۳ روز بعد از زبان لایلا: ارباب کامینی(پس فهمیدیم کامینی همون رییسشونه و فرد هم همونیه داخل ژاپن که با مرینت تصادف کرد و دوستش داره ) به ما اجازه ی ۳ روز استراحت که به ۱ ساعت استراحت و ۲ ساعت خواب حساب میشه بهمون اجازه داده ۲۰ ساعت ما تمرین میکنیم(بخدا با این برنامه ریزی الاغ ۱ روزه میشه قهرمان کنفو در جهان) و منو فیلیکس نامزد کردیم. قراره فردا ساعت ۷ حمله کنیم.
[دوستان کوامی ها جوری هستن که بخوان به کوامی بخوان به ادم و بخوان به حیوون تبدیل میشن مثلا تیکی ادم میشه کوامی میشه و میتونه کفشدوزک ساده بشه پلگ هم میتونه گربه ی سیاه ساده شه ] از زبان تیکی : منو پلگ تبدیل به کفشدوزک و گربه شدیم اما پلگ مثل بچه ی گربه بود. رفتیم اردوگاه اون تیم. پلگ رفت جاسوسی شاگرد ها و تیکی رقت جاسوسی رئيس . البته فیلیکس تا پلگ رو دید یه سنگ بهش پرت کرد و برگشتن عمارت.
از زبان مرینت: ی سنتی ماستر از آوین ساختم و معجزه گر رو بهش دادم، تیکی و پلگ اومدن. مرینت: چیشد؟ پلگ: هیچی به هیچی اما یه چیززز مهممم. ادرین: چی؟ پلگ : سنگ پرت کردن طرفم🤥 تیکی: پلگ چرتو پرت نگو. فردا صبح زود حمله میکنن. رئیسشونم کامینی هست، لایلا معجزه گر عقرب، فرد عنکبوت و فیلیکس هم کرگدن رو داره
ثث
عالی بود به تست های منم سربزن اجی