خب دوستان تگر این قسمت رو می خوانید قسمت 15 هم بعد این قسمت می خوانید چون این دو قسمت در یک روز نوشته شده است و لذت ببرید
اون شب وقتی با گربه سیاه حرف زدم تصمیم گرفتم که دیگه فراموش کنم و دیگه واقعا فهمیده بودم که ما به هم نمی رسیم صبح شده بود و برای صبحانه رفتم پایین پدر گفت. مرینت می خوای امروز مدرسه نری . گفتم . نه پدر . پدر گفت. مرینت من و مادر برای دوماه باید بریم چین مادر بزرگت فوت کرده و حال خالت خیلی بد هستش اگر می خوای ما بیا گفتم پدر باید فکر کنم تا کی وقت دارم گفت تا هفته ی بعد . من رفتم سمت مدرسه
من رسیدم به مدرسه ادرین رو دیدم توی دلم گفتم کاشکی الان مادرش اجازه داده بود و الان می رفتم دستشو می گرفتم و کنار هم می شستیم . از زبان ادرین . رسیدم به مدرسه که مرینت رو دیدم توی دلم گفتم کاشکی الان مادرم اجازه داده بود و می رفتم دستشو می گرفتم با هم می رفتیم توی مدرسه خدایا چرا ما نمی تونیم به برسیم چرا اخه رفتم توی امروز وقت کلاس خانم مندلیف رو داشتیم بخاطر اینکه بقیه معلم ها جلسه بودن رفتم توی کلاس دیدم مرینت رفته پیش الیا و بهش می گه پیشش بشینه من پیش نینو نشستم زنگ کلاس خوردش و من یه نامه نوشتم { مرینت شب جای همیشگی } و انداختم توی کیفش بعد مرینت اومد جا مدادیش رو بزاره تو کیفش که نامه رو دید بعد رفت سمت سطل زباله و بعد نامه رو انداخت توی سطل بعد با الیا از کلاس خارج شد من رفتم سریع دسته مرینت رو گرفتم و کشوندمش توی یکی از کلاس ها
مرینت گفت چی کار می کنی گفتم مرینت چت شده چرا این طوری شدی . مرینت گفت من می خوام فراموشت کنم ولی نمی تونم پس با حرف ندن می خوام فراموشت کنم . گفت اصلا چرا باید من رو فراموشم کنی. گفت بخاطر اینکه ما هیچ وقت نمی تونیم بهم برسیم { به صورت گریه دار گفتش } چون مادرت نمی زاره . گفتم مرینت نگران نباش ما یک روز به هم می رسیم هر طور شده.بعد دستم رو توی دستش قلاب کردم دستش رو روی گونم گذاشت و منم دستم رو روی کمرش گذاشتم و ب*و*س*ی*د*م*ش من مرینت گفت ادرین من من باید یه چیزی رو بهت بگم . گفتم چی مرینت . گفت من شاید برم چین برای دوماه . گفتم چرا مرینت . گفت لازم بود برم ولی الان دیگه نیازی نیست برم . گفتم مرینت به یک چیزی توجه کردی . گفت نه چه چیزی . گفتم مدرسه تعطیل شده و ما هنوز توشیم . مرینت گفت بدو بریم ادرین . از مدرسه خارج شدیم . مرینت گفت ادرین . گفتم بله مرینت . گفت ادرین راجب موضوع مادرت چی کار می خوای بکنی . گفتم نگران نباش یه کاریش می کنم اگر اجازه نداد یه فکر هایی کردم . از مرینت خدا حافظی کردم و رفتم خونه . رسیدم خونه از توی خونه یه صدایی می اومد . از زبان ایملی { مادر ادرین } . گابریل اومده بود پیشم تا بهم سر بزنه که صدای در اومد گابریل صورتم رو بوسید و گفتم ایملی فردا دوباه میام . گفتم گابریل دوست دارم . گابریل از پنجره پرید پایین و تغیر شکل داد داد رفت من رفتم در رو باز کردم ادرین بود .
گفتم سلام ادرین مدرسه چطور بود. گفت مامان به نظرت چطور می خواد امروز دختری که دوستش داشتم به خاطر کار های دیشب شما از من فرار می کرد می خواست من رو فراموش کنه. گفتم ادرین به من چه خب من باید بهترین انتخاب رو می کردم . گفت بهترین انتخاب من بعد چطور این تصمیم رو گرفتید . گفتم خب اون به ما نمی خورد ما خیلی از اون ها بالا تریم . ادرین گفت مامان به خانواده ما نگاه کن پدر من یک خلا کا هستش و زمانی که خلاف کار نبود خون به پشه نمی داد ولی پدر اون یک مردی هستش که یک فقیر ببینه تا کل پولی که تو جیبشه رو به اون ادم نده راضی نمی شه مامان من بعد سال ها اومده و رابته ی من رو خراب کرده ولی مادر اون یکی از بهترین زن های دنیاست خانواده ما از پاشینه 1 ماه خالم از من مراقبت می کرد ولی خانواده اون هر روز با خوشی بیدار می شن ولی از وقتی دخترشون ما من اشنا شده با صدای گریه دخترشون می خوابن پس مامان به نظر من اون ها هستن که نباید بزارن من با دخترشون ن*ا*ن*م*ز*د کنم . گفتم ادرین من می گم اون ها اصلا به ما نمی خورن . ادرین گفت مامان اگه بحث پول هستش خاله تو این 1 ماه که توی هولدینگ به جای پدر کار کرده 10 برابر یک فصل پدر کار کرده و می خوای اون 10 برابر رو بزن به حساب مرینت که دیگه موضوع پول نباشه. گفتم ادرین من چیزی نمی تونم بگم . ادرین گفت مامان ماهم رو دوست داریم و الان هم انقدر پول داریم تا 10 نسل بعدمون هم بخوردن و من مرینت می تونیم همین الان بریم جایی که هیچکس پیدامون نکنه ولی بهتون احترام گذاشتیم که اجازه گرفتیم . گفتم ادرین حرفی ندارم تو بردی من اجازه می دم ولی وقت یک روز اون ختر رو برای ناهار بیار پیش من وقت من و اون . ادرین گفت ممنونم مامان
از زبان ادرین . بد اینکه مادر گفت باشه اجازه می دم گوشیم رو بداشتم سریع به مرینت زنگ زدم و گفتم مرینت یه سوپرایز دارم برات گفتم شب ساعت 11 جای همیشگی . من رفتم به مامان بگم دارم می رم که گفتم مامان می تونم برم با دوستم قرار دارم مامان گفتم . ادرین تو داره 20 سالت می شه و می تونی هرجا خواستی بری گفتم ممنونم مامان و راستی مامان من معذرت می خوام که صبح عصابت رو خورد کردم و بد باهات حرف زدم مامان گفت اشکال نداره منم جات بودم همین کار رو می کردم . من سریع رفتم تغیر شکل دادم رفتم سمت برج سر راه هم غذا گرفتم { استیک } من رفتم بالای بالای برج بعد اونجا میز بودش من یه میز رو گذاشتم وسط بقیه میز هارو اون سمت بعد میز رو با گل شمع تزیین کردم و وقت جای مرینت کم بود . از زبان مرینت . من وقتی به پدر مادرم گفتن ادرین برام سوپرایز دارهاول اجازه ندادن برم بعد راضیشون کردم و رفتم.
از زبان ادرین . من نشسته بودم بعد لیدی باگ اومدش و تغیر شکل داد و مرینت شدش گفتم بانوی من دلم تو این 6 ساعت خیلی تنگ شده بود . گفت دلم بیشتر تنگ شده بود پیشی کوچلو . گفتم می خوای امروزبه شکل مرینت و ادرین باشیم . گفت نمی دونم باشه . منم تغیر شکل دادم.گفتم مرینت من یک سوپرایز دارم برات . مرینت گفت چی چی چی . گفتم مرینت مامان اجازه داد . مرینت اخ جون یعنی الان ما می تونیم با هم . گفتم اره می تونیم الان ن*ا*م*ز*د کنیم . مرینت گفت ادرین بلخره میشه بعد از تمام این سختی ها . گفتم وقت تو فردا برای ناهار باید بری پیش مامانم . مرینت گفت باشه میرم. گفتم مرینت می خوای امشب رو زود تموم کنیم چون فردا قرار خیلی مهمی داریم پس بانوی من اجازه می دید تا خونه همراتون کنم . مرینت گفت بله می شود . از زبان ایملی . گابریل اومده بود و من گفتم گابریل من یه چیزی بهت باید بگم . گفت چی . گفتم ادرین با یه دختر ن*ا*م*ز*د کرده به اسمه مرینت دوپنگ چنگ . گابریل گفت چی چرا گذاشتی . گفتم مجبورم کرد دلیل هایی اورد که انگار با هم خوشحال می شن . گفتم اگه تو این رو میگی پس می شن پس زیاد سخت نگیر
از زبان گابریل. بعد اینکه از پیش ایملی بر گشتم مایورا رو دیدم گفتش گابریل من دیگه می خوام برم الان که دیگه همسرت برگشته به من نیازی نداری گفتم. ناتالی لازم نیست بری گفت . نه دیگه این معجزه گر طاووس و الان دیگه کار می کنه . ناتالی رفتش و نگفت کجا .
خب بچه ها الان که این پارت تموم شد من دارم میرم پارت 15 رو بنویسم اگر سایت تستچی عزیز لطف کنه این دو تا پارت رو توی یک روز به انتشار در اوره خیلی ممنون میشم
خب ممنون که خواندید نظر فراموش نشه لطفا نظر بدید چون این بزرگ ترین حمایت از من هستش
خدا حافظ
عالییییییی
بد
عالیییی