ممنونم از دوستانی که حمایت کردن اینم از قسمت دوم ?
وای دختر تو خیلی بی احساسی ...... یه سوال بپرسم تا حالا چند تا دوست داشتی ؟؟؟ یکم فکر کردم و گفتم فکر کنم پنج یا شیش تا .... با تعجب نگام کردو گفت توی کل عمرت همین قدر دوست داری ؟؟ گفتم آره شاید زیاد باشه .... اما دوست بودن دیگه یهو دیدم که الکس ترکید گفتم چته ؟? گفت زیاده ?واقعا فکر می کنی زیاده گفتم یه جوری نگو که انگار خودت خیلی دوست داری با خنده گفت من پسر محبوب کلاسم معلومه که خیلی دوست دارم یه نیش خند زدم و گفتم دوست واقعی یا طرفدار ؟؟؟؟? یهو دیگه نخندید بهم نگاه کرد و گفت .......
فکر کنم طرفدار ? این طوری نگاش کردم ? و گفتم کسی که خودش دوستی نداره نباید بقیه را مسخره کنه .... خب حالا بگذریم فردا برام این جریان راهنما رو توضیح بده .....خداحافظ راهمو کشیدم و رفتم یهو متوجه شدم داره دنبالم میاد واستادم و گفتم دیگه چه مرگته ؟؟? گفت ای بابا تو اعصاب نداری ؟؟ دارم میرم خونه خودم آهان یادم رفته بود چقدر بد شانسم و دوباره به راهم ادامه دادم صدای پاهاش روی مخم بود ولی بیشتر از اون این که رازم فاش شده بود اعصابم رو خرد می کرد ...
به الکس اعتماد نداشتم مخصوصا وقتی گفت (نمی توی از راهنمات مخفی کنی) ولی اون گفت متوجه نشدم چی رو متوجه نشدم ؟؟؟ چرا میگه من دختر عادی نیستم ؟؟؟ همین طور که توی فکرام بودم یهو متوجه شدم که دیگه یعنی اصلا صدای پاهای الکس نمی آد با خودم گفتم یعنی رفته خونش ؟؟؟ برای این که عذاب وجدان نگیرم یه نگا به پشت سرم کردم ......??
از چیزی که دیدم تعجب کردم ... اون قدر تعجب کردم که بریدم بالا درست جاهایی که پا گذاشته بودم زمین ترک خورده بود و گل های رز درست مثل همون گل رزه رشد کرده بود و پروانه های سفیدی که نورانی بودن دور اونا پرواز میکردن و الکس وسط گل ها داشت با چشم های پر از شگفتی ( یادی هم از ادبیات کنیم ?) بهم نگاه می کرد از ترس تمی دونستم چی کار کنم ! چی شده بود ؟ یعنی منظور الکس همین بود پس برا همین من دختر عادی نبودم اما چرا من چی ام ؟؟؟ هیچ انسانی نمی تونه این کا رو کنه با خودم گفتم من هیولام به زیر پاهام نکاه کردم زمین داشت بیشتر ترک می خورد و گل های بیشتری رشد می کرد این آخرین صحنه ای بود که دیدم ....
افتادم .. بیهوش .. شدم وقتی چشم هامو باز کردم اول همه چی تار بود ولی متوجه شدم بیشتر چیزای اطرافم سبز هستن یکم چشم هامو مالیدم و وقتی چشم هام دیگه تار ندید از صحنه ای که می دیدم هم تعجب کرده بودم و هم ترسیده بودم اما یه حسی بود یه حسی که میگفت این جا ، جاییه که باید باشی دور و اطرافم رو نگاه کردن چند بار خودمو نشگون گرفتم اما اشتباه نمی دیدم این جا یه جنگل بود یه جنگل خیلی قشنگ و البته عجیب چون قارچ هاش شفاف بودن تمام حشراتش مثل پروانه هایی که دیده بودم می درخشیدن سبزه هاش مثل پشم بودن نرم و لطیف یهو یه چیزی به فکرم رسید .......
من کجا بودم ؟؟ اینجا کجاست ؟ چطوری امدم اینجا ؟؟ الکس کجاست ؟ همه ی اینا باعث شد بترسم رفتم سر جای قبلیم مثل همون اول دراز کشیدم و چشم هامو بستم با خودم گفتم شاید اگه چشم هامو ببندم دوباره برگردم .... بعد از چند دقیقه چشم هامو باز کردم اما بی فایده بود هنوز توی جنگل بودم ، چند دفعه دیگه این کارو کردم اما هیچ اتفاقی نیفتاد تقریبا عصر بود از ظهر توی جنگل بودم گفتم بهتر یکم این اطراف بگردم دنبال هیزم ، فقط چند قدم برداشته بودم که از توی بوته ها یه صدایی امد قلبم از جا کند به طرف بوته چرخیدم بوته داشت تکون میخورد پشت نزدیک ترین درخت مخفی شدم یعنی چی پشت بوته بود ؟؟؟...
بوته بیشتر تکون خرد و از پشتش یه ..... ?? ببر بیرون امد تا میتونستم خودمو پشت درخت مخفی کردم اما درخت نازک بود و کل بدنم مخفی نمی شد یه تیکه از موهای جلو ام باد زد بهش و از تنه درخت رد شد سریع موهامو دادم پشت گوشام اما احساس کردم گوشام دراز تر شده و البته نوک تیز ?? میخواستم جیق بزنم اما جلوی خودمو گرفتم می خواستم زیر چشی به ببر نگاه کنم اما ببر اون جا نبود یهو .......
صدای خر، خری ،از پشت سرم شنیدم سریع به پشت سرم نگاه کردم جیق کشیدم و افتادم زمین ببر درست پشت سرم بود تا میتونستم عقب رفتم ولی ببره با یه پرش به رسید درست قبل از این که بیوفته روم و یه لقمه چپم کنه دستامو گرفتم جلوه صورتم ، چشم هامو بستم و مثل همه گفتم نهههههههههههههه... بعد از چند ثانیه ببره نپرید روم تعجب کردم چشم هامو باز کردم و عجیب ترین چیزی که توی عمرم دیده بودم رو دیدم یه سپر از گیاه هایی که برگ های بزرگی داشتن و از من در برابر حمله ببر محافظت کردن وقتی دستم رو به یکه از برگ ها زدم......
اینم از این قسمت امید وارم خوشتون امده باشه ??
این عکسی که گذاشتم عکس آزارینا هست وقتی توی جنگل بیدار شد?
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
واقعا قشنگ بود🙃 من عاشق الف هستم🙃 امیدوارم زود تموم نشه🙃
سلام داستانت خیلی قشنگه واقعا قشنگه .....
خیلی خوبه لطفا قسمت های بعدیشم زود به زود بزار
خیلی جادویی و قشنگ???
فک کنم درست حدس زده بودم چون گوشاش دراز شده بود
خوشمان آمد قسمت بعدی بزار
وای عالی بود مرسی حتماً ادامه بده ????