بییییییی شرحححححح
از زبان مرینت: چشمامو باز کردم. توی یه اتاق بی انتها بودم که امیلی، مادر و آناستازیا رو دیدم (خواستم دختر باشن پس جای بابای مرینت امیلی رو دیدم) زدم زیر گریه. گفتم: م.من شکست خوردم😭 آناستازیا لطفا یکی دیگه رو انتخاب کن. راستی مادر و امیلی شما اینجا چیکار میکنید؟ مادر : قسنگم اینجا اتاق بی انتها ی زنانه و خب منو امیلی مردیم و چون اینجا مال زن هاست جا پدرت امیلی اومد. ما مردیم و آناستازیا اما برای سوال اومده.
(ناتالی و امیلی و سابین ان)مرینت: سوال؟ امیلی: همینطوره عزیزم. اون ازت چنتا سوال میپرسه اگه اشتباه جواب بدی یعنی چیزی از زندگیت نمیدونی و جانشین میشه اگه بدونی خب با ما میای بهشت. اناستازیا: سوال اول. تو ارباب شرارت اول و دوم رو شکست دادی درسته؟ مرینت: درسته🥺. آناستازیا : تو جان رو شکست دادی درسته؟ مرینت: درسته🤩. آناستازیا: تو کامینی و دارو دستش رو شکست دادی درسته؟ مرینت: نه😕 آناستازیا: راجب زندگیت دقیق نمیدونی به خوصوص موقع مرگت. تو پیروز شدی و حالا من باید شمارو ترک کنم و تورو ملکه یه مز دنیای زنده و مرده و جادو قرار بدم. مرینت. دختر شایسته. تو ملکه ای اما قبل از مرگت باید دخترت رو ملکه کنی تا اون دخترش رو ملکه کنه چون خون ملکه بودن در دست تو بوده و به آوین ،دختر آوین، نوه ی آوین الی آخر. اکنون برو و بجنگ(دوستان همه ی این اتفاقا برای ادرین با دریان و گابریل و تام و دیوید افتاد و پادرشاه شد بعد ادرین میکائیل بعد مارک بعد پسر مارک بعد نوه ی تام الی اخر کلا مثل ادرین شد)