سلام دوستان اینم پارت 3 این پارت یکم غمگینه و آخراش یه چیز به شدت متعجب کننده در انتظارتونه?نظر بدید لطفا تا در داستان اثر بدمش و اینکه لطفاااااا به دوستاتون هم معرفی کنید تا تعداد بازدید و نظرات بره بالا چون واقعا نیاز دارم ❤️❤️
یهو یکی دستشو گذاشت رو شونم? برگشتم و دیدم ارههههههه خودشه ? (آراکس) داره به من نگاه میکنه . آراکس گفت:بریم؟ دستشرو گرفتم و گفتم بریم? از زبان آراکس: دست لونا رو گرفتم و رفتیم وسط سالن واسه رقص ، نمیدونم چرا تا ما رفتیم آهنگ یه آهنگ ملایم و اروم شد?به لونا نگاه کردم قرمز شده و بود و تو شک بود خندیدم و گفتم : خب مثل اینکه چاره دیگه ای نداریم?
از زبان لونا داشتم از خجالت میمردم گفتم : آره.....شاید.? آراکس بهم نزدیک شد ?یه دستش رو گذاشت رو کمرم و با اونیکی دستش دستم رو گرفت و برد بالا . منو خیلی با آب و تاب دستام رو گذاشتم رو شونه اش ? شروع کردیم به رقصیدن . بهترین لحظه ای بود که با آراکس تا الان داشتم . اون واقعا فوقالعاده بود . دوباره به خودم ثابت شد که عاشقشم?
همینجوری در حال رقص بودیم که یهو یكی بهم دست زد(آراکس نبود) پشتم رو نگاه کردم و دیدم ارههههههه کاترین و جاناتان هم دارن پشت ما میرقصن ? یه لحظه هل شدم ، پام به پای اراکس گیر کرد و خوردم زمین ? آراکس گفت حالت خوبه؟ و بعد منو گرفت که بلند شم . بلند شدم و دیدم همه دارن به من نگاه میکنن . آراکس سرشو تکون داد که یعنی اتفاق خاصی نیوفتاده☺️خیالم راحت شد و به رقصمون ادامه دادیم .
اهنگ که تموم شد یه حس درونی داشتم که بهم میگفت الان قراره یه اتفاق د بیوفته ، ولی بهش اهمیت ندادم و رفتم سمت آراکس و رو صندلی کناریش نشستم و گفتم ممنون که دعوتم رو قبول کردی و بعد دست خودم نبود محکم بغلش کردم ، تو بغلش بودم که یهو .... یکی داد زد : لوناااااا مامانت اومد(کاترین بود)?. من برگشتم و دیدم مامانم پشتمه . گفتم چیزه ...مامان ...بزار برات ...توضیح بدم...? ، مامانم دستم رو محکم گرفت و منو به سمت بیرون از رستوران کشید . رسیدیم به حیاط ، آراکس و کاترین و جاناتان هم پشت سرمون میومدن ، منم که با گریه به زور مامانم راه میرفتم?
آراکس گفت: خانم کارتر لطفا یه لحظه صبر کنید ، چه اتفاقی افتاده؟ جولی با خشم برگشت و گفت: این منم که باید بپرسم بین شما دوتا چه اتفاقی افتاده ? . و بعد رو به من کرد و گفت : که با کاترین میخواستی بری سینما هان ؟ درغگو ، دیگه حس نداری این پسره رو ببینی ? . من انگار یکی محکم زد تو قلبم ، اشکام همینجوری میریختن ، من نمیتونستم بدون آراکس زندگی کنم اون تنها فردی بود که تو کل زندگی عاشقش بودم?
از زبان آراکس: اصلا نمیدونستم داره چه اتفاقی میوفته ، فقط تنها چیزی که فهمیدم این بود که مامان لونا از این که ما با هم رستوران بودیم خبر نداشت ? فکر کنم لونا به مادرش گفته بود قراره با کاترین بره سینما . میدیدم که لونا داره اشک میریزه. گفتم نه دخترتون بهتون راستش رو گفت ‼️ اونو کاترین از سینما براش شام به اینجا اومدن ، لونا فقط به خاطرتر رقص مجبور شد با من باشه ، چون من یه آدم معروفم ولی کسی نبود که باهاش برقصم? و گرنه هیچی بین منو لونا نیست اون فقط یه دوسته. حس کردم با این حرفم لونا رو بیشتر ناراحت کردم?و مادرش رو هم عصبانی تر ، کاترین مونده بود چی بگه و جاناتان هم معلوم بود از هیچی خبر نداره?
از زبان لونا: از اینکه آراکس منو یه دوست خطاب کرد ناراحت شدم ولی از اینکه سعی کرد منو نجات بده خوشحال ، مادرم انگار عصبانی تر شده بود . گفت : بسه دیگه ، دروغگو ها ? و بعد دستم رو کشید و برد دم خیابون . آراکس با قیافه ناراحت نگاهم کرد و گفت من واقعا متاسفم? با نگاهم گفتم اشکال ندارد تقصیر خودم بود . هنوز داشتم نگاهش میکردم که مادرم تاکسی گرفت و منو هل داد داخل و خودشم نشست تو ماشین?تو ماشین کلا داشتم گریه میکردم که دیدم بارون هم گرفت با خودم گفتم : انگار اسمون هم دلش غصه داره?و بعد به اسمون نگاه کردم که همینجوری بارشش شدید تر میشد
از زبان آراکس: بارون گرفتم بود ، من ناراحت بودم . اصلا از حال لونا خبر نداشتم ولی دیگه مطمئن بودم عاشقمه ، رفتم به دیوار تکیه دادم و به فکر فرو رفتم (عکس همین پارت) ، به خودم گفتم: یعنی من میتونم عاشق اون دختر باشم ؟ این چیزی بود که بهش فکر میکردم . سرمو بلند کردم و دیدم کاترین هم جانتان رو بغل کرده و ناراحته? از اینکه نتونستم از لونا دفاع کنم حالم گرفته بود ، از کار ام پشیمون شدم سوییچ ماشین رو از نگهبان گرفتم و نشستم تو ماشین و راه افتادم به سمت خونه لونا ، ولی از اونجایی که خونشون رو بلد نبودم مجبور شدم کاترین و جاناتان هم سوار کنم تا راه رو بهم نشون بدن?
از زبان لونا : وقتی رسیدیم خونه انگار از زندگی سیر شده بودم دلم نمیخواست هر روز برم دانشگاه و تو چشمای آراکس نگاه کنم ولی مجبور باشم ازش رد شم? جولی(اسم مامانشه) در خونه رو باز کرد و گفت برو تو ، فردا هم نمیزارم بری دانشگاه ، میمونی تو خونه . گفتم بسه دیگه? من آراکس رو دوست دارم و دیر یا زود اونم عاشق من میشه. دویدم تو بالکن و گفتم اگه نذاری من با آراکس باشم پس کلا ترجیح میدم تو این دنیا نباشم? ، رفتم رو میله محافظ بالکن وایسادم و گفتم : دیگه از سختگیری هات خسته شدم ... داشتم حرف میزدم گریه میکردم که دیدم یه پورشه زرد اومد جلوی در (ماشین آراکس) و آراکس کاترین و جاناتان ازش پیاده شدن? من گفتم بسه دیگه ...
از زبان آراکس : لونا میخواست خودکشی کنه?? دویدم طبقه بالا و در خونه رو شکستم و رفتم دم در بالکن و داد زدم: لونا نکننننن ، راه برگشتی برای این کار نیست. کاترین از پشتم اومد کنار و با گریه گفت : اگه الان خودتو بندازی دیگه فرصتی برای به دست آوردن قلب اراکس نداری ? با تعجب و غم به کاترین و بعد به لونا که غرق گریه بود نگاه کردم و بعد آروم گفتم : دیگه نیازی به این کار نیست ، لونا من عاشقتم ❤️? جاناتان هم دیوید تو بالکن و گفت لونا شنیدی که چی گفت ، لطفا اینکارو نکن ، به مادر لونا نگاه کردم دیدم داره با نگرانی بغض و گریه به ما نگاه میکنه و فقط میگفت : نکن...نکن...نکن...نکن? انگار زبونش بند اومده بود . به لونا نگاه کردم . به نظر میومد از خودکشی منصرف شده میخواست از رو نرده ها بیاد پایین که به دلیل بارندگی پاش سر خورد و ....
عاااااااااالیییییی بود میشه داستان رو تا پارت 30 ادامه بدی ????????????????????????????????????????????????????????❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
حالا بزار تا 10 برسم?
عالیه
زود تر بزار عالی بود.
۴ رو نذاری عین مومو میام تو خوابت???
ازتون میخوام داستان ماه کامل منم بخونید??
واااااییییی چرا همش جای هیجانی کات میکنی ?? ولی بازم خیلی عالی بود دمت گرم ?❤️
میشه لطفا پارت بعدی رو زود تر بزاری من همش میام چک میکنم ????❤️❤️
ادامه
عالییییییییییی
????
وای عالی بود خیلی قشنگ بود پارت بعدو سریع بزار خیلی دیربه دیر می زاری ما نصفه جون شدیم بابا مرد یا زندس ولی احتمالا اراکس می ره سمتش و می گریدش تو بغلش وای که چه رمانتیک?(ولی می دونم الان میافته بعد اراکس می بردش بیمارستان مثه همه ی داستانای دیگه?)ولی خواهش می کنم تنوع بده نذار که بره بیمارستان ولی در هر صورت داستانت عالی بود?
میخوای سکته مون بدی تورو جان هرکی دوست داری ادامش رو بزار??????
در حال بررسیه عزیزم ?
نگو افتاد مرد ?????
من خیلی لونا رو دوست دارم ب خاطر یهپسر خودکشی نکنه نه ????بعدی رو زود تر بزار
راستی ماموریت ما پارت ۲ممنون
ممنون که نظر دادید❤️