دوستان سلام اینم پارت 4 نظر یادتون نره قول میدم تو داستان اثر بدمش ❤️❤️
پاش سر خورد و افتاد? ... من دنبالش رفتم و سرع دستشو گرفتم. خیلی شرایط بدی بود . اگه دستش رو ول میکردم میوفتاد.خیلی ترسیده بود . لونا داد زد : لطفا ولم نکن ? گفتم : ولت نمیکنم قول میدم . اما دستش داشت از دستم ول میشد . داد زدم جان ... جاناتان اومد و اونکی دست لونا رو گرفت و کشید ... تونستم لونا رو بیارم بالا ، افتادم کف بالکن و لونا هم افتاد تو بغلم ?گفتم حالت خوبه؟ سالمی ؟ ویزیت نشده؟ لونا محکم بغلم کرد و گفت ممنون که نجاتم دادی ... خیلی دوست دارم? (با گریه اینارو میگفت)
منم بغلش کردم و گفتم : میدونی چیه؟ منم دوستت دارم❤️بعدش مادر لونا کاترین که اشک تو چشماشوت جمع شدم بود اومدن و کاترین رو گرفتن تو بغلشون ... من از بغل لونا اومدم بیرون و رفتم کنار جاناتان وایسادم ...مادر لونا رو به من کرد و گفت :م..منون که ..ن..جاتش..دادی ، شما دوتا واقعا واسه هم ساخته ...شدین?من سرمو تکون دادم . بعد رو به جاناتان کردم و گفتم ممنون که کمک کردی. جاناتان گفت :خواهش میکنم بلاخره لونا دوست منم هست دیگه?
1 روز بعد : از زبان لونا : دیشب شب خیلی سختی بود ... واقعا انگار داشتم میمردم ولی آخرش... بهترین لحظه زندگیم بود ?عشق رو تو چشمای آراکس میدیدم ، اونم واقعا عاشقم بود ... تو این فکرا بودم که یهو استاد گفت : لونا بیا این سوالو حل کن(تو دانشگاهه?)من یهو هل شدم و اصلا یادم نمیومد چی رو باید حل میکردم ولی با هر مکافاتی که بود بلاخره تموم شد ... زنگ بعدش فیزیولوژی داشتم (همون کلاسی که با اراکس توش همکلاسیه) پس دویدم تو حیاط تا اراکس رو پیدا کنم و با اون برم سر کلاس☺️ آراکس جلوی در کلاس وایساده بود و تا اومدم بیرون دستم رو گرفت و گفت منتظرت بودم?خندیدم و گفتم زمان بندیت خوبه ?
آراکس دستم رو گرفت و گفت : خب بریم تو حیاط؟ گفتم خب معلومه که بریم .☺️میخواستیم بریم که یهو دیدم استاد فیزیولوژی داره میاد ... بدو بدو دست تو دست هم دویدیم تو کلاس و نشستیم سر جامون ، کاترین گفت : شم دوتا مثل اینکه بدجور به هم دل بستینا? جاناتان گفت : عه پس اگه اینطوریه که دیگه من به چه درد میخورم?کاترین گفت: منظورم این نبود .. خلاصه استاد اومد و کلاس شروع شد
بعد از دانشگاه آراکس و من سوار ماشین شدیم (همون پورشه زرده که خیلی عشق بود??) اون منو رسوند خونه و خودش رفت . رفتم و در زدم ... مادرم پرید بغلم و گفت : سلامممممم عزیزم خوبی؟ گفتم : خب ...خوبم و تو چرا اینجوری رفتار میکنی؟ جولی(مادرم) گفت : خب از اتفاق دیشب نمیتونم تحمل کنم ازم دور باشی?گفتم : دیشب به خاطر اتفاقاتی که افتاد نشد راجبش حرف بزنیم ... مادر ، تو اجازه میدی من با آراکس باشم؟ جولی یکم مکث کرد و گفت : خب ...ببین بلاخره تو جونتو مدیون اونی ، من هنوزم مخالفم ولی دیگه میخوام انتخابات و خودت بکنی ?خودت میدونی اما مراقب باش عشق پر پیچ و خمه یه چیزی تو چشمام برق زد خوشحال شدم و گفتم ممنونننن? و دویدم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم و ...
از زبان آراکس: رفتم خونه ماشین رو گذاشتم تو پارکینگ و رفتم تو خونه ، بدون اینکه لباسامو عوض کنم رفتم رو مبل نشستم و به عکس جاسمین نگاه کردم و یه لبخند تلخ زدم (عکس همین پارت) بعد عکسشو برداشتم و گذاشتم تو کشو و درشو بستم ? به خودم گفتم : جاسمین عزیزم ، تو میخواستی من خوشبخت باشم ، من حس میکنم با لونا میتونم یه آدم بهتر و شادتر باشم ، امیدوارم منو درک کنی ، عاشقتم(تو دلش با عشق قبلیش که مرده حرف میزد) بعد شدم و رفتم لباسامو عوض کردم ? همون موقع بود که پدر و مادرم تماس تصویری گرفته بودن . گوشیم رو برداشتم و سلام کردم . صحبت طولانی بود ولی حرفی از لونا نزدم? باید اول یکم بیشتر باهاش وقت میگزروندم ، باید با عشقم میبودم ☺️ به نظرم اینکه از همین روز اول به مادر و پدرم بگم درست نبود ... پس بهشون هیچی نگفتم و گوشی رو قطع کردم
یادم افتاد که امروز مصاحبه دارم?. رفتم قبلش یکم بخوابم ولی خوابم نمیبرد ، فکر لونا و عشق جدیدم نمیزاشت بخوابم ... بعد از تفکراتم به لونا گوشیم رو برداشتم و زنگ زدم بهش ، فکر کنم یه ساعتی حرف زدیم تا بلاخره خرفامون تموم شد? رفتم که لباسام رو عوض کنم ... یکم به لباسام نگاه کردم و بلاخره یه کت قرمز با پیراهن و شلوار مشکی و یه کراوات قرمز پوشیدم ، یکم موهامو ، اینور اونور کردم و رفتم تو پارکینگ و سوار ماشین شدم و راه افتادم ...
وقتی رسیدم دیرم شده بود ، دویدم و نشستم رو صندلی و فیلم برداری شروع شد (پخش زنده بود) مجری گفت: سلام به تمام بینندگان عزیز خسته نباشید ، امروز در خدمت اراکس اسمیلر هستیم ، اگر نمیشناسیدش باید بگم که ایشون پسر اولیور اسمیلر. (یکی از کشور ترین تاجران و سرمایهگذاران جهان)هستن☺️ از مجری بابت اینکه منو دعوت کردن تشکر کردم و مصاحبه شروع شد همه چیز عالی بود تا اینکه مجری پرسید : آقای اسمیلر سوالی دارم که مطمئنم خیلی ها ازتون دارن? و اینم اینکه کس تو زندگیتون هست؟ هل شدم ولی به روی خودم نیاوردم ، تو دلم گفتم : اگه از لونا بگم پدر و مادرم هم میشنون? و نمیتونم هیچی نگم چون لونا ناراحت میشه ، پس گفتم : خب ، این سوالتون جواب واضحی نداره ، یکی هست که عاشقشم و عاشقمه و هنوز از آشناییمون سه روز گذشته و جای قضاوت نداره? مجری گفت : بله قطعا طرفداراتون درک میکنن . سر ام رو به نشونه تأیید تکون دادم
از زبان لونا : داشتم مصاحبه آراکس رو نگاهمیکردم تو اون لباس خیلی خوشتیپ شده بود محو چشماش بودم که یهو مجری پرسید کسی تو زندگیت هست یا نه؟ وقتی جواب آراکس رو شنیدم اشک تو چشمام جمع شد و تو دلم گفتم : اونم عاشقمه? ... بعد با خودم گفت : وای خداااا اون فوقالعاده اس ، ممنون که اونو تو زندگیم قرار دادی?به نظرم ارزش این همه سالو داشت ، آراکس یه چیز منحصر به فرد داشت ?دلش پاک بود (دل منم ه پیش اون بود?)
از زبان آراکس : مصاحبه که تموم شد یه نفس عمیق کشیدم ، فیلمبرداری هم تموم شد بود ، رفتم که وسیله هام رو بردارم و برم که صدای جیغ از نزدیک در خروجی شنیدم ، یکم نگران شدم دویدم سمت در که یهو ...?
چرا بعدیش نمی زاری??
وای واقعا عاشق داستاناتم خیلی عالی می نویسی زود تر بعدی رو بذار ?
راستی داستان من هم بخونید اسمش داستان زندگیه منه
خودم خفت می کنم بابا بزار اخه ?بابا چرا جای حساس قطع می کنی هااااا؟ چرا؟
خب اگه نکنم دیگه کسی مشتاق نمیشه بقیه رو بخونم?
کی جیغ زد وای یعنی کی بود کنجکاو می کنی ادم الان تو برزخ گیر کردم تا قسمت بعدی خیای خیلی عالی بود بعدی رو لطفا زود بزار ممنون که نظرم رو خوندی??????❤?????راستی مامورت ما پارت ۵ اگه تایید بشه امشب میاد تو سایت
ممنون که نظر دادی ?
واییییی خدااااا عاااااااااالیییییی بود ?? میشه پارت بعدی رو زود تر بزاری من همش میام چک میکنم
??سعیم رو میکنم
عالیی بود
وایییییی صدای کی بود ؟؟؟؟؟
خیلی هیجان دارم ممنونم به خاطر این داستان خوب ?????
ممنون از شما?
خیلی خوب نوشتی یک سوال داشتم من دیشب داستانم را گذاشتم توی سایت تایید شده چند روز طول میکشه تایید بشه؟
اولین بارمه میزارم تو سایت
نمیدونم چرا بعضی هارو دیر و زود تایید میکنه?
میگم مال من اصلا چیز خاص و بدی ندارم که نخواد تایید شده دارم دیونه میشم