سلام دوست جونا … اینم پارت ۲ تقدیم به شما
آدرینا گفت واقعاااا 😍😍😍 از جون داداشی عاشق شد اونم عاشق خواهر عشق من گفتم من می خام بفهمم مرینت هم منو دوست داره یا نه آدرینا گفت من یک فکری دارم من به مارین می گم که غیر مستقیم از مرینت بپرسه نظرش راجب تو چیه موافقی ؟
گفتم تو به مارین اعتماد داری که لو نده گفت اره داداش نگران نباش مارین آدم راز داریه گفتم اگه بهش اعتماد داری باشه بهش بگو در همین لحظات پیش مرینت : تو دلم گفتم نمی دونم چرا وقتی پیش آدرین هستم احساس آرامش می کنم شاید ع.ا.ش.ق.ش شدم بعد بخونم گفتم نه بابا دختر تو که تا حالا عاشق نشدی ولی بازار از مارین هم سوال کنم رفتم تو اتاقش
گفتم تو که عاشق آدرینا هستی وقتی میبینیش چه حسی داری ؟ گفت خب وقتی پیشش هستم احساس آرامش می کنم و … ( تو دلم گفتم وایییی من همه این احساسات رو به آدرین داریم 😨😱) گفتم راستش مارین نمی دونم چه جوری بگم ولی ف فکر کنم منم عا عا ش شق آدرین شدم
هم مارین می خواست حرف بزنه یهو یه صدا بوووووم اومد فکر کنم یک شرور بود مارین گفت برو خواهر هواتو دارم گفتم ممنون و رفتم به جنگیدن با شرور ادامه از زبان مارین بعد از رفتن مرینت با خودم گفتم بزار از آدرینا بپرسم نظر آدرین در مورد مرینت چیه زنگ زدم به آدرینا
(علامت آدرینا & علامت مارین # ) # سلام عزیزم خوبی & سلام مارین ممنون تو چطوری # خوبم یه سوال ازت داشتم آدرینا & گفتم بگو جانم # نظر آدرین در مورد مرینت چیه & عه چه با حال این سوال منم بود که نظر مرینت در مورد آدرین چیه # گفتم پس آدرینا عاشق مرینت شد اره & اره بیا این دو تا رو بهم برسونیم # من که هستم فعلا بریم نقشه بکشیم خداحافظ & خداحافظ عشقم
خب دوستان اینم پارت ۲ بابت تاخیر شرمنده دفعه بعد زود تر میزارم و تا وقتی که کامنت ها به ۵ تا نرسه بعدی رو نمیزارم ...اگه ناظر هستی لطفا داستان هایم رو منتشر کن ... بای بای دوست جونا
به داستان منم سر بزنید
عالی بود ادامه بده
خوبه مینویسی فقط هیجان بهش بده 😉
سلام من داستان هات رو مخصوصا عشق سیاه رو خیلی میدوستم به داستان منم سر بزن
عالی بود
ممنون از اینکه نظر دادی
عالی بود🌷
ممنون ...
بدک نی
اگه نظری داری خوشحال می شم بشنوم
عالی بود ممنون
خیلی خوب بود
😘