
داستانی برای مالفوی هدا اوردم ☺💚
این داستان از سال چهارم شروع میشه الان خلاصه گذشته رو نشون میدم توی ذهن دراکو دراکو با خودش میگه همش از اون روزی شروع شد که .... گذشته : مک گوناگال : هری پاتر کلاه گروهبندی : گیریفندور مک گوناگال ا/ت کلاه گروه بندی : گیریفندور دراکو در زمان حال : و بعد اون روز که ا/ت همش پیش اون پاتح بود... و هر روز حال من بدتر میشد💔 انگار من برای ا/ت وجود نداشتم اصلا اسممو هم نمیدونه...💔 با اینکه من برنامه هر روزشم میدونم حتا کلاس هایی که میره...💔 باورم نمیشه چند روز دیگه جشن یول هست چقدر دلم میخواست باهاش برقصم اصلا اینو بیخیال کاشکی نیشد حداقل خودمو بهش معرفی کنم..💔 کاشکی حداقل کسی رو داشتم که ازش کمک بگیرم💔
بیگوگرافی تو یک دختر دورگه گیریفندوری بهترین دوست هرماینی اینو بگم خیلی حرس میخورید اما تو داستان شما رو هری کراش داشتید و دراکو رو نمی شناسی دراکو هم تا الان نمیتونستا خودشو بهت معرفی کنه ( تیکه تیکم نکنین گفتم تا الان😐😂 ) اما هری فقط به عنوان یک دوست میخواستت😐
خب میرسیم به جشن یول بال که تو هنوز منتظری هری ازت بخواد باهاش برقصی که یکدفعه میبینی هری داره با هرماینی میرقصه یعنی بهترین دوستت💔 با گریه میری تا میتونی از اونا دور بشی که یکدفعه به دراکو میخوری دراکو : ببخشید تو چیزی نمیگی و میری دراکو : ا/ت حالت خوبه ؟ چرا گریه میکنی کی ناراحتت کرده برم تیکه تیکش کنم ا/ت : چی تو اسم منو از کجا میدونی اصلا کی هستی به من چیکار داری دراکو : دراکو ام من کسی هستم که .. ک.. ( ایمو با بغض میگه ) هیچی فقط میخواستم کمکت کنم ا/ت : نه ممنون من به کمک یک اسلایدرینی مغرور نیاز ندارم دراکو : من کسی هستم که ۴ سال عاشقت بود ولی تو ازش متنفر بودی
بعد تو با ناراحتی روتو اونور میکنی میبینی دراکو که خیلی حالش بد به نظر میاد افتاد رو زمین💔😭 ا/ت : متاسفم من زود قضاوتت کردم دراکو : تو چهار سال وقت داشتی منو بشناسی تو فقط ازم متنفر میشدی بعد بلند میشه و دستتو میندازه اونورو میگه : پس الانم میتونی ازم متنفر باشی بعد میره از پیشت
قبلش بگم هرماینی میگفتش هری رو دوست نداره تو میری که هری رو میبینی که میگه هری : هرماینی تو فوق العاده ای هرماینی : توهم یک دوست فوق العاده ای هری : منظورم اینه که....... عاشقتم بعد توبا حال بعد از اونجا میری و سعی میکنی گریه نکنی اون لحظه از زبان هرماینی : چی😟 هری : امم باشه تو که مجبور نیستی دوستم داشته باشی هری هم میره هرماینی میاد پیش تو هرماینی : ا/ت حالت خوبه؟ وایسا کجا میری میخوام باهات حرف بزنم ا/ت : منم یه مدتی میخواستم باهات حرف بزنم ولی تو فقط دروغ جوابمو دادی هرماینی : درمورد چی حرف میزنی ا/ت : هرماینی تو نمیتونی منو اسکل کنی من همه چیزو میدونم هرماینی : چی رو من بهت دروغ نگفتم ولی تو دیگه جوابشو نمیدی و میری چون فکر میکنی هرماینی بهت دروغ گفته که عاشق هری نبوده
تامام 😁 بکوب رو اون لایکه❤ لایک کن لطفااا حداقل یک ساعته دارم این داستانو مینویسم 🥺 بزن بعدی چالش
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
یهو دستم و بگیره بکشه بگه عاشقتم بعدشم ...😎😎😎
وای خیلی خوب بود
جواب چالش:دوست دارم زیر نور ماه بهم اعتراف کنه💚
جواب چالش (با نامه پرنده بهم بگه🥺💚🍏)
پارت ۲ اومدا برید بخونید😃
چ:با یه ب.و.سه 💚🐍🍏
😁
عالی بود 😻😻😘🤩💚💚🧡
چالش= مهم نیست چطوری بگه فقط باید خیلی رمانتیک و زیبا باشه 😁💚💜
لطفا همینطوری یه دفعه هردو رو بهم نرسون کشش بده خیلی هیجانش بیشتر میشه 😁💜💚🧡
راستی میشه پارت داستانت رو بیشتر کنی💚
چشم امروز میزارم طولانی ترش هم میکنم😊
عالی بوووود❤
هوی ا/ت به داداشم توهین کردی نکردیا
در ضمن اسلیترینی مغرور هم خودتی😑
منظور از ا/ت خود کسی هست که داره داستانو میخونه هستا😂
بله در جریان هستم😂
چالش : مهم نی فقط رمانتیک باشه و دراکو از اون لبخندای کیوتش بهم بزنه
💚💚💚
یکدفعه برام گل رز صورتی بگیره و وسطش هم یکدونه انگشتر بهم بگه
بالاخره😂
عالی بود ادامه بده.چ ج:مهم نی فقط بیاد بگه .
چشم ادامه میدم 🥺❤