سلام ببخشید عکسی که برای جنی انتخاب کرده بودم لود نشد ? حالا دوباره با یه عکس متفاوت سعی میکنم . این قسمت رو از دست ندید ?
این پارت کلا درباره ی گذشته است حتما بخونید . نظر فراموش نشه . مرسی ?
سرآغاز
بشر بالاخره در سال 2066 توانست به راز ساخت هوش مصنوعی پی ببره ، پس از اتمام پرژوه سر دبیر پروژه رسما اعلام کرد که هوش مصنوعی توانایی آسیب رسوندن به انسان ها رو نداره و این وسیله فقط در راستای کمک به بشریت ساخته شده اما در 27 اکتبر 2066 کنترل هوش مصنوعی از دست تیم تحقیق در رفت و هوش مصنوعی خودش به تکامل رسید و در نهایت به این نتیجه رسید که وجود انسان ها نه تنها برای حیات وحش و دیگر جانداران مفید نیست بلکه تخریب کننده است .
هوش مصنوعی معامله با سرکرده های مافیا کرد که در ازای کشتن نیمی از جمعیت جهان بزاره که یک نفر از خانواده ی هر کدام از سرکرده ها زنده بمونه . مافیا با این معامله موافقت کردند . سه ماه بعد جمعیت جهان نصف شد در طول حمله های مافیا به مردم هیج خبری از هوش مصنوعی نشد پس از یکسال نود درصد از جمعیت جهان کشته شدند . تا منقرض شدن نژاد انسان ها فاصله ی کمی مونده .
اما گروهی از انسان ها منتظر نشدن که مرگشون فرا برسه و به مقابله با نیروهای مافیا در سراسر جهان برای بقایای انسان های باقی مونده کردند در این راه انسان های زیادی جونشون رو از دست دادن در نهایت نود و پنج درصد از جمعیت جهان از بین رفت و تعداد کمی برای مقابله با نیرو های مافیا جنگیدن اما بعضی از افراد تسلیم شدن یا در گوشه ای از دنیا در جنگل ها یا یخچال های قطبی یا در غار ها مخفی شدن تا مرگشون فرا برسه . گروه باقی مونده برای مقابله خودشون رو .... .
گروه باقی مونده خودشون رو A.R.CT.I.C . نامیدند و به پنج گروه تقسیم شدن یک گروه اصلی که مرکز فرماندهی همه چی بود و چهار گروه فرعی این افراد برای حفاظت از خودشون در شهر های باقی مونده ی آمریکا در پوششی از جنگل ها اردوگاه هایی بر پا کردند و مخفی شدند .
یک هفته قبل از الان :
فرمانده الکس در اتاقش داشت راه میرفت که آلیس در رو محکم باز کرد و گفت : الکس ، بلک جامون رو پیدا کرده باید باهاشون مقابله کنیم اون افرادی که داشتن نگهبانی میدادن زخمی شدن و حال خوبی ندارن ، چیکار کنیم ؟ الکس سریع گفت : برو نیک رو پیدا کن و یه استراتژی برای دفاع پیدا کنید اما قبلش می خوام کارل رو با جنی و مایک و خودت و نیک و امی اسکورت کنید به یه جای امن یادت نره اولین اولویتمون دور کردن کارله . بعد از اینکه گروه در جنگ با بلک شکست خورد امی دستیگر شد اما جنی و مایک و آلیس و نیک و الکس تونستن از دست مزدور های بلک فرار کنند .
از دید امی : داشتم با تیرکمونم اهدافم رو میزدم بیشتر همرزم هام تیر خورده بودن یا مرده بودن که یه دفعه یه سوزش توی دستم احساس کردم خواستم برگردم که افتاد زمین و درحالی که تار میدیدم تنها تونستم صورت خیانتکار رو ببینم اون امکان نداره و بعد بیهوش شدم .
امیدوارم که از این پارت هم لذت برده باشید . نظر فراموش نشه . ممنون ?
عالی بود من عاشق داستاناتم و از پارت اول خوندم خیلی خیلی اکشن و عالین ????
ماموریت ما پارت ۵
🌸