اهم اهم این داستانم تموم شد بلاخره ولی حالا لطفا از فیکلاو حمایت کنین
از زبان نویسنده:بعد رفتنماریا ،همونطور که گف اون سه نفر رو کشت جیمین بد بخت دیوانه شد این از ماریا اون از جینی نامجون هم کمی ناراحت شد ولی خوب به حال اعضا تاثیری نداشت جز اینکه ماریا ددر دور اعضا رو زجر داد.الان نزدیک ۳ سال که میگذره ماریا در حال حاضر ۱۶ سالش و آدما زیادی کشته (وقتی میگم سه سال یعنی الان تو داستانم سال ۲۰۲۱)امروزم ماریا میخواهد آخری کار خودش رو بکنه و بره
از زبان ماریا:کلاه، ماسک، تفنگ ،همه چی آماده خوبه.سوار ماشین شدم .ماشین راه افتاد و رفتیمبه سمت محل برگذاری کنسرت .آروم آروم رفتم سمت اعضا،اعضا داشتن اجرا میکردن.تفنگم بیصدا بود و کوچیک یعنی هیچ جای دیدی نداشت.اولین نفر نشونه گرفتم رو جیمین زدمبه پاش.ایول .یهو جیمین افتاد زمین .در حال افتادن بود یکی به دستش زدم یعنی کلا تیربارونش کردم و یواش یواش تک تک اعضا رو زدم و سرس از محل برگذاری کنسرت دور شدم .&کارم خوب بود افرین به خودم .
یعنی پارت آخر رو افتضاح نوشتم ولی خوب لایک و کامنت فراموش نشه لایک نکردی نکردی ولی کامنت و بزار و بگو ببینم داستان بعد درباره چیباشه میخواهم در باره یکی از اعضا باشه یا شاید یه داستان از زندگیمساختم یا شاید به خاطر دوستم از تایونگ ساختم یا به خاطر اون یکی دوستم شاید از جیمین ساختم بگید از کدوم اعضا بسازم فقط جزو منکه لاین باشه
بای بای کیوت ممنون که تا اینجا همراهم اومدی
خوب خوب منفیک لاو رو نوشتم حالا شما بگید یه داستان دیگه از کدوم اعضا بنویسم 🥰
دوستون دارم لطفا ازم حمایت کنین خواهش میکنم اگه ازمحمایت کنین و فیک لاو پارت دو کامنت داشته باشه یکی از تست هاتون رو کامنت بارون میکنم🥰
اولش خوب بود ولی بعد خیلی ناراحت شدم خیلی مسخره شد واقعا
عالی بود نفصم😁
استعداد نویسندگیت خوبه ها😜💙
میصی مامانی گلم