سلام دوستان? من اومدم با پارت ۶ داستان فرمانروایان طبیعت:-) امیدوارم که تا حالا از داستان خوشتون اومده باشه? از اونجایی که میبینم زیاد از تست هام حمایت نشد و برخلاف چیزی که خیلی گفتم نظر ندادید و فقط یه عده خاصی منو دنبال کردن خیلی ناراحت شدم چون من کلی وقت میزارم این همه رو تایپ کن ویرایش کن کپی کن وارد سایت کن.... ولی اصلا حمایت نشدم???. امیدوارم از این تست به بعد با من همکاری لازم رو داشته باشید???? خب دیگه بریم سراغ ادامه داستان...??
دستش را روی تنه ی خشکیده درخت کشید و درخت ناگهان سبز سبز شد!?. روی شاخه ها شکوفه داد. هیلدا که خیلی خوشحال شده بود از خوشحالی بالا و پایین می پرید.??رجینا یکدفعه دست هیلدا را پس زد و دست خودش را روی درخت گذاشت و گفت:« فکر نکنم از این کار خوشت بیاد?» بعد تمامی درخت به صورت ناگهانی خشک شد! رجینا از خنده روده بر شد??
-«هی! تو چی کار کردی؟!?» لیلیاندل گفت پس اگه از کار رجینا خوشتون نیومده، قطعا از این کار منم خوشتون نمیاد!! بعد لیلیاندل پایش را به زمین زد و زیر پای همه آنها یخ بست!? دست هم دیگه را گرفتند تا لیز نخورند اما لیلیاندل از عمد لیز خورد و همگی باهم از روی یک کوه بزرگ لیز خوردند اما غافل از اینکه...
در مابین راه دره ای عمیق وجود داشت که اگر در آن میافتادند دیگر هرگز راهی برای برگشت وجود نداشت و آنها همیشه آنجا گیر میفتادند. ??هر چه کردند نتوانستند خودشان را متوقف کنند! دیگر کار از کار گذشته بود و آنها الان در میان زمین و آسمان به سر میبردند!??? فقط چند. ثانیه تا برخورد آنها به زمین مانده بود. همگی چشم هایشان را بسته بودند و منتظر برخورد بدنشان با زمین را میکشیدند! که ناگهان....
که ناگهان متوجه چیز عجیبی در ظاهر همدیگر شدند. حالا آنها همگی دارای دو بال بسیار بزرگ، زیبا درخشان شده بودند!? خیلی تعجب کرده بودند! گیج شده بودند و تابحال حتی فکرش را هم نمیکردند که روزی صاحب ۲ بال بشوند که بتوانند با آنها همانند پرنده ای بزرگ و قدرتمند در آسمان پرواز کنند!???همه این اتفاقات در عرض یک روز اتفاق افتاده بود ، تا دیروز آنها فقط ۴ خواهر روستایی بودند که تمام اینها را در قصه های جن و پری ای که ملدا برایشان میخواند، خوانده بودند...
اما حالا آنها اینجا بودند، در جایی مابین زمین و آسمان، همراه با ۲ بال بزرگ در صورتی که فرمانروایان طبیعت بودند!?? اما این تنها چیزی نبود که از دیدنش حیرت کرده بودند، تعجب اصلی آنها بخاطر چیزی بود که میدیدند... چیزی که وجود نداشت، اما بود، میدیدند، اما نمیدیدند،...??
چشم هایشان را بستند تا بتوانند بیشتر روی آنچه که میدیدند تمرکز کنند. آری! آنها هم اکنون در حال تماشای تاریخچه ی شکل گیری زمین و ۲ انرژی اصلی آن یعنی نیکی و پلیدی و چگونگی متولد شدن مادربزرگشان بودند. کابریا. آنگونه که ملدا برایشان تعریف کرده بود آنها نسل سوم فرمانروایان طبیعت بودند. و اولین نسل آنها مادربزرگشان بود.
(بچه ها از این سوال به بعد دارم درباره چیزی که میدیدن توضیح میدم گیج نشید?) چیزی که میدیدن: اول یک تصویر از فضا ی بیکران و پهناور بود. که در دل آن نقطه ای کوچک و نورانی بود. بعد ناگهان انفجار بزرگی اتفاق افتاد و زمین به وجود آمد.(حالا داره اتفاق هایی که تو زمین افتاده رو نشون میده) دو انرژی و بُُُعد های پهناور و وسیعی زمین را در بر گرفته بود. انرژی روشن و انرژی تاریک.??
صاحب و فرمانروای انرژی روشن کابریا، مادربزرگ آنها بود و صاحب و فرمانروای انرژی تاریک کابلای بود که هردو فرمانروا بعد از پیدایش انرژی ها بوجود آمده بودند. بعد از مدتی هر دو فرمانروا وارد جنگی بزرگ و سهمگین شدند. فرمانروایان هردو در آن جنگ سخت تمامی انرژی خود را از دست دادند به طوری که دیگر باید قید حکمران بودن را میزدند.بعد از مرگ آنها...
به طور طبیعی فرمانروایان دیگر زاده میشوند. این گونه بود که ملکه دایانا و رنگ پریده ی سرسخت به وجود آمدند. هر فرمانروا میتواند موجودی خلق کند حتی فرمانروای دیگری را. بنابر این ملکه دایانا افراد دیگری را نیز خلق کرد مانند همین ۴ پرنسس، و لشگری برای مقابله با دشمنان، حیوانات دیگری مانند ققنوس، اسب بالدار، شاهین، عقاب، تکشاخ ها و خیلی حیوانات و افراد بیشتری را.
رنگ پریده ی سرسخت نیز بیکار ننشست و شیاطین بسیاری خلق کرد، گراز های پرنده، اسکلت های لرزان، لشگر بدون سر، خوکچه های اهریمنی و خیلی چیز های دیگر...اما پلیدی بیش از آنچه فکرش را بکنید پیشروی کرد و...????? بچه ها امیدوارم از این داستان لذت برده باشین. نظر بدین ?????? تو نتیجه تست هم میگم تصویر کی هست.
نتیجه 1
ممنون که تست رو انجام دادی بعدی رو بعدا میزارم لطفا نظر بده و اما تصویر تست عکس فرمانروا دایانا است که داره موجودات جدید خلق میکنه ✌?
نتیجه 2
ممنون که تست رو انجام دادی بعدی رو بعدا میزارم لطفا نظر بده و اما تصویر تست عکس فرمانروا دایانا است که داره موجودات جدید خلق میکنه ✌?
نتیجه 3
ممنون که تست رو انجام دادی بعدی رو بعدا میزارم لطفا نظر بده و اما تصویر تست عکس فرمانروا دایانا است که داره موجودات جدید خلق میکنه ✌?
نتیجه 4
ممنون که تست رو انجام دادی بعدی رو بعدا میزارم لطفا نظر بده و اما تصویر تست عکس فرمانروا دایانا است که داره موجودات جدید خلق میکنه ✌?
از موجودات اهریمنی خوشم اومد
ولی یکم زیادی فانتزی شد
بال؟!
برای این دخترا یکم نقطه ضعف هم بزار
یا یه جاهایی خیانت از طرف دوستاشونو بیار داستانو جذاب میکنه
داستان قشنگیه لطفا حالا حالا تمومش نکن🙂💞
💛💛
دوستان پارت بعد رو دیشب آخر شب گذاشتم الان ۸ ساعته در حال بررسی هست ولی بزودی تایید میشه و پارت بعد و بعدی رو از دست ندین خیلی باحاله???
سلام نگین عالیه همین طوری ادامه بده فقط میگم اگه قراره شخصیت های پسر رو بیاری پسر های رنگ پریده سرسخت رو بیار تا بعد که اینا باهم ازدواج کردن صلح برقرار بشه و لطفا اولش یکم کل کل بین دخترا و پسرا بزار که یکم داستانت قشنگ تر بشه و کاری کن که دخترا و پسر ها به طور اتفاقی همو ببینن و بر اثر یه موضوعی مجبور بشن باهم توی یه مسیر برن و بعد پسرا کم کم عاشق دخترا بشن ممنونم بابت داستان خوبت ??????
دقیقا ذهن منو خوندی قسمت بعد همینطوریه پسر های رنگ پریده ی سر سخت میان امروز وارد سایت میکنم ????????
جالب بود یه سر بیا داستان من
اسمش هست بیشتر شدن لحظه به لحظه عشق من به کت نوار
منتظر نظرت در مورد داستانم هستم
حتما ??
جالب بود یه سر بیا داستان من
اسمش هست بیشتر شدن لحظه به لحظه عشق من به کت نوار
منتظر نظرت در مورد داستانم هستم
عزیزم، من به سفارش خواهرم دارم داستانت رو میخوانم، اخه موضوع اونقدرا هم جذاب نیست ناراحت نشیا، فقط میگم سعی بیشتر بهش بپردازی به هرحال دو تا انتقاد دارم یدونه اینکه داستانت محدود شده به خواهرا و.... یعنی شخصیت هات زیاد نیستن. دوم، مثلا داری با لحن کتابی مینویسی بعد یکدفعه عامیانه میشه بعد دوباره کتابی میشه، به این نکته هم توجه کنی خیلی خوب میشه.
نه عزیزم ناراحت نشدم ?
ممنون که برای داستان وقت گذاشتی خوندی و نظر دادی ??
و اینکه خب بله البته شما راست میگین که شخصیت های داستان محدود هست اما تو قسمت های بعد شخصیت های جدیدم میان ولی چون مدرسه هست مجبورم هر قسمت رو کوتاه بنویسم یکم طول میکشه.
و اینکه داستان از اول تا آخر کتابی بوده و اصلا عامیانه ننوشتم.
و برای جایی که گفتین موضوع داستان زیاد خوب و جذاب نیست، حق دارین چون الان خودم هم خوندم همینطوری شدم ولی تو قسمت های اول همیشه اینطوریه و تو قسمت های پایانی بسیار جذاب و قشنگ میشه و این داستان اولین داستان منه من فقط اومدم خودم رو محک بزنم ????
سالم و سلامت باشید ?????
سلام ببخشید چرا عکس ماله منو کپی کردی ? البته خب شایدم نکردی
من داستان دختر خون اشام منویسن دوست داشتی بیا?
من تابحال داستان شما رو خونده بودم ببخشید ???