??????? میراکلس???????
من کاری با تو ندارم می خواستم ببینم تو چطوری امدی اینجا ♡من یکی از فقرای نیویورکم دیشب داشتم با خدا حرف میزدم که یه اغا یی با چشمای بنفش و موهای بور امد سمتم و گفت الیا سزار میشناسی منم گفتم خودمم مرده هم یه پودر ریخت تو صورتم منم خوابم برد و وقتی بیدار شدم اینجا بودم تو دراکولایی؟ +نه من انسانم و الانم جشنه به تو هم گفتن اماده شی واسه جشن ♡اره من باید با الوین برم _منم باید همراه ادرین برم خوب من برم تو اتاقم که الان این میاد من برم بابای چقدر زود با اینجا وقف شدم ♡بابای
از اتاق امدم بیرون و به اتاق خودم رفتم و روی صندلی نشستم یهو ادرین جلوم ظاهر شد ترسیدم و اعصابم بهم ریخت و گفتم: +چته چرا از در نمیای _اخه دوست داشتم سوپرایزت کنم بریم +بریم ادرین یه کت و شلور پوشیده بود کته پشتش امده بود یکنم پیاسن مثل کت معمولی نیود رنگ ادرین هم روشن تر شده بود کتش از پشت یه شنل سیاه سبز داشت من از دو دختر که تو خیابون دیده بودم فهمیده بودم که کت دراکولا ها سیاه قرمزه اما این سیاه سبزه دستش رو گرفتم به طرف سالن مهمونی رفتیم وای چقدر ادم داشتم رد میشدم همه منو و ادرین رو نگاه میکردن ادرین دستم رو فشار داد یه دختر داشت مثل قورباقه نگام میکرد اروم به ادرن گفتم:اون کیه چرا منو انجوری نگاه می کنه _اون لالیا هست و الانم دوست داره سرت رو بکنه +مسخره خوب حالا کجا بریم من تا حالا مهمونی نرفتم _اما من خیلی رفتم
و دستم رو گرفت و بردم گذاشتم روی صندلی و برام کیک اورد خودشم یه تیکه داشت می خورد بعد الیا و الوین هم دست تو دست داشتن میومدن اونا هم رو یه صندلی نشستم و مشغول کیک خوردن شدن اونجا یه پنجره بزرگ داشت که ماه از توش کاملا معلوم بود داشتم ماه رو نگاه میکردم . عجیب بود با انکه اونجا همه دراکولا بودن اما من نمی ترسیدم ولی معلوم بود الیا ترسیده . یه دختری امد و از پشت من رد شد و موهامو کشید و رفت یه اخ بلند گفتم که ادرین رو شو به طرفم برگردوند و گفت : چی شد +یه دختر از پشتم رد شد و موهامو کشید.
ادرین به نظرم خیلی عصبانی شد چون صورتش قرمز شد و از جاش بلند شد و رفت چند دقیقه بعد امد ولی نمی دونم چی کرد اما دختره رو دیدم که اخم کرده پس معلوم بود باهاش دعوا کرده یه لبخند زدم و به لذت بردن از جشن ادامه دادم. بعد جشن به اتاقم رفتم تو اتاقم یه لپتاب گذاشته بود تعجب کردم من فقط اینا رو تو دست ادم پولدارا دیدم . رفتم سمتش و خدا را شکر سواد داشتم چون مادرم تا ۱۵ سالگیم زنده بود و خرج تحصیلم رو میداد اما بعد مرد و الان ۳ ساله مدرسه نرفتم لپتابو باز کردم وای رمز داره. رفتم دم در اتاق ادرین در زدم اما صدایی نیومد پس سرم انداختم زیر و رفتم داخل هیچکسی اونجا نبود یه تابوت و یه میز و کمد گذاشته بود داشتم نگاه میکردم که یهو در تابوت باز شد و ادرین امد بیرون و بهم گفت:امدی اینجا چیکار ؟
+ادرین میگم رمز لپتاب چیه؟ _ اسمم رو بنویس میاد . خواستم برم که یهو شیشه اتاق ادرین خورد شد و یه مرد امد و رو به من گفت:(نشانه اقاه♤) ♤مرینت بیا
_گانماک تو انجا چیکار میکنی پدر من تو رو ۱۰۰ پیش تبعید کرده بود ♤ادرین پس تو هنوز هستی ها امدم تو برگزیده رو برای ملکه الیزا ببرم _عمرا دستت بهش برسه.
یهو چشمای ادرین قرمز شد و به سمت اون مرد که فکر کنم گانمارک بود هجوم برد درگیری سختی بود اما گانمارک با تقلب ادرین رو پرت کرد گانمار داشت به سمتم میومد _مرینت برو .با تمام وجودم شروع به دویدن کردم به داد میزدم :کمک کمککککککک که یهو شاه جلوم سبز شد منم افتادم زمین همون موقع گانمارک امد شاه داشت با گانمارک مبارزه میکرد که یهو از دهن گانمارد خون امد و یه چا قو از دلش در امد ادرین بود
_هرکی با من در افتاد این سزاشه گانمارک هنوز سر پابود و ما داشتیم نگاش میکردیم من که دیگه یادم نمیرفت _اون یکی از اونا بود ولی پدر اندفعه زود شکست خورد ◇پسرم اون موقع جنگ چیزی به تو نگفت
چرا گفت که ملکه الیزا میگه مرینت رو بیار ◇این امکان نداره برو زود درک رو خبر کن _ چیشده پدر ؟ ◇می فهمی زود خبرش کن
???????نظرتون چیه؟؟?????????????خب اینم از این تیکش
عالی ادامه بده و من قسمت ۱ رو ندیدم و کمی نفهمیدم اما عالی ???
قسمت اولو قبول نمیکنه
اعصابم رو بهم ریخت ولی برو خودم نیووردم و با لبخند گفتم :من یه خوناشام نحس نیستم من دراکولا هستم تازه دراکولای اصیل زاده هم هستم
+از من چی می خوای ،می خوای خونمو بخوری .ترا خدا ولم کن من که کاری با تو ندارم .
دستم رو گذاشتم روی دهنش وای چقدر ور میزنه مردم
_خیلی حرف میزنی من عصاب ندارم نمی خوای که بلایی سرت بیارم
دختره که دیگه رو به موت بود به زور سراش رو تکون داد منم دستم رو برداشتم و گفتم :یه سوال می پرسم و میرم تو دختری به نام مرینت دوپن چنگ میشناسی
دختره یه ثانیه گیج شد و گفت :
+چی کارش داری ؟
_اینجا من سوال میپرسم خانم کو چولو
+من مرینت دوپن چنگم کادی داشتین
یه دقیقه تعجب کردم اما زود به خودم امدم و گفتم :با من بیا
دختره که از حالتش معلوم بود به من اعتماد نداره بلند شد و گفت:تا نگی چرا من هی جا باهات نمی یام
_خود دانی
و الکی ادای رفتن در اوردم و رفتم بیرون بعد تند با قدرتم پشتش ظاهر شدم و دسمالی رو که به مایه خواب اور اغشته کرده بودم رو در اوردم و اروم توری که نفهمه نزدیکش شدم و دسمال رو روی دهنش گذاشتم
پارت یک.....رو اینجا گذاشتم??
پارت اول زندگی مجزه اسا
☆از زبون......☆
شب قشنگی بود .داشتم تو لندن گشت میزدم و دنبال برگزیده میگشتم که یه بوی خوبی حس کردم .خودم رو معرفی می کنم ادرین اگرست ۳۳۰ساله اهل پاریس یه دراکولای اصیل زاده . به دنبال بو رفتم از داخل یه خونه متروکه میومد خونه در نداشت اروم وارد شدم .
یهو صدای گریه شنیدم پشت یکی از ستونا که سالم بود قایم شدم :خدایا چرا منو افریدی اخه من چکار کردم ها یه گدا اخه چه گناهی کردم . شاید اون بتونه کمکم کنه تا برگذیده رو پیدا کنم از پشت دیوار اروم امدم بیرون و با استفاده از قدرتم پشت سرش ظاهر شدم و طوری که بتونه بشنوه گفتم :سلام خانم کوچولو بدبخت صد متر پرید عقب و نگام کرد یه لبخند زدم که نیشام پیدا شد دختره که نیشامو دید از ترس رنگش از گچ هم بد تر شده بود به زور انگار گفت :توتوتویه خو..نا...شا..می
پارت اول کجاست یکی به من جواب بده ?????
گذاشتم ولی متاسفانه تستچی پاک کرد.ولی آپلود کردم.
دو روزه داره بررسی میشه????
بزار خیالتو راحت کنم،من عاشق 3چیزم
1-بی تی اس
2-میراکلس لیدی باگ
3-خوناشاما
و تو الان اومدی گزینه ی 2 و 3رو با هم ترکیب کردی و من دارم از شدت خوشحالی خون دماغ میشم?عرررررررر
??
????
عالیییییی