5 سال پیش 7 اسلاید 193 مشاهده
اشتراک گذاری

توجه!

محتوای این بخش توسط کاربران تولید می‌شود. پیش از انتشار، محتوا به‌صورت سیستمی یا توسط ناظرین بررسی می‌شود، با این حال این بررسی به منزله تضمین کامل صحت، مشروعیت یا عدم تخلف محتوا نیست.
مسئولیت نهایی مطالب منتشرشده بر عهده کاربر تولیدکننده آن است. در صورت دریافت گزارش یا احراز تخلف، محتوا اصلاح یا حذف خواهد شد.

از همین سازنده

تازه‌های دسته‌ی داستان

نظرات بازدیدکنندگان (11)
  • مثل اون پاتها فوقالعاده 🥺💜👌🏻

  • عه این کی اومد😐
    عالی بود عزیزم ^^

  • داستانت عالیه ♥️🌟

  • قابل توجه همگی😐✋🏻
    توی اون قسمتی الیزابت شتاب زده از جاش بلند میشه و به اون دختر میگه اسمشو از کجا میدونه،بعد از اینکه دختره قضیه رو بهش گفت،دختره بهش نگاه میکنه میگه¥انگار خوب شدید😁 الیزابت نگاهی به خودش میندازه و ماتش میبره که چطور بااون همه درد از جاش بلند شده و بعدش میخنده و بعد دختر میگه چای،قهوه ،ابمیوه؟! و بعدش الیزابت میگه چای😐👊🏻گفتم اینو اضافه کنید چون جامونده بود🌚✨

برای مشاهده و ثبت نظر لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.