های ی خبر دارم نمیدونم ناراحت بشین یا خوشحال قراره داستانو توی این پارت خلاصه کنم یعنی این پارت پایانیه😭خودمم نمیخواستم اینجوری بشه ولی بازم دیگه(الان من خیلی خلاصه گفتم وگرنه براش نقشه های دیگه هم داشتم جزییات و اینا نداره الان فقط خلاصش کردم و اتفاقای مهمه)
خب بچه ها اینجاها رو خلاصه میکنم مرینت و آدرین و بچه ها از بیرون شهر برمیگردن شهرشون و مرینت و آدرین نقشه میکشن و گوشی لایلا رو میدزدن و داخلش فایل صدا رو پاک میکنن و لیدی باگو و کت نوارم نیاز به توضیح نداره نمیارمش وسط فقط اینا سر فیبم برداریشون میرن و 1هفته بعدش لایلا آدرینو تعقیب که از حساب شرکت پول برداشت میکنه و میره جواهر فروشی
(مبلغ خیلی زیادییییی)و بعد لیلا میره پیش مرینتو و یه دستگاه میبره و صدارو پخش میکنه و میگه:من اونقد احمق و ساده لوح نیستم مرینت:ازم چی میخوای؟لایلا:آدرین مبلغ خیلی زیادی پول از شرکت برداشت کرده میدونی که میتونم با یه بشکن اینکارشو رو کنم چوم نباید از شرکت برای کارای شخصی پول بردای مرینت:کارای شخصی؟
لایلا:اون یه انگشتر خریده و هردومون خوب میدونیم که میخواد باهاش چیکار کنه!!یهو یه پیام برای گوشی مرینت میاد:امشب اومدی خونه بیا بالکن عشقم😘❤لایلا:امشب پیشنهاد رد میدی فهمیدی؟وگرنه میدونی عاقبتش چی میشه مرینتم وقتی میره خونه آدرین زانو میزنه و پیشنهاد میده اما مرینت رد میکنه و میگه:متاسفم!من....نمیتونم...ما تازه همدیگرو شناختیم......الان زوده
فردا صبح توی تمام اخبار یه چیز چخش شده بود:خواستگارب آدرین آگرست از مرینت دوپن چنگ برای بار دوم! مرینت دوپن چنگ آدرین آگرستو رد کرد اما اونا زن و شوهرن،آدرینن معروف!چه چیزی پشت این ازدواج است؟و بله یه روز لایلا میره توی اتاق آدرین وقتی که اون نبوده و روزنامه رو پیدا میکنه و همه ی قضیه رو میفهمه
و نقشه ی جدیدی میکشه و به آدرین میگه اگه از مرینت جدا نشه همه چیرو بهش میگه آدرینم ناچار از مرینت جدا میشه و بهش میگه چون پیشنهاد ازدواجشو رد کرده!
تا اینکه سه ماه بعد لایلا به آدرین میگه باید با من ازدواج کنی و به خانوادت بگی عاشق منی آدرین هم وقتی داشتخ رانندگی میکرده تصادف میکنه بخاطر فکر مشغولش و بعدش مرینت از اخبار میفهمه و میره بیمارستان و پشت در به حرفای دکتر گوش میده:متاسفم!به نظر میاد آقای آگرست حافظه شونو از دست دادن ایشون حتی اسم خودشونو هم بخاطر نمیارن!برای پایان داستان برو نتیجه👈
نتیجه 1
مرینت پشت یه دیوار میره و شروع میکنه به گریه کردن و باخودش میگه حالا که منو به یاد نمیاره دیگه هیچوقت سر راهش قرار نمیگیرم که یهو چشماش بسته میشه و یه نفر که اونو میبره توی ماشین:مرینت:چیکار میکنی عو*ضی ولم کن😠اون صدا(کلفت و مردونه است):بهتره حرف گوش کن باشی خانوم کوچولو مرینت:آدرین!!!یهو صدای ترمز ماشین میاد و بعدش آدرین مرینتو از ماشین پیاده میکنه و چشماشو باز میکنه مرینت:تو...چطور???آدرین:فکر کردی واقعا فراموشت میکنمگاین تصادف ساختگی بود!!فقط میخواستم با تو باشم مرینت:ولی چرا همچین کاری کردی؟آدرین:وقتی همه فکر کردن من حافظه مو از دست دادم حقیقتا برملا شد!فلش بک اتاق آدرین:گابریل رفت توی اتاق و آدرین خودشو به خواب زد گابریل کنارش نشست و گفت:پسرم!همش تقصیر منه!نباید بهت دروغ میگفتم ولی بخاطر قولی که به دوستم دادم مجبور بودم اریسته یه دوست کلاهبردار داشت که اونو یه روزه ورشکست کرد و اون نمیخواست هیچ کس از این موضوع خبردار بشه فقط من و یکی از دوستای دیگه اش میدونستیم وقتی به من پیام داد سریع خودمو رسوندم سر ساختمونش اما دیر شده بود واسه همین عذاب وجدان داشتم ولی الان اشتباه بزرگتری مرتکب شدم تو دیگه هیچی یادت نمیاد!!!نباید چنین ریسکی میکردم(خب و اینجا بود که آدرینت به خوبی و خوشی به هم رسیدن یعنی دیگه وقتی تقصیر گابریل نبوده اونا میتونن راحت باهم زندگی کنن)
نتیجه 2
مرینت پشت یه دیوار میره و شروع میکنه به گریه کردن و باخودش میگه حالا که منو به یاد نمیاره دیگه هیچوقت سر راهش قرار نمیگیرم که یهو چشماش بسته میشه و یه نفر که اونو میبره توی ماشین:مرینت:چیکار میکنی عو*ضی ولم کن😠اون صدا(کلفت و مردونه است):بهتره حرف گوش کن باشی خانوم کوچولو مرینت:آدرین!!!یهو صدای ترمز ماشین میاد و بعدش آدرین مرینتو از ماشین پیاده میکنه و چشماشو باز میکنه مرینت:تو...چطور???آدرین:فکر کردی واقعا فراموشت میکنمگاین تصادف ساختگی بود!!فقط میخواستم با تو باشم مرینت:ولی چرا همچین کاری کردی؟آدرین:وقتی همه فکر کردن من حافظه مو از دست دادم حقیقتا برملا شد!فلش بک اتاق آدرین:گابریل رفت توی اتاق و آدرین خودشو به خواب زد گابریل کنارش نشست و گفت:پسرم!همش تقصیر منه!نباید بهت دروغ میگفتم ولی بخاطر قولی که به دوستم دادم مجبور بودم اریسته یه دوست کلاهبردار داشت که اونو یه روزه ورشکست کرد و اون نمیخواست هیچ کس از این موضوع خبردار بشه فقط من و یکی از دوستای دیگه اش میدونستیم وقتی به من پیام داد سریع خودمو رسوندم سر ساختمونش اما دیر شده بود واسه همین عذاب وجدان داشتم ولی الان اشتباه بزرگتری مرتکب شدم تو دیگه هیچی یادت نمیاد!!!نباید چنین ریسکی میکردم(خب و اینجا بود که آدرینت به خوبی و خوشی به هم رسیدن یعنی دیگه وقتی تقصیر گابریل نبوده اونا میتونن راحت باهم زندگی کنن)
نتیجه 3
مرینت پشت یه دیوار میره و شروع میکنه به گریه کردن و باخودش میگه حالا که منو به یاد نمیاره دیگه هیچوقت سر راهش قرار نمیگیرم که یهو چشماش بسته میشه و یه نفر که اونو میبره توی ماشین:مرینت:چیکار میکنی عو*ضی ولم کن😠اون صدا(کلفت و مردونه است):بهتره حرف گوش کن باشی خانوم کوچولو مرینت:آدرین!!!یهو صدای ترمز ماشین میاد و بعدش آدرین مرینتو از ماشین پیاده میکنه و چشماشو باز میکنه مرینت:تو...چطور???آدرین:فکر کردی واقعا فراموشت میکنمگاین تصادف ساختگی بود!!فقط میخواستم با تو باشم مرینت:ولی چرا همچین کاری کردی؟آدرین:وقتی همه فکر کردن من حافظه مو از دست دادم حقیقتا برملا شد!فلش بک اتاق آدرین:گابریل رفت توی اتاق و آدرین خودشو به خواب زد گابریل کنارش نشست و گفت:پسرم!همش تقصیر منه!نباید بهت دروغ میگفتم ولی بخاطر قولی که به دوستم دادم مجبور بودم اریسته یه دوست کلاهبردار داشت که اونو یه روزه ورشکست کرد و اون نمیخواست هیچ کس از این موضوع خبردار بشه فقط من و یکی از دوستای دیگه اش میدونستیم وقتی به من پیام داد سریع خودمو رسوندم سر ساختمونش اما دیر شده بود واسه همین عذاب وجدان داشتم ولی الان اشتباه بزرگتری مرتکب شدم تو دیگه هیچی یادت نمیاد!!!نباید چنین ریسکی میکردم(خب و اینجا بود که آدرینت به خوبی و خوشی به هم رسیدن یعنی دیگه وقتی تقصیر گابریل نبوده اونا میتونن راحت باهم زندگی کنن)
نتیجه 4
مرینت پشت یه دیوار میره و شروع میکنه به گریه کردن و باخودش میگه حالا که منو به یاد نمیاره دیگه هیچوقت سر راهش قرار نمیگیرم که یهو چشماش بسته میشه و یه نفر که اونو میبره توی ماشین:مرینت:چیکار میکنی عو*ضی ولم کن😠اون صدا(کلفت و مردونه است):بهتره حرف گوش کن باشی خانوم کوچولو مرینت:آدرین!!!یهو صدای ترمز ماشین میاد و بعدش آدرین مرینتو از ماشین پیاده میکنه و چشماشو باز میکنه مرینت:تو...چطور???آدرین:فکر کردی واقعا فراموشت میکنمگاین تصادف ساختگی بود!!فقط میخواستم با تو باشم مرینت:ولی چرا همچین کاری کردی؟آدرین:وقتی همه فکر کردن من حافظه مو از دست دادم حقیقتا برملا شد!فلش بک اتاق آدرین:گابریل رفت توی اتاق و آدرین خودشو به خواب زد گابریل کنارش نشست و گفت:پسرم!همش تقصیر منه!نباید بهت دروغ میگفتم ولی بخاطر قولی که به دوستم دادم مجبور بودم اریسته یه دوست کلاهبردار داشت که اونو یه روزه ورشکست کرد و اون نمیخواست هیچ کس از این موضوع خبردار بشه فقط من و یکی از دوستای دیگه اش میدونستیم وقتی به من پیام داد سریع خودمو رسوندم سر ساختمونش اما دیر شده بود واسه همین عذاب وجدان داشتم ولی الان اشتباه بزرگتری مرتکب شدم تو دیگه هیچی یادت نمیاد!!!نباید چنین ریسکی میکردم(خب و اینجا بود که آدرینت به خوبی و خوشی به هم رسیدن یعنی دیگه وقتی تقصیر گابریل نبوده اونا میتونن راحت باهم زندگی کنن)
آیسانا هم اکنون در پی نقشهی قتل لایلا است....
میکشمششششششش
دختره خر🔪🔪
منم میام
چرا پارت پایانی نهه ادامه لده
سلام چرا ادامه نمیدی
وات پارت پایانی نههههههههههههههههه
عالیییییییی بود واقعا استعداد نویسندگی داری بازم داستان میراکلسی بنویسی
پارت بعد رو زودتر بزارررررررررر
جانم؟؟؟؟گفتم که این پارت پایانی بود😳😳
یعنی قرار نیست این پارت پایانی باشه؟