خب بریم بخونیم
بعد مدرسه جیمی اومد پیشم و گفتش مرینت یه چیزی بهت می خوام بگم یه یه چطوری بگم ( حرفش رو عوض کردش ) مرینت می خوای برای اخرین روزی که توی نیویورک هستی با هم شام بریم بیرون گفتم خب این یه یه نداره که راحت بگو پس فردا شب باید برم فرودگاه پس فردا شب قرارمون از هم خدا حافظی کردیم و من و الیا رفتیم هتل من گوشیم رو برداشتم . دیدم ادرین زنگ زده ولی من جواب ندادم حتما نگران شده . بهش زنگ زدم گفتم . سلام ادرین کارم داشتی . اره بانوی من خیلی خوشحالم که داری بر می گردی . گفتم اره پیشی دوباره بر می گردم پیشت ولی ادرین هفته ی بعد مامان بابام بر می گردن پاریس . گفت اره بانوی حتما دلشون برات تنگ شده . گفتم دلم برای اونا تنگ شده دلم برای تو تنگ شده . گفتم راستی بانوی شرارت کاری نکرده تو این ۱ ماه . گفت اره بانوی من تو این ۱ ماه کاری نکرده . گفتم عجیبه شاید با اردوی ما ربطی داشته باشه . گفت شاید . گفتم پیشی من دیگه باید برم دوست دارم خدا حافظ . خدا حافظ بانوی من )
من رفتم لباس بپوشم بعد یکم با خودم فکر کردم که دارم چی کار می کنم من عاشق ادرین هستم ولی چرا دارم می رم سر قرار با جیمی بعد دیدم تیکی اومد گفت مرینت دیرت شدش من سریع رفتم پایین که دیدم
پیتر با یه ماشین زرده خوشگل جلوی در هتل وایساده من چشمام اینطوری شده بود ??? جیمی گفت مرینت بیا سوار شو که دوستانت مارو ندیدن من سوار ماشین شدم و گفتم جیم با قراره کجا بریم جیم گفتش به جای خوب مرینت وقت دوست داری اول شام بخوری یا جای خوب ببرمت گفتم جای خوب بریم اول شام زیاد واجب نیستش گفتش باشه هرچی تو بخوای
جیمی گفتش مرینت دیگه نزدیک شدیم وقت این چشم بندو به چشمت بزن چون سوپرایز هستش . از اینجا از زبان جیمی . مرینت چشم بند رو بستش من کنار ساحل وایسا دم از ماشین پیاده شدم درو برای مرینت باز کردم و با خجالت دست مرینت رو گرفتم . گفتم مرینت دیگه رسیدیم حالا بشید گفتش ما کجاییم جیمی گفتم الان چشم بندو باز کن ببین مرینت چشم بندو برداشتش و گفتش جیمی خیلی قشنگه . گفتم اینم سوپرایزم
من و مرینت نشسته بودیم که من یه سوالی از مرینت پرسیدم . گفتم مرینت تا حالا کسی رو دوست داشتی . با خجالت گفتش اره یه کسی هستش تو چی . گفتم اره یه دختری هستش که تازه باهاش اشنا شدم. از زبان مرینت . من یکم فکر کردم شاید منظورش منم ؟ برای همین یکم خجالت کشیدم گفتم جیمی من فردا پرواز دارم ممنون بخاطر امشب . گفتش ما که هنوز شام نخوردیم . گفتم نه دیگه من برم . گفتش بزار برسونم این کم ترین کاری هست که می تونم بکنم . گفتم باشه . جیم منو رسوندش و گفتم جیمی ممنونم بخاطر امشب . گفتش من ممنونم . من رفتم بالا لباسام رو عوض کردم و رفتم خوابیدم
فردا صبح . من و الیا رفته بودیم پارک که یه هوایی عوض کنیم بعدشم بریم هتل که سوار اتوبوس مدرسه شیم بریم فرودگاه من نشسته بودم رو صندلی و الیا رفته بودش WC پارک . من نشسته بودم که دیدم جیمی اومدش گفتم سلام جیمی . گفتش سلام مرینت می تونم چند دقیقه باهات حرف بزنم . گفتم اره حتما . رفتیم یکم اون ور تر . جیمی گفتش . مرینت یادته گفتم یه دختری هستش که تازه باهاش اشنا شدم .گفتم خب . گفتش یه یه اون دختر تو بودی با خجالت . من سرخ شده بودم و نمی دونستم چی بگم . جیمی یه گل داد دستم و گفتش امید وارم تو هم منو دوست داشته باشی من گلو موچاله کردم و انداختم زمین رفتم
از زبان جیمی. من گل رو از زمین برداشتم و اشک تو چشمام جمع شده بودش سریع خودم رو جمع کردم دیدم الیا داره دنبال مرینت می گرده سریع رفتم پیشش و گفتم الیا ساعت چند میرید فرودگاه گفتش ۱ گفتم باشه
از زبان مرینت . من رفتم هتل وا داشتم گریه می کردم . تیکی گفت . مرینت برای چی گریه می کنی . گفتم تیکی چون من دله جیمی رو شکستم . تیکی گفتش مرینت خودتو ناراحت نکن تو که کاری نکردی . گفتم ولی تیکی . گفتش ولی تدارم مرینت تو باید شاد باشی که داری بر می گردی پاریس . ساعت ۱۲:۳۰ ما تو فرودگاه بودیم که دیدم به گوشیم پیام اومدش دیدم جیمی هستش نوسته بود . مرینت خواهش می کنم چند دقیقه بیا بیرون گفتم نه بعد انقدر خواهش کرد رفتم . جیمی گفتش مرینت معذرت می خوام که ناراحتت کردم . بعد صورتش رو نزدیک من کردش . من دستمو روی لبش گذاشتم و گفتم من معذرت می خوام ولی من یکی دیگه رو دوست دارم و رفتم . از زبان جیمی مرینت رفتش من ناراحت رفتم . از زبان مرینت ما سوار هواپیما شدیم و همش به فکر جیمی بودم تا خوابم بردش
خب دوستان داستان تموم شدش اومید وارم که خوشتون اومده باشه ولی جیمی برای فصل ۲ داستان دوباره می یاد تو داستان و نقش پر رنگ تری داره لطفا نظر بدید چون این بزرگ ترین حمایت از منه
خدا حافظ
قسمت بعد اومده بیاد دیگه
تستچی عزیز قسمت بعد رو بزار دیگه ۲ روز شدش ????
بچه ها من قسمت بعد رو دیروز گذاشتم نمی دونم سایت چرا انقدر طول می کشه بزاره
۳ روز گذشته???
خب بعدی رو هم بزار دیگه????
سلام عالییییییییییییییییییییییییییی بود❤️?????❤️?????❤️?????
بعدی رو هم زودتر بزار ممنون ??????????❤️?❤️❤️??❤️????۶?❤️????❤️???????❤️??
دارم روش فکر می کنم برای نوشتنش
عههه وای چرا تموم کردییییی?فصل بعدو زود بنویس لطفا❤?
دمت گرم پرو فایلمو ببین
عالی
سلام مثل همیشه خیلی عالی بود بعدی زودتر بزار
راستی من از همین سرد کردن رابطه مریمت و ادرین خیلی خوشم اومد
اره منم می گم چون داستان جالب می شه
عالی بود.
قشنگ بود ولى کوتاه قسمت بعد و طولانى تر بنويس ?