سلام سارینا هستم نویسنده تست آقا بیخیال من متولد دوم فروردین ماه ۱۳۹۰ هستم نیمه اولی تشریف دارم و تهران زندگی میکنم و کلاس چهارم هستم دبستان شایستگان کافی بود؟خب بریم سراغ داستان بریم ببینیم
دیدم دیپر همون امپراطور سایفر هاست که بالاتر از سه سایفر اصلی هست که خودم هم جضوشون هستم متاسفانه. چرا متاسفانه؟ چون کلییییی قانون داره. بابا کی حوصله داره.والا! داشتم در حالت انسانی ام در میرفتم که کیل و ویل گفتن چی شده گفتم پشت سرتون رو نگاه کنین زیاد نیستا!! هیچی تا دو روز دیپر دنبال ما بود. چون رفته بودیم پیش اکسولاتل اکسولاتل میخواست بزنه لهمون کنه ولی نمیتونست. چرا؟ چون من در حدی ترسیده بودم که سپرم خود به خود فعال شده بود.??وای خدا کابوس بود
اکسولاتل گفت چه غلطی کردی دوباره. منم از ترس به خودم میلرزیدم نمیدونستم چی بگم. هیچی نگفتم گفت باشه بابا اه خیر سرش سایفره. گفت برو پیش ویل و کیل.منم رفتم ولی پیش کیل چون از ویل متنفرم. کیل گفت: وای خدا تو چرا انقدر خنگی. خب آره اگه تو سن تو بودم قطعا میترسیدم که قدرتم رو نگیره. حق داری. منم که داشتم از ترس به خودم میلرزیدم. ?? گفتم واقعا؟ گفت بله واقعا!(تو داستان بیل از همشون کوچک تره)بعد اینکه دیپر آروم شده بود و کاری بهمون نداشت من خیلی آروم رفتم پیش دیپر دبپر گفت پیدات کردم منم یه جیغ وحشتناک کشیدم و در رفتم!??دیپر گفت ابن چرا خل بازی در میاره؟ گفت ازت میترسه که قدرتش رو بگیری چون امپراطور سایفر هایی. گفت چییییییی؟ منم گفتم امپراطور سایفر ها کسیه که میتونه قدرت من رو بگیر یدرت همه عالم و دنیا رو بگیره. من از همین ترسیدم و مثل بید میلرزم. گفت باسه بابا کاری بهت نداشتم. منم گفتم آخیش سکته کردم. اکسولاتل گفت آره واقعا یه سکته ای کرده. دیپر گفت:واقعا که دیوونه ای. گفتم اونو میدونم دیگه چی میدونی. گفت همینو میدونم چون سر و وعضی که داری معلومه
گفتم اوکی بابا بیخیال. ویل اومد که بیاد پیش کیل. منم تو ذهنم میخواستم خرخره اش رو بگیرم خفش کنم. وای خدا خیلی رو مخه. همش مسخره بازی. بهش محل ندادم رفتم تو اتاقم یه خورده از دست مسخره کردن های ویل راحت باشم. هی یه بهونه گیر میاره مسخدم میکنه. شانس منه دیگه.
که دیدم مثل همیشه لایتیما خیلی اتفاقی میاد تو اتاقم و میگه میخوای فلان کار رو بکنی که....داد زدم ولم کن. به چه زبانی حرف میزنم تو نمیفهمی فکر کنم در کل نفهمی. اه از تو همون پورتالی که اومده بود یه کاری کردم برگرده. که دیدم بله جنگ ملکه کهکشان شاهزاده مردگان و ویل بعد تقریبا... هزار سال دوباره شروع شده. وای اصلا شانس ندارم.
چنتا گزینه داشتم:تو اتاقم بمونم. برم ببینم چی شده. برم تو جنگشون. قطعا تو اتاقم میمونم. دیپر اومد گفت میشه بگی چرا ویل مسخرت میکنه؟ گفتم به خاطر اینکه یه زمانی چون اومده بودم روی زمین خیلی قدرت مند شده بودم ولی الان نه با خاطر کم بودن قدرتم و سنم مسخرم میکنه منم ازش متنفرممم.گفت آها خب به نظر من اینطور نیست.
گفتم حالا بیخیال رایتی میدونی جنگ ملکه کهکسان و شاهزاده مردگان و ویل برای چیه؟ گفت نه. به ما چه. گفتم آخه هر وقت از این جنگا داشتیم به ویل همه باید قدرت میدادن تا اونارو شکست بدیم. الان که یه امپراطور داریم چرا اونو بفرستیم. بدو بدو تو برو. رفت. از زبان دیپر: رفتم تا باهاشون بجنگم خیلیا مثل اکسولاتل کیل و ویل بهم قدرت دادن. ولی نمیدونم چرا کسیو ندیدم ولی یکی دیگه هم بهم قدرت داد. شکستشون دادیم و همه قدرت ها پس گرفته شد. ولی انگار اون قدرت ها چهارتا سنگ بودن ولی فقط سل نفر به من قدرت دادن.
یکی آبی بود برای ویل بود. یکی قرمز بود برار کیل بود. یکی سفید بود برای اکسولاتل بود. یکی زرد بود. ولی برای کی بود. آها بیل. رفتم گفتم بیل بیا قدرتت . گفت ممنون.
رفتیم رو زمین که دیدیم میبل داره با وادلز بازی میکنه دیپر گفت سلام میبل. میبل گفت سلام داداشی. راستی اگه تابستون تموم بشه. یعنی نمیار باهام خونه. دیپر گفت چرا میام
از اونجایی که اون سنگ درواقع سنگ ابدیت هر سایفر بود اونو گذاشتم تو جای مخفیش که همه ی سایفر ها میزارن.
خب این پارت تموم شد.به داستان های:نیمه اکسولاتل- داستان فصل سوم آبشار جاذبه-روح کهکشان ها- نگهبان آبی-الیزابت و اریدا باترفلای-بیشتر سدن لحظه به لحظه عشق من به کت نوار-امپراطور هفت بعد-عشق لوکا به مرینت رو ببینید دوستتون دارم خدانگهدارتون باشه عزیزای دل.
بچه ها یه خبر خوب برای اولین بار در تاریخ روزی که اصلا وقت نداشتم و تا ساعت سه کلاس داشتم پارت بعد رو نوشتم الان تمومش کردم فقط اگه پارت بعدی که نیومده هنوز کوتاه بود ببخشید دلیلش توی خود تست هست
بچه ها الان بیشتر دوروزه که من پارت بعد رو نوشتم و ثبت نشده
در خواست میکنیم به گروهمون عضو شی
حتما من همیشه پایه ام
فقط بگو چه جوری خواهشا
وای داستانت عالیه منم 9 سالم کلاس چهارمی هستم و فروردین بدنیا اومدم داستان منم بخون در رابطه با ابشار جاذبه هست اسمش دختر جادوییه
چشم حتما تبلیغ میکنم چون مثل خودمیییی
ماشالله...باورم نمیشه نه سالته من سیزده سالمه
ممنون میشم داستان منم بخونی وتبلیغ کنی اسمش زندگی عجیب منه نظرت باعث خوشحالیم میشه
عالی بود
باورم نمیشه تو کلاس چهارمی؟
نمی تونم باور کنم من کلاس هشتم هستم?
ممنون که منو تبلیغ کردی
داستانت خیلی جالبه ولی دیر به دیر میذاری
من دو پارت بعدی امپراطور هفت بعد رو نوشتم ولی تو بررسیه
منم ۲ تا پارت نگهبان آبی و ۱ پارت روح کهکشان و ۲ تا پارت ۷ منتخب سوروفیا داستان دیپر نوشته بیپر ۲ رو گذاشتم کاملا بی خیال می باشم
واقعا خب آره خودم این پارت رو خیلی دوست داشتم به خدا دیر به دیر نمی زارم تستچی دیر به دیر ثبت میکنه متاسفانه
منم ۲تا گذاشتم یکی ۷منتخب سوروفیا :داستان پیتر (نویسنده پارسا )و یکی هم راز های آبشار جاذبه مهمترین راز هارو گذاشتم
مثل همیشه عالی لطفا بعدی رو بزار ??
چشم می زارم اگه شد همین امروز ولی فردا حتمی براتون مینویسم
چی شد از کجا شروع شد
ولی تا اون جایی کهدفهمیدم عالییییی بود
ممنون تبلیغم کردی
ممنون نظر لطفتونه عزیزم
بچه ها بعد دو روز بالاخره ثبت شد.لطفا نظر بدید بگید بامزه بود یا اصلا خوب بود یانه.