
دوستان تصمیم گرفتم از عکس بیشتر استفاده کنم توی تست به همین خاطر تعداد اسلاید ها یکم بیشتر شده . I love you ❤🖤❤🖤❤🖤❤🖤❤🖤❤🖤❤🖤
• جونگ کوک :《 میتونی بهش اعتماد کنی؟》 ا.ت:《نمیدونم . ولی ادرس های که داده اون حرف من به تایلر . اسمم و اینا همش درست بودن . اما.. تایلر تا حالا در مورد جانشین خودش صحبتی باهامنکرده بود》 ا.ت :● از شدت کلافگی سرمو توی دستم گرفتم 😫 . به زمین خیره شدم . چرا زندگیم پر از دوراهی شده 😐● لورنزو:《 ببخشید بچه ها . من یه چیزایی رو شنیدم اتفاقی افتاده . اگر ممکنه بگید 》 ا.ت :《 اوه دایی خوب شد اومدی . نمیدونم تایلر رو میشناسید یا نه...(حرف ا.ت رو قطع کرد)》 لورنزو :《 اره میشناسم . 》 ا.ت :《 خوبه . اون به من گفته بود که بلافاصله وقتی تونیتم به جایی برسم بهش زنگ بزنم چند وقت بود زنگ میزدم اما جواب نداد . بلاخره بعد از جواب دادن یه نفر دیگه برداشت و خودشو جانشین تایلر معرفی کرد . ما خواستیم ازش که با خود تایلر صحبت کنیم اما قبول نگرد و گفت باید حتما ما رو اول ببینه . اون نشونه هایی که به ما داد تا یجایی قابل باور هست که اون سمت ما هست اما نمیدونیم بهش اعتماد کنیم یا نه . 》
لورنزو متفکرانه نگاه کرد و گفت :《 توی اینجور مواقع باید بیشترین احتیاط رو داشته باشیم و مبنا رو بزاریم بر این که نمیشه بهش اعتماد کرد . ولی ببینش . اگر حتی درصدی احتمال وصل کردن ما رو به تایلر داشته باشه بازم پیشنهاد خوبیه ولی باید با همراه بری باید تمام نکات امنیتی رو در نظر بگیری . نگران اسکورترا نباش مم همه این ها رو برات فراهم میکنم . باید ببینیش . اگر از خودمون باشه باید سریع تر نقشه پس گرفتن جایگاهتو توی اون خاندان بکشی . قبل از اینکه اون پیرمرد کاری رو کنه 》 ا.ت :《 شما خبری از فعالیت های خاندان سوان دارید؟ میدونید چخبره توی کره؟》 لورنزو :《 تنها چیزی که میدونم اینه که خود اون پیرمرد کارارو دستش گرفته و قصد کار های مهمی رو داره که به نفع هیچ کس نیست》 جونگ کوک:《 پس ما قرار ملاقات رو باهاش میزاریم . این میشه اولین قدم ما 》 لورنزو :《 درسته پسرم . من باید برم ممکنه به مدت چند روز ندارم یه موقعیت کاری مهمی پیش اومده که باید خودم همراه گروه باشم . کار هارو میسپرم به الپیدیو . هماهنگی ها رو با اون میتونید انجام بدید 》 و رفت ...
جونگ کوک :《 مطمئنی میتونی برای ملاقات ما بیای؟》 شخص:《 مگه... مگه شما کجا هستین؟》 ا.ت:با پوز خندی《 باید سفر برون مرزی انجام بدی اقا پسر😏》 شخص:《مشکلی نیست . فقط بگید کجا؟ واقعا نگرانتونم و هم باید باهاتون سریعا صحبت کنم 》 ا.ت :《 توی ایتالیا میبینمت. رسیدی خبر بده که جا و مکان رو بهت بگم [نویسنده: اخه مگه یه ۴۰ یا ۵۰ دقیقه راه هست که میگی رسیدی خبر بده 🤦🏻♀️😂 ۱۰ ساعت راهه》 جونگ کوک:《 دنبال دردسر هم نگرد و فکر حتی یک صدم درصد ( ٪ ۰/۰۱) اینکه سر ما کلاه بزاری و باعث به خطر افتادن ما بشی رو هم ذهنت بیرون کن . مگر نه اخرین سفرتو تجربه میکنی》 شخص :《 اوکیه منتظر تماسم باشید 》 و قطع کردیم ا.ت :سرشو سمت جونگ کوک گرفت و گفت《بهترین جا برای قرار؟》 جونگ کوک :《 یه جا توی شلوغی . اینطور میتونیم که محافظ هایی که میبریم هم اونجا کاور بشن و پنهان بمونن هم اینکه توی اون جمعیت دست و پاش برای دست از پا خطا کردن بسته هست 》 ا.ت :《 درسته . افرین بهت . خیلی ماهریا 😊》
۲روز بعد : جونگ کوک :○ با الپیدیو در مورد اسکورترا (محافظ ها) هماهنگ کرده بودیم و یه تعدادی همراهمون بودن . تصمیم گرفتیم کنار همون فواره توی بازار نزدیک هتل قبلیمون همو ببینیم . صبح زنگ زده بود که رسیده ایتالیا . ما برای بعد از ظهر ساعت ۶ گفته بودیم بیاد اونجا . کم کم اونجا داشت هوا سرد میشد . به خاطر همین لباس های گرم پوشیده بودیم . کنار فواره وایساده بودیم و در مورد صحبت هایی که قراره تا چند لحظه دیگه تا حدودی نگران بودیم . ا.ت رو نمیدونم اما من نگران بودم . بنظرم تایلر غیبت مشکوکی داشت . یه جای کار اینجا میلنگید . حس ششمم هیچ وقت خوب نیست اما حس هفتمم اینجور موقع ها کار میکرد [توضیح نویسنده 😁: خب دوستان این حس هفتم توسط خودم ساخته شده و شرایطش اینجوریه که خطاش از حس ششم کمتره ولی خیلی تنبل تره و خیلی خودشون نشون نمیده . ولی وقتی بده باید بهش توجه کنیم . و زمانی میفهمی که حس هفتممت هست که یکم هم یقین داشتن به اون موضوع اضافه میشه😃]. به ا.ت نگاه میکردم و سعی میکردم مراقب اطرافش باشم . روشو به فواره کرده بود که یک صدا از پشت سرمون اومد ○

استایل جونگ کوک محل قرار...

استایل ا.ت موقع قرار ...
شخص:《خانم سوان 》 ا.ت :●اروم سرم رو به سمت صدا برگردوندم و با یک پسر تقریبا جوون مواجه شدم . نکته ای که اولین بار نظدمو جلب کرد این بود که طریقه لباس پوشیدنش و ساعتی که پوشیده بود دقیقا شبیه تایلر بود (شیک و رسمی و به گونه ای بادیگاردطور ). تو ذهنم گفتم واقعا بهش میخوره که به عنوان جانشین تایلر تحت تعلیم بوده باشه ● شخص :با لبخند ساده ای 《 فکر کنم درست حدس زدم چون به سمت صدا برگشتید و شما هم(به سمت جونگ کوک اشاره کرد ) اقای جئون هستید . خوشبختم . من آریمیَن هستنم . (و دستشو به سمت جونگ کوک گرفت )》 جونگ کوک کوتاه باش دست داد . و گفت :《 منم همچنین اقای آریمیَن. 》 ا.ت اروم سرش رو تکون داد و مستقیم رفت سر حرفش :《 پس اقایی که پشت سر هم تلفن هامون رو رد میداد شمایید 😏 . قرار بود با هم صحبت کنیم بنظرم الان وقت مناسبی هست . شما به چه دلیل اینجا هستید ؟ و اخرین سوالم . تایلر کجاست و چرا جواب تلفن هامو نمیده؟🤨》
آریمیَن:《 (آروم زمزمه کرد . دقیقا شبیه اون چیزایی هست که تایلر بهم گفته بود الان کاملا مطمئن شدم و بعد با صدای بلند گفت ) من باید شما رو میدیدم و از صحت واقعی بودن شما مطمئن میشدم تا خبر های مهمی رو بهتون بدم . من این باور رو داشتم که شما زنده اید . و خب برای جواب سوال اخرتون .... باید متاسفانه اعلام کنم که .. اقای تایلر درگذشتند ایشون توی همون حادثه لو رفتن محموله جونشون رو از دست دادند😔》جونگ کوک :○ با این خبر که آریمیَن داد زیر لب لعنتی گفتم . میدونم این حس بی دلیل نبود . حس کردم ا.ت هم مثل من جا خورده . برای اینکه بتونه تعادلشو حفظ کنه به سمتش رفتم و از پشت گرفتمش تا زمین نخوره توی اوج تعجب و ناباوری که داشت قطره اشکی از گوشه چشمش روی اون صورت بی نقصش افتاد . و اروم زمزمه میکرد .( یه نفر دیگه هم بخاطر من مرد... این عادلانه نیست . چرا سر من میاد ) ○ آریمیَن :《 میس ا.ت !!!حالتون خوبه ؟ بنظرم باید بریم جایی بشینیم 》

○ همون موقع یه پایه برف گرفت و شروع کرد به برف باریدن . به ا.ت کمک کردم و به سمت یه کافه همونجا ها رفتیم . [عکس بالا و اسلاید بعد جایی که ا.ت .کوکی و آریمیَن نشستند ] بعد از یه خورده اروم تر شدن ا.ت آریمیَن ادامه صحبتشو اونجا گفت ○ آریمیَن:《 همینطور که معلوم هست تایلر فرد مهمی براتون بوده . و البته برای هممون .(و سرشو انداخت پایین ) ولی من اومدم اینجا که در مورد چیز های مهمی باهاتون صحبت کنم .》 همون موقع ا.ت سرشو رو بالا اورد و به چشم های آریمیَن نگاه کرد و منتظر بود ادامه حرفشو بزنه . جونگ کوک که تا اون موقع ساکت بود گفت :《 اقای آریمیَن لطفا صحبتتون رو بگید . ما فرصت زیادی برای تلف کردن نداریم . باید هر چه سریع تر برای کاری که قراره در اینده در موردش تصمیم بگیریم اماده بشیم 》 آریمیَن:《 درسته . باید چند تا اطلاعات بهتون بدم . اینکه شما باید سریع تر برگردید و خاندان رو از دست اون میر مرد نجات بدید . اصلا وضعیت خوب نیست اون پیرمرد با فکرای خرفتانش داره تمام ثروت رو به باد میده . میدونه که اخرای عمرشه و به این باوره که وقتی خودش نتونه از این ثروت استفاده کنه بعد از اونم نباید کسی استفاده کنه . تایلر من رو برای اینطور روزایی اماده کرده بود که کنارتون باشم . شما باید چیزی که از اون خاندان حقتونه بگیرید و این چیزی نیست جز ریاست بر اون خاندان . 》

این وسطا لایک هم یادت نره😅❤
صحبت هاشو ادامه داد و ا.ت و جونگ کوک به حرفاش گوش میدادند 《 اونجا کسانی که از شما حرف میزدند و یا اینکه در موردتون صحبت میکردند یا کشته شدند یا به طرز عجیبی نا پدید شدن و یا این که توی اون جابجایی محموله کشته شدند . 》 جونگ کوک :《 مطمئنا اون پیرمرد اونجا منتظر نمیمونه که ما بریم از دستش بگیریم مخصوصا الان که بنظرم میاد خوب شده که همه کار ها رو خودش به دستش گرفته 》 ا.ت :《 دقیقا . و اینکه اگر تا الان فهمیده باشه من زندم قطعا سراغمون میاد . این اصلا خوب نیست 》 آریمیَن:《 بله باید با نقشه محکمی پیش بریم و... اولین کارمون باید این باشه که... از دست اون پیرمرد خلاص بشیم قبل از اینکه تون از دست ما خلاص بشه ... یعنی مرگ... :|》

ادامه دارد.... چند تا تغییر♡_♡ یک اینکه داستان قراره جالب تر بشه . دو اینکه عکس تست رو تغییر دادم برا تنوع😂 کدوماش بهتره ؟ اینی که الان هست یا همون قبلی؟ .. و سه اینکه تصمیم گرفتم تو داستانم از عکس بیشتر استفاده کنم تا موقعیت مکانی هارو بهتر درک کنیم ❤❤ I PURPLE U💜💜💜💜💜
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
پارت اخر رسید
پارت بعدی اومده دیروز . بهش سر بزنید ❣❣❣
امیدوارم پارت بعد عدم نخوره😂😂
چی داره مگه شیطون😂🌫️
عالی بود😘😘😘😘
کوماعووو❤❤❤❤
عالی بود نیاز نیست بگم خودت میدونی خیلی خوبه. (^o^)پارت بعدیو هم زود بزار لطفا 💜عکس تستم از نظرت هرکدوم بهتره بزار هردوش قشنگن^o^
مرسیی کیوتم صبحی پارت بعد رو اپ کردم . امیدوارم زود منتشر بشع💜💜💜