خب دوستان دمتون گرم که تونستیم بریم توی ی دست های برتر دمتون گرم و دمه سایت تستچی گرم و بچه ها تو این فکرم یه دست جدید بسازم مثلا چقدر شبیه ادرینی از این چیزا بگید راجب چه موضوع بنویسم توی نظرات بگید
خب بچه گفتیم شب بود و گربه سیاه و مرینت پیشه هم بودن و صدای در اومدش . از زبان مرینت {اکشن} گربه سیاه برو از بالکن ببین کی اومده . گفت نمی شناسمش ولی دختر هستش . گفتم دختر کی این وقت شب . ادرین برو بالا قایم شو . رفتم در رو باز کردم . گفتم سلام شما . گفت سلام من جولی هستم شاید منو نشناسی من دختر خالت هستم . گفتم جولی تویی یادم اومد حال خاله چطوره . گفت خودت که می دونی حالش بده . گفتم خب اینجا چی کار می کنی . گفت مرینت بخاطر اینکه خاله و شوهر خاله اومدن چین من اومدم اینجا تا پیش تو باشم . گفتم پس چرا هنوز بیرونی بیا تو یک لحظه یادم اومد ادرین وای چی کار کنم الان . جولی اومد و نشست روی مبل گفتم . جولی من میرم توی اتاقم یک لحظه چند دقیقه بعد می یام گفت باشه . من رفتم بالا ادرین اروم گفت چی شد کی . گفتم دختر خالمه شرمنده امشب نمی شه بمونی گفتش . اشکال نداره بانوی من فردا مدرسه می بینمت گفتم . ادرین یک لحظه بیا . دستش رو اروم گرفتم و ب*و*س*ی*د*م*ش . گفت بانوی می دونی الان چی کار کردی . گفتم نه . گفت تو یکی از ارزو های منو براورده کردی دلم همیشه می خواست یک بار خودت منو ب*و*س*ی گفتم . پیشی برو الان می یاد بالا . فعلا . بای
رفتم پایین جولی گفت مرینت داشتی فیلم ترسناک نگاه می کردی گفتم اره می خوای با هم نگاه کنیم . گفتش باشه بیا نگاه کنیم . تا صبح بیدار می دیم و از خاطراتمون به هم می گفتیم تا خوابمون برد . صبح از خواب بلند شدم گفتم دیرم شده سریع حاضر شدم و به جولی گفتم جولی من دارم می رم مدرسه گفتش . مرینت من باید بیام مدرسه تو این دوماه گفتم چه خوب بیا بریم با دوستام اشنات کنم باهام رفتیم مدرسه ولی دیرم شده بود من رفتم پیشه خانم بوسته و می خواست جولی رو به بچه های کلاس معرفی کنه من رفتم پیشه ادرین نشستم و گفت بانوی من دیشب چی شد گفتم تو رفتی دیگه خوش نگذشت بعد خانم بوستیه گفتش بچه یه دانش اموز جدید داریم به اسمه جولی جولی اومد توی کلاس و رفتش پیشه پیش الیا نشست چون امروز نینو غایب بودش الیا گفتش مرینت دختر خالت چقدر شبیه تو هستش گفتم اره خب بعد که کلاس تموم شد من گفتم بچه می یاد امروز بریم پارک بعدش بستنی فروشی الیا گفت من هستم ببینم نینو حالش بهتر شد اونم بیاد گفتم جولی تو هم می یای گفتش نه نمی خوام مزاحم شم ادرن گفت جولی مزاحم نیستی تو هم الان دوست ما هستی من یکم از این حس که ادرین با جولی مهربون بود راضی بودم ولی یکم نگران شدم چون . { یک دفعه الیا من گفت } مرینت پشو مرینت داریم میریم پشو . من گفتم باشه رفته بودم تو فکر با هم رفتیم پارک منو ادرین توپ و زیر انداز رو اوردیم و نینو و الیا هم بستنی ها رو خریدنومن که بستنی هارو خوردیم
رفتیم والیبال بازی کنیم من ادرین و جولی باهم و الیا نینو باهم اول نینو و الیا زدن جلو ولی بعد ادرین به جلوی توپ رو می داد و جلو ابشار می زد منم هویج بودم و انگار داشتم نگران می شدم بعد گفتم نه ادرین این طوری نیست . بعد توپ یک دفعه خورد تو صورتم و بیهوش شدم خیلی محکم خوردش بعد بلند شدم دیدم ادرین بالا سرمه و من توی خونه هستم ادرین گفت مرینت حالت خوبه گفتم چه شد ساعت چنده ادرین گفت . مرینت توپ خورد توی صورتت و تو بیهوش شدی گفتم کی زد گفتش نینو اون سرویس زد و تو با صورتت دفاع کردی گفتم ادرین از این شوخی مسخره ها نکن گفتم اگه تو الان اینجایی جلو کجاست گفتم پایینه من به یواشکی اومد گفتم پیشی کوچلوی خودمی گفتش مرینت من دیگه برم شب شده من برم تو هم بخواب گفتم باشه پیشی کوچولو
از زبان ادرین من داشتم از بالکن اتاق مرینت می رفتم بیرون که لوکا از رو بروی پنجره نونوایی داره با زبان اشاره با یکی حرف می زنه من یواشکی رفتم پشتش دیدم داره با جولی حرف می زنه گفتم لوکا و جولی گفتم این دختر چقدر سریع حتما لوکا چون جولی شبیه مرینت هستش عاشق جولی شده گفتم تو این دوماه این هام بهم برسن لوکا مرینت رو ول کنه خیال منم راحت شه رفتم خونه دیدم مامان و خاله جلسه گذاشتن سره مرینت و لایلا و گفتم این ها دیگه چه خوابی برای من و فیلیکس دیدن من رفتم پیش فیلیکس گفتم فیلیکس گفت بله ادرین . گفتم بیا چند دقیقه گفتم فیلیکس تو با لایلا . گفتش اره ادرین . گفتم دوستش داری . گفتش اره ادرین وگرنه الان تو این خونه سکوت بود نه دعوا . گفتم باشه خوشت بخت بشی . تو دلم گفتم مرینت از این زوج هیچ وقت خوشش نمی یاد .
شب فردا از زبان ادرین . با تلفن به مرینت زنگ زدم بیب بیب بیب . سلام عشقم . سلام مرینت می خوای امشب یه قرار کوچولو بزاریم . نمی دونم جولی رو چی کار کنم . به الیا بگو بیاد پیشش بمونه اون ها که باهم دوست شدن . نه ادرین بده فامیلم اومده بعد چند وقت منو ببینه پیش من باشه من اونو توی خونه با ادمی که نمی شناسه تنها بزارم نه بزار 1 ماه 28 روز دیگه قرار بزاریم . روز ها رو هم که می شماری . اره دلم برای قرار هامون تنگ شده . باشه پس فردا مدرسه می بینمت خدا حافظ . بای } گفتم پس برم پیشش این طوری خوشحالش کنم . داشتم نزدیک بالکن مرینت می شدم که لوکا رو دیدم بعد گفت . گربه سیاه گربه سیاه من رفتم طرفش و گفتش گربه سیاه واقعا خجالت می کشم این رو بتو بگم ولی اون تو یه دختر هستش اسمش جولی هستش میخام این گل رو بهش بدی و بگی از طرفه منه گفتم باشه . از زبان مرینت من رفته بودم که یکم چیپس خراکی بخرم که شب با جولی بخوریم که دیدم گربه سیاه جلوی دره خونمونه گفتم گربه سیاه این جا چی کار می کنه بعد دیدم یه سبد پر از گل دستشه بعد داد به جولی من اشک تو چشمام جمع شده گفتم فکرم به حقیقت پیوست نه چرا ادرین بعد دیدم گربه سیاه داره منو نگاه می کنه من خوراکی هارو انداختم زمین و رفتم توی کوچه دیدم گربه سیاه داره دنبال می یاد
گربه سیاه گفت مرینت این طور نیست تو فکر می کنی گفتم ساکت شو نمی خوام بشنوم من با سرعت بدویدم تا گربه سیاه منو پیدا نکنه بعد دیدم هنوز دنبالمه . از زبان ادرین گفتم مرینت وایسا این فکر رو نکن چرا همش از این فکرا می کنی گفتش گربه سیاه ولم کن نمی خوامت می خوام تنها بشم دوست ندارم { بچه ها این دوست ندارم رو اکو کنید بعد صورت گربه سیاه رو ناراحت تصور کنید } من وایسادم ولی هنوز مرینت می دوید گفتم نه من ولت نمی کنم با تمام سرعت دنبالش می کردم تا این که مرینت رسید به کوچه بنبست گفتم مرینت وایسا چرا فکر بعد می کنی مرینت گفت از اول یه حسی داشتم ولی الان می دونم اون حس درست بوده ادرین گفتم اروم نمی خوای همه بفهمن من کی هستم . گفتش ادرین تو همش باکار های احماقانت عشقمون رو خراب می کنی ولی دیگه من نمی خوام گش کنم چون تو همشه همچی رو نابود می کنی گفتم مرینت
مرینت من رو هول داد و رفتش من که هنوز تو شک بودم دیدم مرینت داره می دویه و حواسش به خیابون نیست که ......
خب دوستان نظر سنجی داریم برای یک تست جدید برای شرکت توی نظر سنجی باید وقت بیای توی داستان نظر بدیدی و گزینه ها 1 راجب ادرین . 2 راجب مرینت 3 راجب کارکتر های دیگر مثل نینو کلویی لایلا . 3 کو یا می ها مثل تیکی پلک . خب اینم هم نظر سنجی و اگر هر کدوم از این ها بیشترین امتیاز رو گفت راجب اون یه دست می سازیم .
ممنون که داستان رو خواندید نگران مرینت نباشید خوب می شه و با ادرین اشتی می کنه ولی یکم به ادرین بی .مهلی می کنه نظر فراموس نشه این بزرگ ترین حمایت از منه
شرمنده این قسمت کم بود و خدا حافظ
در تظر سنجی ما حتما شرکت کنید عدد 1ادرین . 2مرینت .3کارکتر های دیگر . 4پلگ یا تیکی
عالیییی بود گزینه ۱
ماموریت ما پارت ۷ رسید دوستان سه پارت اخر همه در یک روز منتشر می شود لطفا حمایت کنید
بچه برید داستان ماموریت ما رو بخونید و نظر بدید
عالییییییییییییییییییییییییییییبیییییییی ????
دلم برای پیشی کوچولو سوخت ?
ولی اونجاست خوب بود آدرین میگه معلوم نیس چه خوابی برای منو فیزیکی دیدن ????
دو بعدی بزار
ادری ماشین بخوره که مرینت دوباره عاشق ادرین شه
4 کوآمی ها یا 3کارکتر های دیگر