سلام ،، سلام ،، کسایی که عاشق داستان اولم بودن ،، اومدم با قسمت ویژه ،، حتما خیلی منتظر بودید ،، بریم ببینیم چون تحمل ندارم ،، بریم ببینیم .
۲ هفته بعد . بعد از رفتنن بیل دوباره اوضاع مثل سابق شد اما نه برای خانواده پاینز هر هفته یا هر روز یه برنامه بود . میبل : دیپرررررر ( فریاد زنان ) دیپرررررر . دیپر : چیه ؟،، چیه ؟ ،، داد و هوار می کنی ؟. میبل : ببین عکس من توی روزنامه آبشار جاذبه ست ،، که میبل پاینز باکلاس ترین دختر آبشار جاذبه ست و پاسیفیکا دختر درجه ۲ . دیپر : خب به من چه ،، جوری حرف میزنی انگار دخترم ،، اصلا برام مهم نیست .
میبل : هههههه ،، خب اگه ... دیپر : نه ،، نه ،، منظورت که ... میبل : آره ،، وقتشه که دیپر دختر بشه . میبل دیپر رو برمیداره و تنش لباس دخترونه میکنه . میبل : خب ،، بزار ببینم ،، آه ،، کلات رو بردارم و یه گل سر بزارم . دیپر : اگه بیشتر از این ،، این کار رو ادامه بدی ،، از پنجره ی اتاق افتادی پایین . میبل : بس کن دیپی خواهری ،، خوش باش ،، به خودت افتخار کن که الان یک دختر شدی . دیپر : دیپی خواهری ،، دیگه تحمل ندارم میرم .
دیپر داشت از اتاق می رفت بیرون که در اتاق کوبیده شد توی صورتش ،، از اون ور کندی و گراندا میان داخل . کندی و گراندا : میبل آماده یه پارتی دخترونه هستی ؟. میبل : آره ،، این دفعه دیپی خواهری هم هست . گراندا : دیپی خواهری کیه ؟. میبل : دیپر بیا اینجا . دیپر : فکر کنم مغزم جابه جا شد . کندی : جیغغغغغ وای چه خوشگل شده دیپر .
میبل : دختر ها بیان به تون معرفی کنم « دیپی خواهری » خوشگله نه . دیپر : اگه دوبا ه دیپی خواهری صدام کنی صورتت رو می کوبونم به دیوار . میبل : وای ،، حتی اعصانیتش هم نازه . خب ۲ ساعت بعد . گراندا : میبل نوبت توعه ،، ببین عشقه زندگیت کیه . میبل : ۱،۲،۳ ( زینگ ،، زینگ ، زنگ تلفن هستش ) ، وای بزار ببینم کیه . گیدن : سلام میبل تلفن عشق بازی تون رو هک کردم حالا با هم ازدواج کنیم . میبل : نه ،، نه ،، برو بمیر . کندی : دختر کی بود ؟. میبل : گیدن . دیپر : بسه دیگه به اندازه کافی تحمل کردم . میبل : بس کن ،، دیپی خواهری ،، حالا نوبت توعه . دیپر : یادت گفتم اگه با این اسم صدام کنی چه اتفاقی میوفته . میبل : نه ،، یادم نمیاد ،، حالا چی بود ؟.
دیپر صورت میبل رو به دیوار می کوبونه بعد میره ،، میره بیرون ( تازه غروبه ) . دیپر : این چه لباسیه ؟ ،، خیلی تنگه . بعد دیپر لیز می خوره ،، ناگهان بیل میاد دست دیپر میگیره و در آغوشش میگیره و می بوستش ،، دیپر صورتش قرمز میشه و خجالت می کشه . دیپر : بی..بیل ... بیل : من اومدم دیپر . دیپر : خوش اومدی ،، دلم برات تنگ شده بود . بعد میبل از پشت پنجره دیپر و بیل میبینه . میبل : دخترا ،، دیپی خواهری عاشق شده ،، اونم عاشق بیل ،، ببینین چه مرغ های عاشقی شدن ،، دخترا شام قرار .
کندی : واقعا شام قرار واسه اون دو زوج نو شکوفته ،، کنار دریا زیر نور ماه ،، با موسیقی آرام و شام خوشمزه ،، دارم هنگ می کنم . گراندا : بچه بریم تو کارش . میبل : خب نقشه اینه . آقا نقشه میکشن که دیپر و بیل با هم یه شام خوشمزه بخورن ،، ساعت ۹ شب میشه . دیپر : خب لباسم که مرتبه ،، به موقع اومدم ،، خب همه چیز کامله ،، راستی من چرا کت و شلوار پوشیدم و به ی جای رمانتیک دعوت شدم ،، وایسا ببینم نکنه وندی تدارک داده . بعد بیل پشت دیپر رو لمس می کنه ،، و دیپره میبینتش . بیل : دیپر تو اینجا چی کار می کنی ؟. دیپر : والا نمی دونم تو چی ؟ . بیل : منم نمی دونم .
بعد دیپر دست میزاره تنو جیب ش یه کاغذ میبینه داخلش نوشته بود (( سلام داداشی ببخشید دیپی خواهری امشب یک قرار عالی برای تو و بیل درست کردیم امیدوارم خوشت بیاد )) دیپر کاغذ رو موچاله می کنه . بیل : فهمیدم چی شد . دیپر : بی خیالش ،، تا حالا بیرون نیومدیم ،، افتخار بهم میدی . بیل : باشه ،، ولی عجب تدارکاتی کردن . دیپر : گول ظاهرش رو نخور حتما یه مشکلی درست میشه . بیل : اینقدر گفته های بد نزن ،، اونجار ببین میزه غذا آماده ست ،، باورم نمیشه همشون غذا های اسپانیایی هستش ،، راستی خواهرش از کجا بلده ؟. دیپر لبخنده الکی میزنه با دست اشاره می کنه نمی دونه ولی داخل فکرش ( میبل با اون مارمولک دریایی بوده به خاطر همین ) ،، بیل شروع می کنه به تست کردن غذا.
بیل : دیپر بیا بشین . دیپر : باشه . دیپر و بیل سر میز میشینن . ۱۰ دقیقه نشده یک گله کوتوله از اونجا رد میشن ،، بعد آدم گاوی ها حمله ور میشن . بیل : فرار کنیم . آقا اینها به خاطر یه شام قرار کلی بلا سرشون اومد آخرش خسته و خاکی شده یک جا نشستن . دیپر : من دیگه توان فرار ندارم ،، همش تقصیر میبله با اون شام قرار ،، آره واقعا خیلی خوش گذشت . بیل : مهم نیست ،، حداقل پیش هم بودیم . دیپر : آره . بعدش دیپر میره بغل بیل و خوابش میبره و بیل هم همراهش می خوابه . صبح می شود .
تازه دیپر برمی گرده خونه و روی تخت لم میده . میبل : اوه ،، چه خاکی شدی ،، مگه دیشب حیوونا بهتون حمله کردن ،، هاهاها . دیپر : آره ،، کوتوله ها ،، آدم گاوی ها ،، گله آهو ها و خیلی چیز ها آخرش خسته شدیم یک جا بودیم و همون جا خوابیدیم . میبل : بغل هم . دیپر : آره . میبل : آرزوم بر آورده شد ،، همیشه می خواستم تو بیل دوست بشین و الان شدین . از اون ور بیل در میزنه ،، و فورد در رو باز میکنه . فورد : بیل ،، تو زنده ای ؟. فورد خواست به بیل حمله کنه دیپر از اون ور میاد . دیپر : عمو فورد نکن ،، اون عوض شده .
فورد : چی ؟؟ ،، دیپر داری چی میگی ؟. دیپر بعضی چیز هارو توضیح میده . فورد : پس تو عوض شدی ،، باشه من زیاد مشکلی ندارم ،، هر کاری می خواین بکنین . دیپر : ایول ،، بیل فکر کنم تو بتونی پیشمون بمونی . بیل : آره اینطور به نظر میاد ،، دیگه از هم دور نمیشیم . دیپر : آره . بعدش بیل و دیپر همدیگر بغل می کنن . پایان . یک پایان شاد حالا نظرتون رو بگین آخه بعضی ها از پایان خوششون نیومد به خاطر همین اینجوری درست کردم . دوستون دارم خداحافظ
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
ایول کلی بازدید خورد
باحال بود?
ممنون