سلام بچه ها من برگشتم توی این پارت خبر های خوبی هست و اینکه این داستان ۱۰ پارته ولی بعدش میخوام یکی بهتر از لیدی باگ با کمک دوستم بنویسم تستچی جان ترو خدا قبول کن و اینم بگم که هر سوالی دارید بپرسید من جواب میدم
از زبان مرینت:من رفتم برج ایفل حدود بیست دقیقه نشستم تا کت اومد؛ از زبان کت:من شامم رو سفارش دادم و رفتم توی اتاقم که پلگ اومد و گفت ادرین قرارت با لیدی یادت نره هویت مایورا در میونه از زبان ادرین باشه پلگ بیا بریم __پلگ کلاز اوت__ سلام مای لیدی ، سلام کت چطوری ، خوبم مای لیدی ، خب کت من هویت مایورا رو فهمیدم
خب مای لیدی منتظرم ببینم کیه از زبان لیدی :اون اون مایورا خدمتکار عشق من ادرینه یعنی ادرین . از زبان کت چی ناتالی __پلگ پنجه ها داخل __ از زبان لیدی :چی ادرین چرا هویتت رو فاش کردی ?از زبان ادرین : لیدی باگ وقتی گفتی عاشق منی خیلی حس خوبی گرفتم من عاشق تو هستم و تو هم عاشق هویت اصلیم هستی حالا که هویت من فاش شد تو هم هویتت رو به من بگو
نه ادرین نمیتونم ?از زبان ادرین :چرا میتونی .. از زبان راوی : در اون لحظه ادرین میپره که گوشواره های لیدی باگ رو در بیاره اما از برج ایفل پرت میشه پایین اما در همون لحظه لیدی باگ ادرین رو نجات میده و میرن روی یه برج نزدیک برج ایفل و یهو لیدی باگ گفت :تیکی خال ها خاموش و ادرین میبینه چی
مرینت این همه مدت تو منو دوست داشتی ? از زبان مرینت اره ادرزن حالا که با همیم میخوام که از کاگامی دور بشی قبوله از زبان ادرین:قبوله
از زبان ادرین :مرینت میشه عصری ساعت ۷ بریم بستنی اندره از زبان مرینت : معلومه ادرین من همیشه با بچه ها میرفتیم ولی تو هیچوقت نمیومدی اون ها همه با هم بستنی میخوردن اما من تنها از زبان ادرین : اما دیگه تنها نیستی?? از زبان مرینت : معلومه تنها نیستم
از زبان مرینت : من از ادرین خداحافظی کردم و اومدم خونه که یه پسر جلو خونمون دیدم اون کیه ببخشید اقا شما کی هستی؟؟ از زبان اون پسره : سلام شما مرینت دوپن چنگ هستید ؟ از زبان مرینت : بله خودم هستم شما از زبون پسره : منو یادت نمیاد من اسمم جک هست برادر ناتنی تو یعنی این که مامان تو مامان من هم هست ولی بابات ناپدریه منه . مرینت توی اون لحظه در فکرش: چی امکان نداره نه نه نه اصلا امکان نداره مامان من نههههه دارم دیوونه میشم برو کنار جک
توضیحی از جک : جک ۲۵ سالشه شغلش مدیر کارخانه بستنی هست ولی خب الان به خاطر مرینت اومده
از زبان مرینت : من داشتم توی خیابون راه میرفتم که ادرین زنگ زد 《 سلام باگابوی ، سلام ادرین ، مرینت چیزی شده چرا صدات گرفته، چیزی نیست ادرین عصری که اومدم بستنی بخوریم بهت میگم ، باشه پس تا بعدا خداحافظ ، خداحافظ 》
خب بچه ها این پارت هم تمام شد تستچی جان لطفا توی شب قبول کن خواهش میکنم قبول کن بچه ها توی پارت قبل بازدید ها خیلی کم بود و همینطور کامنت ها اصلا راضی نبودم پس این دفعه جبران کنید برای ار کس میشناسید داستان رو بفرستید و نظر هم بدید و این که از پارت بعد باحال تره چون یک نفر پیدا شده با اون داستان رو مینویسم پس کامنت بذارید داستان رو ارسال کنید و حمایت کنید مرسی
شب یا روزتون خوش خدانگهدار
پارت بعدی لطفا??????
هیچ اشکالی نداره منم داستان دوممه میشه تست چشم های تو آبی تر از دریاست رو انجام بدی ولی واقعا بخدا داستانت قشنگه ولی اگه بهش هیجان اضافه میکردی خوب میشد
خیلی قشنگه لطفا ادامه بده فقط وقتی کشف هویت میشه هیجان اضافه کن خب
خوب بود ادامه بده
دور از واقعیت شد خیلی دور شد حداقل لیدی باگ رو خیلی هیجان زده نشون میدی دی ولی انصافا قشنگ بود چون آدرین و مرینت درحال رسیدن به همن
ببین نظر دادن بقیه شانسیه.این که تستت پر بازدید بشه یانه هم شانسیه.منم یهه داستان دارم که پرطرفدار نیست ولی هنوز مینویسمش.مثلا قسمت دومش پرطرفدار تر شد.همینجوری ادامه بده تا دفعه های بعد!
سلام
خیلی خوب بود اما اگه الان کشف هویت نمی کردی خیلی خوب بود ??
لطفا پارت بعدی زودتر?