارک?دست و صورتم رو میشستم خیلی از اینکه انقدر مرینت عاشقه آدرینه ناراحت بودم اما باید مرینت رو به خودم جذب کنم مخصوصا الان که آقا آدرین خودش رو گم کرده خواستم برم مرینت دلداریش بدم تا به دلش بشینم دره دستشویی رو باز کردم،ازش اومدم بیرون و در رو بستم رفتم سمتم مرینت که دیدم????مرررینتتتتتتتت?بلند شو،مارک،بله،ادرینننن???نهه
آنچه در قسمت بعد خواهید دید:مرینت من دوست دارم مثل یه عاشق_دخترم مرینت عذر میخوایم بیا_سلام چه خبر،آددریییییییییین نهههه،ازت بدممم میاد منو باش واقعا دیگه زنگ نزن حالم ازت بهم میخوره چی میخواییی ازم،خوابشو ببینی،نگران نباش نمیبینم،ولم میکنی یا نه،آدرین?خوبی چی گفتییید?هیچ راهی نیست
بچه ها مرسی که دیدید همینطور که دیدید از این پارت این داستان به رمان تبدیل شد و تا 10 ادامه داره اما نگران نباشید فصل دوم هم هست که اونجا دیگه دانشگاهین و کاملا زنانه و دختر کفشدوزکی و گربه ای نیست و تبدیل نداریم حتما پارت های قبل رو بخونید چون دونه به دونه کلمه به کلمه در رمان من در ادامه دوباره میاد مرسی کامنت ها فراموش نشه کامنت زیاد باشه 1 روز نشده بعد از انتشارش بعدی رو میزارم چون نصفش آمادست کامنت بدید
راستی داستانت هم عالی بود
سلام
مارک اشتباه کرد چون مرینت هم خیلی تلاش کرد تا به ادرین برسه و عاشق ادرین یا همون کت نوار بود و ادرین هم عاشق لیدی باگ یا همون مرینت بود
ببخشید ما با کلاسیم بای بای😅😅😂
ممنون همینطور که گفتم پارت ۱۱ در حال بررسیه بای
این نکات رو گفتم تا برید ببینید
سه قسمت تا پایان فصل اول مونده
چرا پارت بعدی کامنت و بازدیدا کمتره😭😭😭
امیدوارم پارت های بعد رو دوست داشته باشید که خیلی باحال میشه
مرسی از همه همتون رو یادم میمونه
مدیر جان پارت ۱۰ رو تایید کن خیلیا منتظرن