سلام بچه ها چطورین
سلام بچه ها اول از همه این عکس کوک همین گذاشتم دلم نیومد نزارم خب بزن برام سر داستان
تا وقتی که صدای مهماندار امد مهماندار: خانم لطفا بیدار شین رسیدیم من: چی میگین مهماندار: خانم دارم میگم رسیدیم (تقریبا بلند) من: اهان بله الان بلند میشم مهماندار رفت من با قیافه خواب آلود پیاده شدم
رفتم دستشویی بعد چمدان ها را گرفتم رفتم هر چند گشتم کوک ندیدم بعد گوشی مو درآوردم شماره کوک گرفتم زنگ زدم
(تو+ کوک-) باصدای خواب آلود - الو +کوک کجایی من معطل خودت کردی- مگه الان رسیدی +با اجازه بلههههه - باشه الان میام +اوکی بای -بای (پایان کلمه تو و کوک)
خب ساعت دیدی گفتی وای بدبخت حق داشت ساعت ۳ نصف شب بود وایسادی تا کوک دیدی هیجان زده شدی پریدی تو بغلش بعد سوار ماشین شدیم تو راه من: کوک من گشنمه شام چی داریم کوک: شام تو خونه همه رو تموم کردیم الان باست غذا میگیرم چی دوست داری من: امروز هوس رامیون کاسه ای بزرگ لیمویی میخواد کوک ترمز کرد گفت الان برات میگیرم بعد پیاده شد پنج دقیقه بعد کوک امد کاسه بزرگ رامیون من داشتم میخوردم که دیدم مثل گربه شرک داره نگام میکنه من بهش دادم اونم همراه من خورد بعد چند دقیقه صحبت رسیدیم به خونش خیلی قشنگ بود کوک کلید دراورد در باز کرد بعدرفتیم تو آروم از کوک پرسیدم اتاق کجاست کوک گفت وسطی یه رفتم اتاقم کوک چمدان ها را گذاشت اتاق من بعد من لباسم عوض کردم بعد رفتم خوابیدم
لایک کامنت فراموش نشه به داستان از ۲۰ تا ۱ چند میدی
amazing
Excellent
معرکه ست
محشره
عالیه
به داستانت از ۱ تا ۲۰، ۱۹.۵ میدم.
فقط کمی غلط املایی داری و اینکه چرا ادامه نمیدی؟
عالیه ادامه بده