سلامم امیدوارم لذت ببرید
سلام اسم من لونا است ۱۶سالمه قد نسبتا بلند و چشم های آبی و موهای قهوه ای بلندی دارم امروز اولین روز من تو دبیرستان ماکاگایی هست وارد کلاس شدم جای سوزن انداختن نبود آخر کلاس یه صندلی پیدا کردم کسی اونجا نبود پس یعنی تنها نشستم سر نیمکت و منتظر شدم معلم بیاد چند دقیقه بعد دختری وارد کلاس شد و صاف اومد کنار من نشست.
گفت: سلام اسم من اگنس هست! من: خوشبختم منم لونا هستم مدتی بعد یه پسری اومد که موهاش رو صورتش افتاده بود و قیافه اش معلوم نبود? اومد و صاف پشت سر من نشست...
چند دقیقه بعد یه پسر دیگه وارد شد اون عینکی بود و خیلی شنگول به نظر می رسید اومد و کنار اون پسره پشت سر من و اگنس نشست ما هم سیخ نشستیم و رفتیم تو فکر اون زنگ تموم شد اگنس دستمو کشید و گفت پاشو دیگه من: می خوام تو کلاس بمونم . ولی اگنس اهمیت نداد و دستمو کشید . داشتم از در کلاس می رفتم بیرون که متوجه اون دو تا پسر شدم اونا: اون عینکیه: پاشو بریم دیگهههه اون یکی: من می خوام تو کلاس بمونم . اگنس: عین تو? یه چشم غره بهش رفتم? بعد با هم رفتیم تو حیاط و رو یه نیمکت نشستیم اون پسرا هم اومدن رو یه نیمکت روبه روی ما نشستن...
اون عینکیه : سوزوکی کی بریم تو تیم ثبت نام کنیم؟؟ اون پسر(سوزوکی): چی؟؟؟ مگه تو نکردی جو! اون عینکیه(جو): نهههههه یکهو یه پسری به ما نزدیک شد . قیافه اش داد می زد از اون پسراست که دخترا دنبالش راه می افتن به اگنس گفتم: پاشو وایسا اگنس: چرا؟؟؟ من: می فهمی اون پسره اوند جلو و گفت: سلام خانوممممااااا? من: بفرمایید ...
گفت: منظورررر؟؟? من: یعنی راهتو بکش اینقد هم خودنمایی نکن ?بعد طوری که کسی نفهمه پامو گذاشتم رو پاش? و بعد دست اگنس رو گرفتم و رفتیم گوشه دیوار وایستادیم اگنس: خیلی باحال بود? ولی چرا این جوری کردی? من: چون اگه بهشون رو بدی دم در میارن و مثل کنه می چسبن بهت بعدم توقع دارن مثل بعضیا ستایششون کنی? اگنس: wowww? من: نتیجه تجربیات بود. اگنس: تجربیات کی؟؟؟
من: بی مزه? بیا بریم تو کلاس ? اگنس: چرا؟؟؟ من: چون نمی خوام همه عین جن زده ها بهم نگاه کنن مخصوصا اون پسره (همون دماغ سوخته هه) اگنس: گرفتم و رفتیم تو کلاس نشستیم . سوزوکی و جو هم دو سه دقیقه بعد با همون قیافه جن زده و تو فکر اومدن نشستن سر جاشون یهو جو به اگنس گفت: چجوری این جوری شد؟ اگنس : چی؟ سوزوکی: چجوری جلوی جرج وایستادین؟؟؟؟
من تو لاک خودم بودم که یهو اگنس در اومد گفت: نمی خوای جواب اینا رو بدی؟؟ ... لونااا! از زمین به لوناا من: لونا به گوشم و یه پیغام برای اگنس دارم: لطفا اینقد حرف نزن و خودت هم جواب این دو نفر رو بده!? اگنس: گرفتم. بعد رو به پسرا گفت: چی کار کنم؟؟؟ ?? سوزوکی هیچی نگفت عین چی سرخ شده بود و داشت به من نگاه می کرد. جو: سوزوکی! کجاییی! سوزوکی : یه دقیقه بیا بیرون.
ادامه از زبان سوزوکی: اون دختر خیلی با حال بود تا حالا هیچکس جرات نکرده بود با جرج در بی افته همه دخترا هم دنبالش راه می افتن ولی لونا خیلی راحت دماغش رو سوزاند من ❤❤❤ تو این فکرا بودم که جو گفت: چیزی شده؟؟؟ من: بیا بیرون تا بهت بگم. همه چیز رو براش تعریف کردم و اونم رفت تو کلاس
جو: اگنس ! یه لحظه! و من هم مجبور شدم همه چیز رو برای اگنس هم بگم. اگنس: بسیار خب پس تو بیا جای من بشین? رفتیم سر کلاس و جاموبا اگنس عوض کردم . ادامه از زبان لونا: یهو دیدم سوزوکی کنارم نشسته! من: چرراا اینجا نشستی؟؟ سوزکی: امم خب بعداز مدرسه بهت می گم! من هم چیزی نگفتم. اون کلاس هم تموم شد خواستم به اگنس بگمبیاد بریم دیدم با جو گرم گرفته! منم افتادم رو صندلیم که سوزوکی گفت: امم خب حالا که این دوتا نمیان با هم بریم ناهار? من: امم خب باشه☺
حول شدم تاحالا کسی از من نخواسته بود باهاش برم ناهار بخورم ولی قبول کردم . نشستیم سر یک میز . مو های سوزوکی بدجور تو صورتش بود ازش پرسیدم: چرا موهات اینقد تو صورتته؟ گفت: اینجوری... راحت ترم تا حالا صداشو نشنیده بودم خیلی با مزه بود. احساس راحتی کردم و کمی راحت تر سرمیز نشستم...
اگر پسندیدی، لایک کن و به سازنده انرژی بده!
اسم کارتونش چیه؟؟؟؟؟؟
کارتون نیست که
از خودم در آوردم نوشتم
کاملا خودم وشتم
از هیچ جا ه بر نداشتم
چقدر صبر کردی تا داستانت منتشر بشه ؟
من که 5 روزه داستانمو ساختم ولی هنوز منتشر نشده.
😢😢😢😢😢😢😢
تا ۱ هفته جا داره
قسمت ۱۵ همین داستان ۹ روز طول کشید
وااایی عزیزم عالی ممنون از تست خوبت ❤
آفرین آلا جونم ادامه بدی خیلی عالی ،????
فاطمه تویی؟
ادامه دادم عشقم❤❤
وای چقد از عکست تو تستچی کپی کردن بعد از اینکه گذاشتی?
اشکالی نداره.
?
جالب بود
مرسی❤
خیلی عالی بود عاشق این جور داستان هام حرف نداشت تو رو خدا بعدی رو بزار از همین الان حتما دنبالت میکنم ?♥️♥️♥️
چشم
مرسی❤❤