سلام دوستان اینم پارت 14. ببخشید اگه دیر شد اخه این روزها با کلاس انلاین و اینکه هر روز امتحان دارم خیلی کم وقت میکنم داستانو بنویسم. اما از این به بعد سعی میکنم هرچه زودتر داستان رو بنویسم و منتشر کنم? لطفا نظر بدید ????
یهو ناتالی سرش گیج رفت و افتاد. من زود کنارش نشستم و گفتم چیشده ناتالی، حالت خوبه؟ ? چه اتفاقی افتاده؟ ناتالی اروم گفت چیزی نیست. ممنون مرینت. گابریل و امیلی هم خیلی نگران بودن. امیلی گفت اما ناتالی تو حالت خوب نیست. ? باید زود بری بیمارستان.
اما ناتالی گوش نکرد و گفت خوبه و نیازی به نگرانی نیست. من خیلی میترسیدم نکنه بخاطر معجزه گر ها باشه و ناتالی جان خودشو از دست بده. ? يکدفعه حال ناتالی بدتر شد و از حال رفت. من گفتم نهه حالت خوبه ناتالی. اما اون بیهوش شده بود. من نمیدونستم چیکار کنم. این بخاطر معجزه گر ها بود. نمیخواستم این اتفاق برای ناتالی بیوفته از طرفی هم امیلی تازه زنده شده و میدونم ادرین به اون نیاز داره. امیلی گفت باید سریع اونو به بیمارستان ببریم.
من گفتم اما ادرین چی؟ نمیتونیم اونو اینجا تنها بزاریم و بریم. گابریل گفت نگران نباش اون چیزیش نمیشه. به بادیگاردش میگم مراقبش باشه. امیلی گفت پس منتظر چی هستین بیا د ببریمش بیمارستان. بعد سریع ناتالی رو بردیم تو ماشین و رفتیم بیمارستان. دم در بیمارستان رسیدیم. امیلی داشت پیاده میشد اما من سریع جلوشو گرفتم....
امیلی گفت چی شده مرینت؟ من گفتم ببخشید خانم آگراست اما شما نمیتونید پیاده شید. امیلی گفت اما چرا؟! من گفتم خانم آگراست الان مردم فکر میکنن شما چند ساله که فوت کردین و اگه الان شما يکدفعه پیداتون بشه مردم میفهمن که آقای اگراست ارباب شرارت بوده ? امیلی گفت درست میگی اما من خیلی نگرانم. گفتم بهتره شما برگردید خونه اینطوری برای شما هم خیلی بهتره. بعدش یه راهی برای این موضوع پیدا میکنیم? گابریلم تایید کرد.
امیلی لبخند زد و گفت باشه مرینت? بعد منو گابریل پیاده شدیم. گابریل ناتالی رو بقل کرد و رفتیم داخل بیمارستان. اونا ناتالی رو بستری کردن یکم بعد دکتر رفت پیشش و ما بیرون اتاق منتظر دکتر بودیم. من به گابریل گفتم حالا میخوای چیکار کنی؟ هر دومون میدونیم که چه اتفاقی برای ناتالی افتاده? گابریل با چهره ای ناراحت سکوت کرد ? منم چیزی نگفتم. یکم بعد دکتر اومد. چهره دکتر ناراحت بود. دکتر? من ? کابریل? من گفتم چیشده دکتر حال اون خوبه؟ دکتر گفت متاسفم اما نمیتونم بگم ایشون حالشون خوبه ? من گفتم چیی؟ یعنی هیچ راهی نداره؟ ? دکتر گفت متاسفم ? گابریل گفت میتونیم ببینیمش؟ دکتر گفت باشه اما فقط چند دقیقه.
منو گابریل رفتیم داخل. ناتالی اروم چشم خودشو باز کرد. گابریل ? من? ناتالی با صدای اروم گفت بیا اینجا آقای اگراست. گابریل رفت کنارش و روی صندلی نشست. ناتالی دستشو گرفت و بهش گفت هر اتفاقی برای من افتاده تو باید بهم قول بدی که خودتو بابت این موضوع مقصر ندونی?. میدونم تو برای زنده کردن امیلی هر کاری که از دستت بر اومد انجام دادی ?نمیخوام دوباره اونو از دست بدی ? بهم قول بده اگه من مردم دوباره منو زنده نکنی ? گابریل گفت اما.. ناتالی وسط حرفش گفت خواهش میکنم بهم قول بده? گابریل گفت بهت قول میدم ? ناتالی لبخند زد و گفت ممنون? مراقب ادرین باش و بهش توجه کن اون خیلی به تو و مادرش احتیاج داره مخصوصا الان که فهمیده تا الان داشته با پدر خودش میجنگیده?
بعد ناتالی لبخند زد و چشم خودشو بست. من گفتم نه ناتالی بیدار شو ? پرستارا و دکتر سریع اومدن داخل اتاق، از منو گابریل خواستن از اتاق بریم بیرون. اونا داشتن ناتالی رو احیا میکردن. من? گابریل? دکتر اومد بیرون و با چهره ای ناراحت گفت اقا ی اگراست متاسفانه نتونستیم کاری کنیم? گابریل ? من ?. گابریل گفت باید به خانوادش خبر بدیم. ? من گفتم خانواده؟ کدوم خانواده؟ گابریل گفت اون یه برادر کوچکتر از خودش داشت که خرج دانشگاه اونو میداد? من گفتم برادر؟ خب الان برادرش دقیقا کجاست؟
گابریل گفت برادرش تو نیویورک زندگی میکنه و دانشجوعه. من گفتم اما وقتی برادرش اومد اینجا چی بهش بگیم؟ گابریل گفت باید بهش بگیم که ناتالی بیماری سختی گرفت و ما کاری از دستمون بر نمیومد? من گفتم باشه اما کی میخوای بهش بگی که تنها خواهرشو از دست داده؟ گابریل گفت همین الان باید بهش بگم ? من گفتم اما آقای اگراست بهتره اول بریم به خونتون و به ادرین بگی چه اتفاقی افتاده. در ضمن شما قول دادید معجزه گر هارو بهم پس میدید. گابریل گفت درسته مرینت. من اونا رو باخودم اوردم. و بعد معجزه گر هارو طوری که هیچ کسی نفهمه بهم پس داد. بعد از بیمارستان رفتیم بیرون و سوار ماشین شدیم. امیلی داخل خونه منتظر ما بود. وقتی رسیدیم.....
وقتی رسیدیم و وارد خونه شدیم امیلی روی صندلی منتظر ما بود اون سریع بلند شد و گفت چه اتفاقی افتاده اون حالش خوبه؟ من? گابریل? امیلی گفت چیشده چرا اینطوری نگاه میکنین بهم بگید چیشده؟ و بعد گابریل همه چیز رو بهش توضیح داد. امیلی گفت نههه ? گابریل بگو که داری شوخی میکنی ? بگو که ناتالی بخاطر من نمرده? گابریل گفت معلومه که تقصیر تو نبوده تقصیر هیچکس نبوده خودتو ناراحت نکن? من گفتم الان وقت سرزنش کردنه خودتون نیست خانم اگراست. ادرین اون بالاست مطمئنم که خیلی دلش برای شما تنگ شده ?
?پایان? ممنون که شرکت کردین و لطفا نظر بدید ?❤️ پارت بعدی رو تا اخر همین هفته منتشر میکنم دوستان ❤️ این داستانو به دوستاتون هم معرفی کنید ?? لطفا نظر بدید ??? با ارزوی موفقیت ❤️
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
گریم گرفت 🥺😢اشکم در اومد بیچاره ناتالی
ممنون بابت نظراتون ??
پارت بعدی در حال برسیه?
مرسی عزیزم عالیههه ممنون داستان هام رو دنبال میکنی لطفا سریع پارت بعد رو بذار عالی بود?????
ایول به ولت