داستانی که از سال ها پیش بوده و خواهد داستان زنی با چهره ی غیر قابل تصور با موهای طلایی که کابوس مردمی وحشت زده شده بود
سال 1934 : به خونه برگشتم همسرم رو ی صندلی نشسته بود و پشتش به من بود اون موهای طلاییش که بعضی اوقات ترسناکش میکرد بهش گفتم برگشتم عزیزم با وجود اینکه صورتش رو نمیدیدم احساس کردم پوزخند زده بعد گفت دارم میبینم تعجب کردم چون اون حتی برنگشته بود که صورت من رو ببینه به اشپزخونه رفتم تا شاید چیزی پیدا کنم تا بخورم توی فکر رفتم چرا انقدر عجیب رفتار میکرد؟ وقتی برگشتم متوجه شدم همسرم تو اشپزخونه است و داره میوه خورد میکنه چطور با این سرعت .... از کنارش رد شدم که صدام کرد برگستم و نگاش کردم با لبخند نگام میکرد تا میخواستم بهش لبخند بزنم چاقو سرد رو تو شکمم احساس کردم بعد زمزمه های زنم رو که میگفت تو نباید خیانت میکردی....فردا صبح پلیس جنازه ی مرد را با 20 ضربه ی چاقو پیدا کرد ان مرد همسری نداشت
سال 2000: امروز تولدم بود خیلی خوشحال بودم بالاخره 15 سالم میشد با خوشحالی لباسی که مادرم برام خریده بود رو پوشیدم رفتم طبقه ی پایین و متوجه شدم مادرم همه چیز رو اماده کرده با خوشحالی جیغی کشیدم یک ساعت بعد همه ی مهمونا اومدن نیم ساعت از مراسم گذشته بود که متوجه شدم یه زن گوشه خونه وایساده و زل زده به من با تعجب بهش نگاه کردم مامانم اومد و گفت اون دوست دوران دبیرستان منه باهاش اشنا شو. با لبخند به زن دست دادم اون هم با یه لبخند بهم دست داد اخرای مراسم بود. میخواستم کادوها رو باز کنم خیلی مشتاف بود ببینم اون خانم برام چی خریده دستم دراز کرده سمت کادوش خودش کنار ایستاد و با حالت دوستانه ای دستش رو دور شونه هام حلقه کرد کادو گ رو باز کردم به چاقو ی خونی بود دست اون زن رو دیدم و بعد سردی چاقو رو و توی شکمم احساس کردم این اتفاق در خانه هالی اتفاق افتاد
زمان حال : امروز از خواب بیدار شدم باز هم مدرسه و باز هم کلاس انلاین با اینکه سال 2023 بود هنوز کرونا بود برای جلوگیری باید انلاین درس میخوندیم لپ تاب رو روشن کردم و سر کلاس حاضر شدم زنگ تفریح رفتم درباره ی یک فیلم ترسناک تحقیق کردم شنیده بودم بر اساس واقیعته ولی خب همه اش چرته داد زدم مامان برای ساعت 4 اماده باش یه فیلم ببینیم
مامانم دادا زد باشه انجل فعلا درسات رو بخون منم بلندتر داد زدم باشه ملکه اسم فیلم رو توی اینترنت زدم زن موطلایی فیلم رو دانلود کردم و بعد از انجام تمرین های ریاضیم فیلم رو منتقل کردم به فلشم و از راه پله اومدم پایین دادا زدم ماماااان بیا مامانم پشتم بود گفت الان که ساعت 2 و نیمِ ولی بیا نگاه کنیم بابا خنده ای کردم و فلش رو به تلویزیون زدم اول فیلم یهو یه زن با چشمای سفید و صورت زخمی پرید جلو دوربین جوری که من ِ نترس پریدم بالا
وسطای فیلم بودیم که فیلم رو نگه داشتم مامانم به سمتم برگشت و گفت بذار بقیقه اشم ببنیم به توجه به حرف مامانم گفتم توی اینترنت خوندم داستانش واقعیه مامانم بی هیچ حسی نگام کرد و گفت احمق داستانه نه واقعبت فقط داستان
شانه ای بالا انداختم و گفتم شاید بعد فیلم رو از حالت stop بیرون اوردم. به فیلم نگاه کردم همون زن رو صفحه ی تلویزیون بود یه پوزخند زد و گفت خواهیم دید
بعد دیدن فیلم به اتاقم رفتم و سعی کردم بخوابم در اتاقم باز بود که یهو احساس کردم یکی با موهای طلایی از کنار در رد شد حتما توهم زد از بس فیلمه وحشتناک بود یا شاید مامان بود بیخیال شدم و اروم گرفتم خوابیدم یه خواب عجیب دیدم که چیز های عجیبی توش بود
توی اون خواب یه زن خیلی دور از من ایستاده و صداش رو خیلی واضح میشنیدم که میگفت انجل لوسیفر به زودی به سراغ تو خواهد امد و تو از ان او خواهی شد
وحشت زده از خواب بیدار شدم که مامان جیغ بلندی کشید و گفت ااانجل. تو چه غلطی کردی ؟
ادامه اش رو بذارم یا نه؟ کامنت بذارین
نیاد سراغم؟!?
به نظرم عالی بود لطفا پارت 2
عالی بود!
بقیشم بزار خیلی باحال بود ?
عالی بود واقعا ترسیدم حتما بزار حتی اگه کس دیگه ای چیزی نگفت