سلاااااااااام
آدرین : مامانم رفت اول گفت یه فرزند بیش ندارم بعد میگه اه ما پسرا از همه طرف می خوریم . داشتم با خودم حرف میزدم که خوابم برد . ( فردا صبح) . آدرین : داشتم چینی می خوندم که فیلیکس اومد گفت . فلیکس : پسر خاله ی بی مقزم بیا یه دست بازی کنیم . آدرین : پایم هر چی باشه از چینی بهتره . آدرین : الان ۵ دور که داریم بازی میکنیم و فیلیکس بد جور عصبی چون هر پنج تا رو من بردم اینم از ششم یش
مرینت : از خواب بیدار شدم رفتم صبحانه بخورم دیدم کسی نیست گفتم یعنی من زود بیدار شدم . ماریا : نه عزیزم مامان و بابا رفتن پیش آملی ، املی و گابریل خدمت کارا دارن حیات رو تمیز میکنن 😂 تنبل . مرینت من میرم صبحونه بخورم . ماریا : ساعت 12 ظهر من و یکی از خدمت کارا میز ناهار رو چیدیم 😂
(بعد از ناهار ) مرینت : رفتیم بازی کنیم فوت بال آدرین فلیکس مایکل ناتانایل جیک جک و میکس تو یه گروه بودن من ماریا تو یه گروه اولین ست و پسرا برو چه افتخاری به خودشون میکنن .ادرین : اولین ست بردیم مرینت تک بازی میکرد ماریا دروازه بان بود ولی یکم نا جوان مردانه بردیم (بچه ها این # علامت منه )
مرینت : بعد از بازی رفتم دوش گرفتم لباس عوض کردم که بابام گفت میریم حیوون خونگی بخریم خیلی خوش حالم . من یه یوز پلنگ خریدم خیلی ناز بود من نگاه میکرد اسمش گذاشتم یاقوت سفید خیلی خوشگل بود. ماریا یه خرگوش کوچولو سفید خرید اون دو تا هم . آدرین : من یه گربه ناز خریدم رنگش سیاه بود فلیکس یه گربه راه راه ببری خرید و خرید مون به پایان رسید.
خب تموم شد لایک و کامنت یادتون نره میخوام بدونم از دوستانم خوشتو ن بیاد یانه
بای آدرینتی 🌹
عالی عالی بود
به داستان منم سر بزنید پشمون نمیشد
عشق سیاه سفید
داستانهات باید با آب طلا بنویسن✒😍.... ببخشید نمیخوام تو داستان دخالت کنم ولی یه حقیقت تلخ اول مایکل مرینت گاز نگرفت؟🙄
ازت خواهش میکنم زود و طولانیییییییییی بده😬
لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا لطفا پارت بعدی رو بزار 😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫😫
عالی بود پارت بعدی
مرسی
عالی
ممنونم