سلام دوست جونا ... اینم پارت ١ داستان lovely life ...لایک و کامنت یادت نره
از زبان مرینت : از خواب بیدار شدم دیدم مارین و تیکی دارن داد میزن ، گفتم چی شده چرا داد میزنین تیکی گفت چون ساعت ۷ و ۱۵ دقیقه هست بابا پاشو برو مدرسهههههههه گفتم وای چرا زود تر بیدارم نکردین مارین گفت خواهر جون الان داریم نیم ساعت صدات می کنیم گفتم باشه بدو بریم مدرسه که دیر شد .
وقتی وارد مدرسه شدم با مارین رفتیم پیش نینو و آلیا بعد دیدم بعد ما آدرین و آدرینا هم اومدم بعد مارین گفت من برم پیش عشقم ، ادامه از زبان آدرین : وقتی وارد مدرسه شدم دیدم مارین و مرینت دارن با الیا و نینو صحبت می کنن رفتیم با آدرینا پیششون
مارین اومد سلام کرد و با آدرینا رفتن سر کلاس بعد من به مرینت سلام کردم همه رفتیم سر کلاس مرینت پیش آلیا نشست منم پیش نینو تو دلم گفتم نمی دونم چرا وقتی مرینت رو می بینم محوش می شم و قلبم تند میزنه ،فکر کنم ع.ا.ش.ق.ش شدم ( آخر جوووون )
تمام کلاس حواسم پیش مرینت بود بعد زنگ خورد رفتم تو حیاط که دیدم یک شرور اومد ، بعد آدرینا بهم گفت برو داداش هواتو دارم 😉گفتم ممنون رفتم تبدیل شدم دیدم لیدی باگ داره با شرور میجنگه
گفتم سلام لیدی باگ گفت سلام پیشی دیر کردی گفتم ببخشید داشتم خودمو لیس می زدم 😇 لیدی گفت مسخره بازی رو بزار کنار بیا شرور رو شکست بدیم گفتم هر چی تو بگی ( بعد از شکست شرور ) رفتم مدرسه بعد مدرسه رفتم خونه به آدرینا گفتم بیا تو اتاقم کارت دارم گفت چی شده داداشی گفتم می خوام یک سوال ازت بپرسم قول میدی به کسی نگی گفت حتما داداش چی شده گفتم تو که عاشق مارین هستی وقتی میبینیش چه حسی بهت دست میده
گفت وقتی میبینمش کنارش احساس آرامش می کنم و قلبم تند میزنی و هر وقت بهش نگاه می کنم محوش میشم تو دلم گفتم وای من همه ی این احساسات رو به مرینت دارم ) بود بهش گفتم راستش من … من .. عا عا شق مرینت شدم 😊 آدرینا گفت ….
ممنون که خوندین … من هر روز یک پارت مینویسم دیگه بقیش به تستی ربط داره که کی منتشر کنه …. ممنون لایه و کامنت یادت نره … اگه خوشت اومد او قلب سفید رو قرمز کن ( 🤍⬅️❤️)
محشر بود عزیزم❤️😍
زیاد بنویسی طرفدارها ت زیاد میشه
عالی بود🌷
خیلی خوب بود
لطفاً پارت بعدی رو زودتر بزار عزیزم
پارت بعدی تو راهه