خب بزن بریم
از زبان لئو:پیتزامون تموم شد داشتیم میرفتیم که یهو دود همه جارو گرفت بعد یه ادم از ان وسط رد شد همه سلاح هامون رو در اوردیم قیافه ی اون رو دیدم اون یه دختر بود که نقاب زده بود به صورتش و گفت: همین الان از اون دختر فاصله بگیرید ( منظورش اپریله ) راف :چی از کی تا الان یه ادم برا ما تصمیم میگیره ؟ نقاب دار:از همین الان از زبان نویسنده:راف و نقاب دار شروع به جنگیدن کردنبعد نقاب دار با چکشش زد به صورت راف ور اف پرت شد اونطرف بعد نقاب دار اپریل رو گرفت و کرد تو ساختمون و بعد در پشت بوم رو قفل کرد اپریل :هی بزار بیام بیرون اونا دوستای منن نقاب دار :اونا فقط به مردم اسیب میزنن و میکوشنشون اپریل :نه دوستای من اونجور نیستن نقاب دار : هر جور میخوای فکر کن ولی اونا به مردم اسیب میزنن بعد حمله کرد به سمت لئو و دانی و مایکی
بعد مایکی و دانی رفتن جلو ولی نقاب دار اونا هم لت و پار کرد نفر اخر لئو بود نقاب دار:اوه نگاه کن استقلالی مون ترسیده لئو : اصلا هم اینطور نیست نقاب دار: چرا پس اولین نفر به من حمله نکردی لئو: چون چو اصلا ولش کن بیا حمله کنیم نقاب دار: با کمال میل بعد شروع به جنگیدن کردن بعد لئو چون مجبور بود از خودش دفاع کنه مشت زد به پهلوی نقاب دار نقاب دار : پس این شکلیه خیل خوب ? لئو اومد دوباره بزنه نقاب دارو که یهو نقاب دار چرخش اژدها رو زد و لئو پرت شد اونور
لیئو:هرجور میخوای در مورد ما فکر کن ولی ما جهش یافته های دیگه فرق داریم نقاب دار: Au revoir از زبان لئو: نقاب دار رفت ما هم رفتیم خونه هو دیدیم استاد جلو رومون وایساده و گفت .: مگه نگفتم بیرون رفتن موقوف دانی و راف و مایکی و لئو : بله سی سی سی سی:حالا چرا اینقدر زخمی شدیم مایکی گفت : با اپریل قرار داشتیم بعد داشتیم میومدیم یهو یه دختر نقاب دار میخواست بهمون حمله کنه اپریل هم کرد تو ساختمون بعد اومد سراغ ما و بعدش خودتون حدس بزنید سی سی : بله دارم میبینم بعد میگید ما قوی شدیم میتونیم با شردر مبارزه کنیم ولی استاد اون چکش داشت ?
سی سی :ساکت فکرمیکنید چون اون دختر چکش داشته تونسته شمارو شکست بده لاک پشت ها:شما از کجا میدونید دختر بوده سی سی : چون قشنگ زایست دختر کتکتون زده سی سی : فکر کنم خوبه بزارم بیرون باشید که بفهمید با تمرین قوی تر میشی ولی فکر کنم همش تقصیر منه چون روتون فشار اوردم و شما دوست نداشتید تمرین کنید برا همین قوی نشدید حالا اشکال نداره بیاید بریم تمرین کنیم دانی : میشه من یه زنگ به اپریل بزنم بعد بیام ؟ سی سی: باشه دانی:زنگ زدم و تا میخواستم چیزی بگم گفت دانی صدای اون دختره برام اشنا بود ولی نفهمیدم دقیقا کیه گفتم اپریل اروم باش گفت باشه گفتم ما باید بریم تمرین کنیم فعلا خدافظ (خب بچه ها بریم سراغ مشخصات نقاب دار چون تو بقیه داستان به شخصیت اصلی اش نیاز داریم?
نام :هدر سن : 15 دشمن : شردر ،کرنگ ، جهش یافته ها مشخصات : دختری بسیار خوشگل با چشمتی سبز کمرنگ با موهای پرکلاغی و صورتی باریک( عکس همین پارت ) مادرش رو تو 11 سالگی از دست داد و الان با خاله اش زندگی میکنه و باباش هم که وقت بچه بود ناپدید شد دوستانش : کیسی و اپریل
فردا.....تو مدرسه اپریل.......از زبان اپریل :داشتیم تو حیاط با هدر قدم میزدم و حرف میزدیم که یهو لیو زنگ زد به هدر گفتم من کار دارم زود میام هدر: باشه از زبان هدر:چون اپریل من دیشب اپریل رو با جهش یافته ها دیدم رفتم دنبالش دیدم یه صدایی میومد که گفت امشب قراره به کرنگ حمله کنیم اپریل تو هم بیا کیسی رو هم بیار اپربل :باشه هدر: دیدم صدایی که میاد از تلفن اپریل همون صدتی اون لاکپشت ابی هست اون گفت که اپریل بیاد جایی پس منم باید تعقیبش کنم تا بفهمم که اون جهش یافته ها کجا زندگی میکنند
شب شد...........
از زبان اپریل رفتم اماده شدم و رفتم از زبان هدر ( هدر الان تو شکل نقاب داره ) از زبان هدر:دیدم اپریل رفت تو فاضلاب منم رفتم دنبالش
اپریل :رسیدم پیش لاک پشت ها گفتم سلام اونا اومدن سمتم و گفتن کیسی چی ؟ اپریل:اونم میاد هدر: دیدم اپریل با لاک پشتها با هم حرف میزنن
رفتم و گفتم خب خب خب پس خانم خانم اینجا تشریف اوردن با لاک پشت ها اپریل :تو هدر : بزار اپریل باهات رورااست باشم اونا جهش یافتن و بهت صدمه میزنن اپریل : اصلا تو کی هستی که میخوای برای من تصمیم بگیری هدر: میخوای بدونی کی هستم باشه بعد نقابش رو برداشت اپریل :هه باورم نمیشه تو تو ............???????
بچه ها پارت سه رو نوشتم 2 روزه داره برسی میکنه واقعا شرمندم دیر منتشر میشه???
عالی بود خیلی خوب می نویسی?
دوستان ببخشید عکس این پارت رو نزاشتم پارت بعدی عکس هدره