سلام ممنون که نظراتتون رو کامنت میزارید ????بریم سراغ داستان راستی داستان داره جذاب میشه
اقای مدیر شروع کرد: خوب بچه ها قراره مدرسه ما با یکی از معتبر ترین مدارس کشور مسابقه ای بده مسابقهی نویسندگی و 3 نفر برنده به پاریش سفر کنند خوب ما اسامی شرکت کنندگان رو خودمون در اوردیم اسامی زرو مسخونم وتا بچه ها آماده بشن
الیزابت بلس، جانی تام، کلارا اینام،...
ای خدا توی این همه گرفتاری و بی حوصلگی من اخه مسابقه چرا. آقای مدیر حرفش را میزند و از اتاق بیرون میرود گ معلم درس را شروع میکند این زنگ شیمی داریم اما حال شیمی را ندارم توی جا میز با گوشیم ور میروم
منتظرم تا زنگ بعدی شود اخه ادبیات داریم درس مورد علاقه من اما کلارا دوست ندارد و بلخره زنگ خانه را یزنن اقای مدیر موضوع را اعلام میکند و بچه ها به سمت در مدرسه میروند
با کلارا در راه خانه هستیم من دارم حرف میزنم :اخه چرا من نمیفهمم مگه من چه استعداد خاصی دارم وقتی میام یک چیزی بنویسم صد بار گند میزنم تازه مسابقه ی نویسندگی اگه خیلطی یا چه میدونم چیز دیگه بود لااقل بهتر بود اخه چرا???کلارا :بسه دختر چقدر قر میزنی کاریه که شده چی کار میخوای بکنی الان باید بری خونه و تمرین کمی
به حرف کلارا فکر میکنم راست میگه من همیشه ارزو داشتم برم پاریس و حالا ششانس در خونمون و زده بود پس وقتی به خونه رسیدم شروع کردم به تمرین
وای تازه موضوع رو یادم اومد جنگل نمیدونم چرا این موضوع رو دادند :جنگل ها. شاخ و برگ خود را از تریق درختان، اه این دیگه چبه با این متن منو شهر بازی نمیبرن چه برسه به پاریس ???? اهافهمیدم
یک هفته بعد
خوب بچه ها امروز روز مسا بقه است تمام مدرسه ما و رقیب اینجا هستند هااز اولسن شذکت کننده شروغ میکنیم جیمی، وای حالا نوبت من بود. واخرین شرکت کننده الیزابت،?جنگل با صدای گوش نواز ابشار هایش و تنین ارام نسیمش مهمانان خود را فرا میخواند و دنیا را با سبزی بی نهایت دلربای برگانش سبز و پرشور میکند و ما هم بر گردنمان مسولیت سنگین نسبت به سبزی درختان و ابی ابشار هایش داریم پس جنگل را دوست یذگداریم تا او هم مارا دوست داشته باشد ?
امیدوارم لذت برده باشید نظر بدید که اگه نظراتتون به 10 تا برسه پارت بعدی رو میزارم و خلاصه بخش بعد، جنگل رو مه گرفته بود و بچه ها گم شده بودند الیزلبت دنبال کلارا میگشت که یک هو به یک چیزی اسابت کرد و افتاد...
به پای تنهایی زیر بارون نمیرسه.
بد نی ولی ب پای تنهایی زیر بارون نمیرسه