لطفا نظرات فراموش نشه???
بچه ها طبق برخی از نظرات باید زودتر داستان رو به پایان برسونم.مثلا یکی از نظرات رو خوندم که می گفت داستان خیلی غیر عادیه.اصلا تیم این همه پول از کجا میاره؟ اینم جوابش:ببین تیم چهار ساله که از پاریس رفته. بعد تازه فوتبالیست هم هستش خدایی نباید تو این چهار سال پول در بیاره؟من وقتی این نظر رو خوندم واقعا ناراحت شدم و تصمیم گرفتم کلا تیم رو خارج کنم.از دید مرینت: امروز وقتی از کلاس اومدیم خیلی خسته بودم . با آدرین رفتیم بالا و لباسامون رو عوض کردیم.بعد یهو گوشیم زنگ خورد. دیدم مامانمه.بعد جواب دادم. گفت مرینت همه چی خوبه؟ گفتم آره ولی یه خبر دارم . اون گفت چی؟ من گفتم دارم بچه دار می شم . مادرم از خوشحالی چنان داد کشید گوشی رو بلند گو بود یهو بابام رفت طبقه بالا پیش مامانم و گفت چی شده مامانم هم بهش گفت
داری بابا بزرگ می شی بعد بابام از خوشحالی یه فریادی زد که گوشم درد گرفت. بعد مامانم گفت که باید هر چه سریع تر برگردیم پاریس.من گفتم چرا؟اونا گفتن تو بچه داری ما باید بالا سرت باشیم.هر چقدر گفتم نه می مونم چیزیم نمیشه . ولی انگار نه انگار اونا قبول نکردن و گفتن باید بیای پاریس .منم که به زور قبول کردم و اونا گفتن پس برای پس فردا بلیت بگیر تا بیاید پاریس منم که دیگه از روی ناچاری گفتم باشه
بعد رفتم موضوع رو برای تیم تعریف کردم. تیم ناراحت شد و گفت: بعد چهار سال اومدید حالا نمی خوای یه هفته پیشمون بمونی؟ من گفتم شرمنده ولی نمی شه وقتی پدر و مادر میگن نمیشه. شرمنده. از دید تیم : من خیلی ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم. بعد به بقیه گفتم من میرم تو اتاقم تا دراز بکشم. اونا هم گفتن باشه. از دید مرینت:تیم رفت بالا و بعد من و آرور داشتیم با هم حرف می زدیم که یهو آرور جیغ زد و گفت آکوما.من دیدم بله یه آکوما داره میره طبقه بالا.از دید تیم
از دید تیم : تو اتاقم دراز کشیده بودم که یهو صدای آرور رو شنیدم که داد میزنه آکوما. من زیاد حالم خوب نبود به خاطر هنین احساساتم رو کنترل کردم. بعد پاشدم رفتم دم در دیدن آدرین از اتاقش داره میره به سمت طبقه پایین.
از دید مرینت : تا آرور داد زد آکوما دیدم آکوما تا وسطای راه پله رفت و بعدش برگشت نمیدونم چرا. بعد دیدم دونفر دویدن و اومدن پایین (تیم و آدرین).از دید تیم: آره انگار واقعی بود . اون یه آکوما بود ولی نمی دونم چجوری.مگه مرینت و آدرین هاک ماث رو شکست ندادن؟(اینا رو داره تو دلش میگه)
از دید مرینت: نمی دونم چرا ولی آدرین خیلی مشکوک به نظر میومد. بعد رفتم بالا پیش آدرین و تیم و به تیم گفتم من برم با آدرین یکم حرف بزنم تو هم برو پیش آرور. یه جوری قیافه گرفته بودم که خود تیم قضیه رو فهمید. بعد به آدرین گفتم عزیزم بیا تو اتاق یه کاری باهات دارم???آدرین اینجوری بود???.
آدرینو بردم تو اتاق و بهش گفتم آدرین چه گندی زدی؟ اون گفت هیچی???من گفتم خیلی ضایعی .بگو تا نرفتم به تیم بگم تبدیل شه و یه دایره زمانی به دیروز باز کنه تا بفهمم چی شده. گفت باشه باشه عزیزم. بعد آدرین داستانو برام توضیح داد. من گفتم چرا با من مشورت نکردی؟اون گفت دیگه ببخشید کاریه که شده
بعدش گفت من و مای لیدی پی تونیم از پس این هم بر بیایم.بعد من بهش گفتم آخه آدرین ما پس فردا قراره برسم پاریس. اون اینجوری شد???بعد گفت چرا زودتر بهم نگفتی؟من گفتم : بهت گفتم ولی تازه فهمیدم حواست کجا بود???
بعد من گفتم پس نمیشه بریم پاریس. حالاحالاها نمیشه. به خاطر همین اینجا باید یه آپارتمان بگیریم و فعلا به مدت نامشخص باید هنینجا زندگی کنیم.(حالا می گید آدرین از کجا پول آورده?♂️?♂️?♂️؟به خاطر اینکهتیم خونه شونو بهشون داده براشون پول مونده)بعدش رفتیم به تیم گفتیم که باید چند وقت تو متدرید بمونیم.اون خوشحال شد و گفت باشه. بعدش گفت اگه شما اینجا هستید و مواظب آرورید من برم پیش پدر و مادر ناتنی ام و به اونا یه سری بزنم.واقعا دلم براشون تنگ شده.ما هم گفتیم باشه.
ممنون که تا اینجا با من همراه بودید. بچه ها لطفا اگه دارید اینجا رو می خونید تو نظرات بگید که من داستانم رو ادامه بدم یا همینجا کات کنم چون تعدادی از داستان های من خوششون نمیاد و به خاطر نظرات منفی میگم که اگه می خواید داستان رو ادامه بدم تو نظرات بگید:ادامه بده و اگه نمی خواید ادامه بدم تو نظرات بگید:ادامه نده هر کدوم رو که دوست دارید بگید چون بهم بر نمی خوره. آنچه در قسمت بعد اگر نظرات مثبت باشد خواهید دید: از دید لیدی باگ: سلطان بدی ها خیلی قوی تر از هاک ماثه.کت نوایر: لیدی باگ مراقب باش. لیدی باگ : نه از پیشم نرو. نظرات فراموش نشه
ادامش بده داستانت خیلی هم عالیه اینایی کع میگن بده خب اگر داستانو دوست ندارید نخونیدش زورتون که نکردن
خیلی بد است گفت تیم رو اخراج میکنه اما نکرد
مگه فقط باید طبق گفته تو پیش بره
چرا فقط تیم رو پولدور نشون میدی ادرین رو هم پولدار نشونبده چون اونم خیلی پولداره ناسلامتی مدله حتی بنظرم ادرین از تیم هم باید پولدار تر باشه
اگه الان تمومش کمی خودم میکشمت
واقعا از نظراتتون ممنونم???
سلام.
ممنون که داستان من رو می خونید و نظر دادید.
من تمام نظرات رو خوندم و داستان رو به خاطر شما ادامه می دم . از حمایتتون خیلی خیلی ممنونم???
ادامه بده
حتما ادامه بده،داستان های تو و مهشید عالین
نمی دونم چرا قرق داستان هاتون شدم
حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما حتما ادامه بده
عالیه ادامه بده هر کی سلیقش یجوره دوست ندارن نگاه نکنند مجبور که نیستن تو ادامه بده کار حرف بقیه نداشته باش
ادامه بده